close
تبلیغات در اینترنت
زنان وفرزندان حضرت عمر (رض) !

زنان وفرزندان حضرت عمر (رض) !

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زنان وفرزندان حضرت عمر (رض) !

 

قبل از همه باید گفت که درمورد تعداد زنانيکه امیر المؤمنین  حضرت عمر (رض ) به آنها ازدواج نموده اند ، روایاتی مختلفی در تاریخ اسلامی درج می باشد.
 برخی از مؤرخین تعداد ازواج حضرت عمر را هفت زن و برخی آنرا هشت زن ذکر  نموده اند .

تاریخ نویس مشهور جهان ابن جریر ازواج حضرت عمر (رض)  را بدودسته ، هریک ازدواج آنحضرت در زمان جاهلیت وازدواج های آنحضرت در زمانیکه مشرف بدین مقدس اسلام گردیده است ، تقسیمبند ی نموده است . 
شخص حضرت عمر (رض ) علل
 ازدواج با همسران متعدد را افزایش نسل و داشتن فرزندان بیشتر دانسته است؛ چنانچه می‌فرماید :
من، به خاطر شهوت به سراغ همسرانم نمی‌روم، اگر مسأله فرزند دار شدن نبود، باکی نداشتم که هیچ زنی را نبینم. 
همچنین می‌فرماید : من، نفسم را بدان امید به همبستری با همسرانم وا می‌دارم که خداوند به
 من فرزندانی نصیب فرماید. 

 

ازواج حضرت عمر قبل از اسلام :

اول :
اولین زنيكه حضرت عمر  (رض) قبل از مشرف شدن به دین مقدس اسلام با او ازدواج  نمود خانم بود بنام «قریبه » دختر ابی‌امیه و خواهر ام سَلَمه (ام‌المؤمنین) .(ابن هشام، جلد2، صفحه 235 و الاصابه، جلد4، صفحه 390 و تفسیر بغوی، جلد 8، صفحه334، به نقل اخبار عمر، صفحه 393. )

دوم :
دومین زنيكه حضرت عمر (رض) با آن ازدواج نمود،زنی بود بنام « ام کلثوم دختر عمرو»، و چون این دو زن مسلمان نشده بودند هنگامی که در حدیبیه این آیه نازل گردید:«وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ» (سوره الممتحنة: آیه 10) حضرت عمر فاروق هر دواین زن ها راطلاق داد. (ابن سعد، جلد1، صفحه190 و تفسیر کشاف، جلد4، صفحه90 و الاصابه، جلد4، صفحه191.)

سوم :
سومین زنيكه حضرت عمر فاروق(رض)  قبل از مشرف شدن به دین اسلام با او ازدواج کرد ، زنی بود بنام « زینب دختر مظعون » .(زينب ابنة مظعون بن حبيب بن وهب بن حذافة بن جمح)
مؤرخین مینویسند که این زن یکجا با حضرت عمر ( رض) مسلمان گردید، واز جمله زنان مهاجر بود و مادر (عبدالله و حفصه و عبدالرحمن اکبر) بود.. (ابن سعد، جلد1، صفحه 190، به نقل اخبار عمر،صفحه393.)

ازواج حضرت عمر بعد ازمشرف شدن به اسلام 

اول : سبیعه  
سبعیه ازجمله
 اولین زنی بود که بعد از صلح حدیبیه (سال628 برابربا ذوالقعده 6 هجری ) مسلمان گردید، و وقتی آيهء  تحقیق و امتحان نازل گردید، پیامبر صلی الله علیه وسلم امتحان و آزمایش از او به عمل آورد و بعد از ثبوت ایمان و اسلام ، او مهرالمثل را برای شوهرش، که مسلمان نشده بود، فرستاد وحضرت عمر با او ازدواج کرد.(اخبار عمر صفحه 397 )
دوم : جمیله
جمیله دختر ثابت انصاری است ، جمیله قبل از این که به دین اسلام مشرف شود ، بنام «عاصیه » شهرت داشت ، بعد از اینکه بدین اسلام مشرف شد ، حضرت عمر (رض ) با اوازدواج کرد ، پیامبر صلی الله علیه وسلم نام اش را به «جمیله» تغییرداد . (ابن الجوازی ، صفحه 206 ، به نقل از اخبار عمر ، صفحه 395 )
سیرت نویسان می نویسند: که حضرت عمر (رض ) جمیله را بی نهایت دوست داشت . میگویند :بار ها دیده شده است که حضرت عمر زمانیکه از خانه بیرون می برامد ،  جمیله ایشان را تا دهن دروازه ، پذیرای وهمرای میکرد .وحتی راویان می نگارند که نه تنها حضرت عمر  (رض) را  همراهی ومعیت میکرد ، بلکه آنرا می بوسید .(ابن الجوزی ، صفحه 206 ، به نقل اخبار عمر ، صفحه 395 ).
سوم : عاتکه
عاتکه دختر زید ودر ضمن دختر کاکای حضرت عمر (رض) میباشد .عاتکه از زنان مسلمان و مهاجر بود ، علاوه بر این که زن ادیب و سخنور و شاعر بود، مطابق روایت راویان عاتکه  از زیبای وجمال خاصی برخوردار بود. در جمال عاتکه می گفتند که : «نصف زیبایی وجمال تمام زنان به او بخشیده شده است» 
عاتکه قبلاً در عقد ازدواج پسر کاکای حضرت عمر بنام  عبدالله پسر ابوبکر صدیق صدیق بود در حالیکه  یکدیگر را بسیار دوست هم ‌داشتند چند سال با هم زندگی کردند و مدتی بعد از وفات عبدالله، حضرت عمر (رض) با او ازدواج کرد. ( اخبار عمر صفحه 396 ) 

چهارم :  ام حکیم دخترحارث
ام حکیم قبلاً همسر عِکْرِمَه پسر ابوجهل بود.(الاصابه، جلد4، صفحه 443، به نقل اخبار عمر، صفحه 395.) و در جنگ احد(سوم هجرت 23 مارچ 625 میلادی ) در جبهه کفار مکه اشتراک داشت ، و در روز فتح مکه ( درسال 630 میلادی مطابق به 20 رمضان سال هشتم هجری )که عکرمه به سوی یمن فرار کرده بود، ام حکیم به اجازه پیامبرصلی الله علیه وسلم برای برگرداندن شوهرش به یمن رفت و بعد از برگشتن عکرمه هر دو به دین  اسلام مشرف شدند و چند سال بعد همراه شوهرش به جنگ رومیان رفت و عکرمه به درجه شهادت نائل گردید و بعد از مدتی با خالد بن سعید ازدواج کرد و بعد از شهادت خالد در جنگ با رومیان حضرت عمر (رض) با ام حکیم ازدواج نمود.(الاصابه، جلد 4، صفحه 443، به نقل اخبار عمر، صفحه 395 و 396.)

پنجم: ازدواج با ام کلثوم دختر حضرت علی  
ابن اثیر عالم ودانشمند شهیر جهان اسلام درمورد ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم  دختر حضرت علی کرم الله وجهه مینویسد:

بعد از اینکه حضرت عمر از خواستگاری «ام کلثوم»دختر ابوبکرصدیق رضی الله عنه خواهر بی بی عایشه جواب رد در یافت داشت. شخص بی بی عایشه ، عمرو بن عاص رضی الله عنه فرزند حضرت عمر را نزد خلیفه فرستاد و او را به ازدواج با ام کلثوم دختر حضرت علی و فاطمه رضی الله عنهما راهنمایی کرد.( الکامل فی التاریخ (2/212)‏.

سیرت نویسان مینویسند: 
بعد از شنیدن این پیشنهاد ،
 حضرت عمر (رض )  شخصاً غرض خواستگاری به نزد حضرت علی کرم الله وجهه رفت. (الاصابه، جلد 4، صفحه 492 و الدر المنثور، صفحه 62 و ابن سعد، جلد 1، صفحه 190 و عیون الاخبار، صفحه 71 و تاریخ ابی‌الفداء، جلد 1، صفحه 171، به نقل اخبار عمر، صفحه 393 و 394. )

بعد ازاینکه حضرت علی از نیت وارده ، امیر المؤمنین حضرت عمردرمورد ازدواجش با ام کلثوم دختر اش  مطلع شد، در مورد کم سن بودن دخترش با حضرت عمر بحث کرد ، حضرت عمر در جواب حضرت علی گفت: 

«کمی سن و سال او اشکالی ندارد زیرا آن ارزش و شخصیت و کرامتی که من در او احساس می‌کنم هیچ فرد دیگری آن را احساس  نمی کند.

حضرت علی در جواب گفت : «فَاِنْ رَضیتَها، فَقَدْ زَوَّجْتُكُها » اگر بعد از دیدن و این کمی سن و سال، تو راضی شدی، من با ازدواج او با تو موافقم». 

وبدین ترتیب حضرت عمر بعد از موافقه حضرت علی با ام کلثوم ازدواج نمود (مطابق روایات این وصلت درذی قعده سال هفدهم هجری صورت گرفت است  ) و مهریه او را چهل هزار درهم تعیین نمود.(الاصابه، جلد 4، صفحه 492 و الدر المنثور، صفحه 62 و ابن سعد، جلد 1، صفحه 190 و عیون الاخبار، صفحه 71 و تاریخ ابی‌الفداء، جلد 1، صفحه 171، به نقل اخبار عمر، صفحه 393 و 394.)

راویان می نویسند که: 

حضرت عمر (رض)نسبت به احترام خاصی که برای دختر فاطمه ویکی از نواسه های پیامبر صلی الله علیه وسلم  قایل بود در رفتار خود تغییرات زیادی به وجود آورد و در نهایت احترام و ابراز محبت با او رفتار می‌کرد، و هیچ گونه اثری از آن چه ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق  و ام اَبان دختر عُتبه به هنگام خواستگاری آن‌ها، درباره حضرت فاروق گفته بودند که: «با زنان به خشونت رفتار می‌کند و با ترش‌رویی از منزل خارج می‌شود و به منزل می‌آید » از حضرت عمر  ظاهر نگردید.(ابن سعد، جلد1، صفحه 190 و ابن اثیر، جلد3، صفحه27 و طبری، جلد5، صفحه17، به نقل اخبار عمر، صفحه397.)

ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم درسال هفدهم هجری وپنج سال یعنی تا شهادت حضرت عمر ادامه داشت .(الاصابه، جلد4، صفحه492 و ابن سعد، جلد1، صفحه190، به نقل اخبار عمر، صفحه 394.)

ام ‌کلثوم از عمر رضی الله عنه دختری بدنیا آورد که ‌آن را رقیه نامیدند و پسری از او متولّد شد که « زید اکبر» نامیدند، ‌یاران زید روایت کرده‌اند که زید بن عمر در جلسه  جر و بحثی از قوم بنی عدی بن کعب شرکت نمود، گویند: شب هنگام بود که زید بن عمر آمد تا در میانشان صلح و آشتی ایجاد کند، چون آنها در حال درگیری بودند، ضربه به سرش خورد و زخمی‌شد و در همان جا وفات یافت، مادرش نیز که وفات کرده بود، هر دو را با هم در‌یک وقت دفن کردند، نماز جنازه‌ آنها توسط عبدالله بن عمر،در حالیکه  در نماز جنازه حسن بن علی رضی الله عنه نیز حضور داشت بجاء اوردند.‏ (الاصابة /276 کتاب الکنی و کتاب النساء)
موضوع ازدواج حضرت عمر را با دختر حضرت علی
 کرمه الله وجهه را همه مؤرخین ومحدثان معتبر ومعروف اهل تشیع واهل تسنن در کتب معتبر خویش ذکر وآنرا مورد تأیید خویش قرار داده اند ، طوریکه «علاّمه‌احسان الهی ظهیر» همه ای این روایات در کتاب مشهور خویش بنام «الشیعة و السنة» جمع اوری نموده است .( الشیعه و اهل البیت /105.‏)

امام بخاری و ازدواج حضرت عمر :
درصحیح بخاری روایت صریح در مورد ازدواج ام کلثوم دختر حضرت علی کرمه الله وجهه ، با امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) بشرح ذیل آمده است :
«عنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ (رضی الله عنه ) أَنَّهُ قَسَمَ مُرُوطًا بَیْنَ نِسَاءٍ مِنْ نِسَاءِ الْمَدِینَهِ فَبَقِیَ مِرْطٌ جَیِّدٌ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَعْطِ هَذَا ابْنَهَ رَسُولِ اللَّهِ ( صلى الله علیه وسلم ) الَّتِی عِنْدَکَ یُرِیدُونَ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیٍّ، فَقَالَ عُمَرُ: أُمُّ سَلِیطٍ أَحَقُّ. وَأُمُّ سَلِیطٍ مِنْ نِسَاءِ الأَنْصَارِ مِمَّنْ بَایَعَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قَالَ عُمَرُ: فَإِنَّهَا کَانَتْ تَزْفِرُ لَنَا الْقِرَبَ یَوْمَ أُحُدٍ». (بخارى:۲۸۸۱)

ترجمه: از عمر بن خطاب( رضی الله عنه)روایت است که او، پارچه‌هایی را میان تعدادی از زنان مدینه، تقسیم کرد و یک قطعه پارچه خوب، باقی ماند. یک نفر که آنجا بود، گفت: ای امیر المؤمنین! این را به همسرت؛ دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ؛ بده. و منظورش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب ( رضی الله عنه ) (نواسه رسول الله صلی الله علیه وسلم ) بود. 
عمر گفت: ام سلیط مستحق تر است. چرا که روز احد برای ما مشک های پر از آب می آورد. گفتنی است که ام سلیط، یکی از زنان انصار بود که با رسول الله صلى الله علیه وسلم
  بیعت کرده بود. 

همچنان نسائِی درروایت می فرماید :
در روایت
 که در مصادر مختلفی تخریج شده است، دربارۀ خواندن نماز میت بر ام کلثوم می‌باشد که در آن اشاره شده است که ام کلثوم دختر علی، همسر عمر بن خطاب است که از او پسری به نام زید نیز به دنیا آمده است، چنین آمده است:
«أنَّ ابنَ عمرَ صلَّى على تِسعِ جنائزَ جمیعًا ، فجعلَ الرِّجالَ یلونَ الإمامَ ، والنِّساءَ یلینَ القبلهَ ، فصفَّهنَّ صفًّا واحدًا ، ووُضِعت جِنازهُ أمِّ کلثومِ بنتِ علیٍّ ، امرأهِ عمرَ بنِ الخطَّابِ ، وابنٍ لها یقالُ لهُ : زیدٌ ، وُضِعا جمیعًا . والإمامُ یومئذٍ سعیدُ بنُ العاصِ ، وفی النَّاسِ ؛ ابنُ عمرَ ، وأبو هریرهَ ، وأبو سعیدٍ ، وأبو قتادهَ ، فوضعَ الغلامُ مِمَّا یلی الإمامَ . فقالَ رجلٌ : فأنکرتُ ذلکَ ، فنظَرتُ إلى ابنِ عبَّاسٍ ، وأبی هریرهَ ، وأبی سعیدٍ ، وأبی قتادهَ فقلتُ : ما هذا ؟ قالوا : هیَ السُّنَّهُ

الراوی: نافع مولى ابن عمر. المحدث: الألبانی.  المصدر: صحیح النسائی.  الجزء أو الصفحه: ۱۹۷۷ حکم المحدث: صحیح

الراوی: عبدالله بن عمر. المحدث: الألبانی. المصدر: أحکام الجنائز. الجزء أو الصفحه: ۱۳۲٫  حکم المحدث: إسناده صحیح على شرط الشیخین

الراوی: عبدالله بن عمر.. المحدث: ابن حجر العسقلانی. المصدر: التلخیص الحبیر. الجزء أو الصفحه:۲/۷۱۶٫  حکم المحدث: إسناده صحیح

الراوی: نافع مولى ابن عمر. المحدث: ابن القیم. المصدر: تهذیب السنن.  الجزء أو الصفحه:۲/۴۲۲ حکم المحدث: إسناده صحیح

سایر منابع اسلامی :
سایر منابع که در تائید ازدواج حضرت عمر (رض) با ام کلثوم دختر حضرت علی کرم الله وجهه نگاشته اندعبارتند از :
1- طبری در« تاریخ طبری 5/28.‏»

2- ابن کثیر در « البدایة و النهایة 5/220.‏»

3- ذهبی در « تاریخ الاسلام فی عهد الخلفاء الراشدین/166.‏»

4- ابن جوزی در « المنتظم 4/131.‏»

5- دیار بکری در ‏« تاریخ الخمیس /19.‏»

منابع اهل تشیع وازدواج حضرت عمر :
تعداد کثیری از منابع معتبر درنزد اهل تشیع بر ازدواج  امیر المؤمنین  با ام کلثم دختر حضرت علی کرم الله وجهه اعتراف نموده اند که از جمله :
1- کلینی؛ از معاویة بن عمار اؤ أبی عبد الله علیه السلام.«الکافی فی الفروع باب المتوفی عنها زوجها المدخول بها أین تعتد ص311 ج2 ط الهند».
و حتی در کتاب ( الکافی فی الفروع ص141 ج2 ط الهند)بابی را تحت عنوان« باب فی تزویج أم کلثوم» آورده است.
2- أبو جعفر الطوسی؛ تهذیب الأحکام فی باب عدة النساء، و الإبصار ص185 ج2.

و ( تهذیب الأحکام للطوسی) ص380 ج2 کتاب المیراث ط طهران).

3- محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی: (مناقب آل أبی طالب ص162 ج3 ط بومبئ الهند).

4- الشهید الثانی للشیعة زین الدین العاملی: « مسالک الأفهام» ج1 کتاب النکاح ط إیران 1282ه‍ .)

سایر روایت اهل تشیع در این بابت :
- صفی الدین محمد بن تاج الدین معروف به ابن الطقطقی الحسنی متوفای 709 هجری نسب شناس و مورخ معروف در کتابی که تالیف آنرا به اصیل الدین حسن پسر خواجه نصیرالدین طوسی وزیر هلاکو تقدیم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاری کرده در ذیل عنوان بنات امیر المؤمنین علی ؛ مینویسد:‌ 
(وام کلثوم و أمها فاطمة‌بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زیدا ثم خلف علیها عبدالله بن جعفر)‌یعنی «یکی دیگر از دختران امیر المؤمنین ام کلثوم می باشد که مادرش فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم است که عمر بن خطاب با وی ازدواج کرد و فرزندی به نام زید از او به دنیا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله بن جعفر در آمد».

- محقق سید مهدی رجائی مطالب بسیاری نقل کرده از جمله تحقیق ابوالحسن العمری از نوه‌های عمر پسر امام زین العابدین در کتابش «المجدی» می نویسد: ‌«آنچه از این روایات میتوان بدان اعتماد کرد مطلبی است که اکنون از نظر گذشت که عباس ابن عبدالمطلب ام کلثوم را بارضایت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندی به نام زید به دنیا آورد». 
محقق مذکور اقوال بسیار دیگری نیز نقل کرده از جمله:‌زنی که عمر با او ازدواج کرده شیطانی بوده!!! یا ممکن است ازدواج کرده اما با او هم بستری نکرده!!! یا اینکه به زور و با غصب با او ازدواج کرده است!!! .

- ملا باقر مجلسی مینویسد:‌ « همچنین است انکار شیخ مفید از اصل جریان ازدواج. این برای بیان این مطلب است که آن (ازدواج) ‌از طریق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روایات و روایات دیگری که با سند خواهد آمد که علی ؛ هنگامی که عمر وفات کرد نزد ام کلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روایات دیگری که از بحار الانوار آورده‌ام این انکار، عجیب مینماید، ‌اصل جواب این است که این ازدواج از روی تقیه واضطرار بوده است…….الخ» !!!

-  ‌صاحب اصول کافی چندین حدیث در کتابش آورده است از جمله (باب المتوفی عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما یجب علیها: ‌حمید بن زیاد عن ابن سماعه عن محمد بن زیاد عن عبدالله بن سنان و معاویه بن عمار عن ابی عبدالله ؛ قال: سألته عن المرأة‌ المتوفی عنها زوجها أتعتد فی بیتها او حیث شاءت؟‌قال بل حیث شاءت إن علیا ؛ لما توفی عمر أتی ام کلثوم فانطلق بها إلی بیته)‌. «معاویه بن عمار میگوید از امام صادق ؛ پرسیدم زنی که همسرش وفات کند باید در خانه‌اش (عده) بنشیند یا هر جایی که خواست؟ فرمود بلکه هر جائیکه خواست، ‌علی ؛ هنگامی که عمر وفات کرد، ام کلثوم را با خود به خانه خودش برد).‌

-  بهترین ردودی که آنان برای توجیه این ازدواج نوشته‌اند رد قاضی محکمة اوقاف و مواریث شیخ عبدالحمید الخطی در قطیف عربستان که نماینده چندین مرجع بزرگ تقلید در عربستان سعودی است میگوید: ‌«و اما اینکه قهرمان اسلام امام علی ؛ دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر در آورده جای تعجب ندارد، زیرا رسول گرامی صلی الله علیه وسلم برای هر فردی از مسلمین أسوة ‌حسنه ‌هستند، ‌ایشان با ام حبیبه ک دختر ابوسفیان ازدواج کردند، در حالیکه شخصیت ابو سفیان در برابر عمر  اصلا قابل مقایسه نیست!، ‌اینکه درباره ازدواج عمر با دختر علی اظهار تردید میشود هیچ توجیهی ندارد،‌و اما این گفته شما که عمر با جنی ازدواج کرده! یا جنی به شکل ام الکثوم در خانه عمر  رضی الله عنه  بوده! هم خنده دار و هم گریه آور است، و بقدری مسخره است که ارزش ذکر کردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اینگونه چرندها بگردیم بسیار است!».

شیخ پیرامون بحث مورد نظر یعنی نقش مصاهره در پیوندهای اجتماعی چیزی نگفته و حتی اشاره‌ای نکرده،‌ که اینگونه پیوند اجتماعی در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمییابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشکاری بر محبت و أخوت و الفت بین دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.
خوانندة عزیز!

 بر شما پوشیده نیست که بین ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب و بین ازدواج مرد اهل کتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشکار وجود دارد، که اولی جایز و دومی ناجائز است، ‌دقت کنید.

خلاصه:

مصاهره بین صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم بسیار روشن و آشکار است بویژه بین خاندان علی با خاندان خلفای راشدین اجمعین، کما اینکه مصاهره بین بنی امیه و بنی هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسیار معروف است، که بارزترین آن ازدواج رسول الله صلی الله علیه وسلم با دختر ابو سفیان است. 
مقصود ما در اینجا اشاره به دستاوردهای روانی و اجتماعی مصاهره بود که از بزرگترین و بارزترین آن محبت بین طرفین مصاهره است. امیدواریم همین مقداری که به عرض رساندیم کافی باشد.

خواننده محترم !
برای کسب بیشتری معلومات در مورد ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر حضرت علی در منابع شعیه،میتوانید به مراجع ذیل مراجعه فرماید :
1-عمدة
 الطالب فی أنساب آل ابی‌طالب، ابن عنبه (ت 828هـ) او از نسب شناسان شیعه است.

2- الأصیلی فی أنساب الطالبین، ابن الطقطقی (ت 709هـ) او نیز از نسب شناسان شیعه است.

او این کتاب را به اصیل‌الدین بن نصیرالدین طوسی تقدیم کرده است و مهدی رجایی بر اساس نسخه خطی آن, آنرا تحقیق کرده است. و استاد او آیت ‌الله العظمی نجفی مرعشی مدام او را به این نسخه توصیه می‌کرد و این کتاب در کتابخانه مرعشی موجود است. تمام افرادی که در تهیه و چاپ کتاب مذکور نقش داشته‌اند از جمله مصنف، محقق، استادش، نسخه چاپی، کسی که این کتاب به او تقدیم شده است همه از علمای شیعه هستند.

3- سر السلسلة العلویة، أبونصر بخاری، او از علمای نسب شناس شیعه است. او در سال (341هـ) در قید حیات بود.

4- الإرشاد، شیخ مفید، او یکی از علمای بزرگ شیعه است و نیازی به معرفی ایشان یا مذهبشان نیست. (ت 413هـ).

5- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی از علمای بزرگ شیعه که کتابی درباره کنیه و القاب دارد.

6- تراجم أعلام النساء، محمد حسین أعلمی حائری.

7- کشف ‌الغمة فی معرفة الأئمة، أربلی.

8- الأنوار النعمانیة، نعمت الله جزائری (ت 1112هـ).

9- أعیان ‌النساء، شیخ محمد رضا حکیمی، چاپ مؤسسة الوفاء، بیروت 1403هـ، 1983م.

10-  تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب‌ بن جعفر بن وهب بن واضح، چاپ چاپخانه صعب و دار صادر از بیروت.

11-  و کتاب‌های معتمد دیگر از علم انساب مانند: «أنساب‌ الأشراف» بلاذری و «نسب قریش» مصعب الزبیری و «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانی و کتاب‌های زیاد دیگری از علمای انساب و تاریخ شناس شیعه امامیه و از سایر علمای انساب به ‌طور عموم استفاده شده است
داستان جالبی از ام کلثوم :

مؤرخین مینویسند که امیر المؤمنین دردوران خلافت خویش عادت داشت ،که برای احوالپرسی از حال رعایا شب ها در شهر گشت وگزار میکرد .دریکی از شب ها ناله زنی را شنید ، این ناله از خیمه شنیده شد، که مردی در پیش روی این خیمه  نشسته بود، حضرت عمر بر این مرد سلام کرد واز احوال او پرسید، مرد به او گفت: از بادیه آمده تا از فضل امیر مؤمنین به او چیزی برسد، پس عمر (رض) دربارۀ ناله‌ای اواز زن که از درون خیمه ، شنیده میشود سؤال کرد، مرد در حالی که نمی‌دانست، با کسی که سخن می‌گوید شخص خلیفه باشد ، گفت: برو خدا حاجتت را روا سازد و چیزی که به تو مربوط  نیست، مپرس. عمر (رض) بازگشت و همچنان بر پرسش خود اصرار داشت تا هر چقدر می ‌تواند به او کمک کند. مرد به او پاسخ داد: زنم در حال وضع حمل است اما کسی نزد او نیست.

عمر (رض) مرد را رها کرد، و به سرعت به منزل خویش بازگشت، بر زنش ام کلثوم (رض)  وارد شد و به او گفت: آیا می‌خواهی که خدا تو را پاداش دهد؟

ام کلثوم (رض) در حالی که با این بشارت رسیده وجودش غرق مسرت شده بود، به عمر (رض)  گفت: آن خیر و پاداش ای عمر چیست؟

عمر (رض) به او خبر را گفت و ام کلثوم  هم با شتاب برخاست و آنچه را که برای وضع حمل آن زن و نوزادش لازم بود، با خود برداشت. عمر (رض) هم روغن و حبوبات با خود برداشته همراه همسرش رفت تا به خیمه رسیدند .

ام کلثوم (رض)  نزد زن آمد. در امر زایمان به آن زن کمک رسانید ، عمر (رض) با مرد بیرون خیمه نشست و با آنچه آورده بود غذا می‌پخت. در این هنگام زن، فرزندش را به دنیا آورد و ام کلثوم  از داخل  خیمه صداکرد: ای خلیفه به همراهت بشارت بده که خداوند به او،پسری روزی کرده است و مرد عرب از جای خود تکان خورد ، که این شخص خلیفه است که : غذا می‌پزد .
زن هم از این که همسر خلیفه در خیمه که خانمش در ولادت طفلش کمک کرده است ،  تعجب کرده .( زنان پیر امون پیامبر صلی الله علیه وسلم ونقد وبررسی ادعا های خاورشناسان مؤلف محمود مهدی استانبولی ،مصطفی ابو النصر الشلبی ، مترجم دکتر شهربانو دلبری )   

سایر ازدوج های حضرت عمر (رض) :
مؤرخین مینویسند که همچنان حضرت عمر(رض) با زنی یمنی به نام لهیه ازدواج نمود و از او دارای فرزندی به نام عبدالرحمن اصغر و بنا به‌ روایتی دیگر عبدالرحمن وسط ، شد. البته نظر واقدی این است که لهیه کنیز حضرت عمر بوده است. 

همچنین گفته‌اند: عمر رضی الله عنه از کنیزی به نام فکیهه صاحب دختری به نام زینب شد که واقدی در مورد او گفته‌ است: کوچکترین اولاد ایشان بوده است.( تاریخ الأمم والملوک: طبری (5/191).‏ (الاصابه و ابن سعد به نقل اخبار عمر، صفحه394.)

خواستگاری حضرت عمر از خواهر بی بی عایشه :
مورخین مینویسند :
امیر المومنین حضرت عمر (رض) شخصی  را نزد حضرت بی بی عایشه فرستاد و از خواهر کوچکترش که بنام ام کلثوم بود ، خواستگاری بعمل اورد . 
حضرت بی بی عایشه موضوع خواستگاری امیر المومنین حضرت عمر را با خواهر خویش  ام کلثوم  مطرح ومورد بحث قرار داد  ، ولی  ام کلثوم به این خواستگاری جواب رد داد وآنرا نپذیرفت.
حضرت بی بی عائشه به خواهر خویش گفت: آیا پیام امیرالمؤمنین را رد می‌نمایی؟ خواهرش گفت: او زندگی سختی می‌گذراند و بر زنان سخت‌گیر است. 
حضرت بی بی عائشه بعد از استماع جواب رد خواهرش کسی را نزد عمرو بن عاص (پسر حضرت عمر ) فرستاد و او را ازجریان رد جواب خواهر اش در جریان قرار داد.
عمرو گفت: من در این باره با پدرم  صحبت خواهم کرد ، عمرو نزد پدر خویش رفت وبحضور اش عرض داشت :به من خبری رسیده است که خدا نکند راست باشد. 
حضرت عمر (رض )  گفت: چه خبری؟ عمرو گفت: شنیده‌ام که شما از ام کلثوم دختر حضرت ابوبکر (رض) خواستگاری کرده‌اید؟ 
عمر گفت: مگر چه شده است؟ آیا کسی دیگر را بر من ترجیح می‌دهد یا من کسی دیگر را بر او ترجیح دهم؟ 
عمرو گفت: هیچ یک از این دو مسأله اتفاق نیفتاده است، اما به نظر من دختر جوانی که در دامان عایشه با ناز و نعمت بزرگ شده است، برای شما مناسب نیست، و شما هم دارای خصوصیت  خشنی هستید. اگر در موردی از شما حرف شنوی نکند و او را تنبیه کنید، آن‌گاه دختر ابوبکر را به ناحق تنبیه کرده‌ای. حضرت عمر (رض) گفت: من نزد عائشه پیام فرستاده‌ام. عمرو گفت: جواب عایشه با من است .  (الفاروق عمر: شرقاوی صفحه  210. ) 

جریان این داستان در روایتی دیگری چنین بیان شده است : که حضرت عمر (رض ) از رفتار عمرو، اصل ماجرا را فهمید. بنابراین به او گفت: آیا عایشه به تو چنین گفته است؟ عمرو گفت: بلی. آن‌گاه حضرت عمر (رض) از او صرف نظر کرد و سرانجام طلحه بن عبیدالله با ام کلثوم بنت ابی بکر ازدواج نمود(شهید المحراب، صفحه 204.)

با این که معمولا دختران جوان دوست دارند که با مردان بزرگ ازدواج نمایند، اما در اینجا ام کلثوم با آزادی کامل و بدون ترس ، خوف و وحشت از ازدواج با خلیفه وقت مسلمانان ابا می‌ورزد و خلیفه نیز بدون این که عصبانی شود یا او را مورد تهدید قرار دهد ، پیشنهاد خود را پس می‌گیرد، چرا که او می‌داند در اسلام زن آزاد است و نباید در امر ازدواج مجبور گردد با کسی ازدواج نماید که خودش تمایل ندارد.

خواستگاری حضرت عمربا ام ابان :
حضرت عمر در یکی از روزها شخصی را غرض خواستگاری نزد ام ابان دختر عتبه فرستاد، ام ابان در جواب قاصد گفت: «من راضی به ازدواج با خلیفه نیستم زیرا او مردی است که به خاطر آخرت، دنیایش را فراموش کرده، گویی با دو چشمش بسوی الله می‌ نگرد». 

لازم به ذکر است که ام ابان در جنب اینکه حضرت عمر (رض) از آن خواستگاری بعمل اورد .خواستگاران دیگر ی هم داشت که از جمله : حضرت زبیر رضى الله عنه، حضرت علی رضى الله عنه و سیدنا طلحه رضى الله عنه داشت .

پسران ودختران حضرت عمر (رض) 
عبد الله بن عمر :
عبد الله بن عمر در سال سوم بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم
 از «مادر بنام زینب بنت مظعون جُمحی » متولد گردیده ، اومردی میان‌قامت، تنومند با چهر‌ه‌ای گندمگون که موهایش را با رنگ زرد تیره‌رنگ می‌کرد، و سبیل‌هایش را کوتاه می‌نمود.
اوبا پدرخویش به دین اسلام مشرف شد ، وبا حضرت عمر یکجا در سن ده سالگی از مکه به مدینه منوره مهاجرت کرد .
حضرت عبد الله بن عمر زمانیکه ده ساله بود ، خواستار اشتراک در غزوه بدر گردید، ولی پیامبرصلی الله علیه وسلم
 به دلیل کمی سن و سال مانع شرکت او شد. (غزوه در هفدهم رمضان سال دوهمه هجرت در منطقه بدر صورت گرفته )(الاصابه، جلد 4، صفحه 347 و الاعلام للزکلی، صفحه 570 و الریاض النضره، جلد 2، صفحه 80، به نقل اخبار عبدالله بن عمر، صفحه 473. )

ولی بعد از اینکه پانزده ساله شد ،داوطلب شرکت در غزوه خندق گردید و پیامبر اسلام به او اجازه داد و از این به بعد در همه غزوه‌ها شرکت کرد. (تاریخ طبری، جلد6، صفحه 233 که همراه مهاجرین و انصار در جنگ نهاوند و جنگ‌های مصر شرکت کرده است. )

و بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم  در جنگ یرموک، قادسیه و دیگر جنگ‌هایی که در میان مسلمانان و اهل فارس و روم درگرفت حاضر شد، و در فتح مصر نیز شریک بود.

عبد الله بن عمر عادت داشت که برای هر نماز تجدید وضوء کند، و بر نقش قدم‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم  راه می‌رفت و آنجا نماز می‌خواند، میگویند که اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم در زیر سایه درختی نشته بود ، زمانیکه از آن منطقه می گذشت ، در زیر آن درخت آب می ریخت ، و اگر جماعت نماز عشاء از او فوت می‌شد تمام شب را احیاء می‌نمود.

عبدالله بن عمرعلاوه بر تقوی و پرهیزگاری به جهاد و تعلیم و تعلم قرآن و احادیث و بقیه معارف اسلامی علاقه عجیبی داشت.بخصوص در روایت حدیث،او یکی  از برجسته ‌ترین علمای اصحاب به شمار می‌آمد و او را (عالم متبحر) امت اسلام لقب داده بودند.

(تذکرة الحفاظ ذهبی، عبدالله بن عمر، صفحه 37 تا 40. )

امام مالک می فرماید :
ابن شِهاب به من گفته که من رأی عبدالله بن عمر را با رأی کسان دیگر برابر نمی‌کنم زیرا او شصت سال بعد از پیامبر
 صلی الله علیه وسلم  زندگی کرده و چیزی از امر پیامبر صلی الله علیه وسلم  و از امر اصحاب بر او مخفی نگشته است.(تذکرة الحفاظ ذهبی، عبدالله بن عمر، صفحه 37 تا 40.)
مؤرخین مینویسند :
که
 عبدالله بن عمربیشترین احادیث را از پیامبر صلی الله علیه وسلم  ، و از حضرت ابوبکر، عمر، عثمان، ابوذر معاذ بن جبل و ام المؤمنین حضرت عایشه و غیره، روایت کرده است. و تعداد کثیری از صحابه و تابعین از ایشان احادیث روایت می‌کردند که عبارتند از: حضرت جابر بن عبدالله و عبدالله بن عباس و فرزندانش سالم، عبدالله، حمزه، بلال و زید و حضرت حفص بن عامر برادرزاده حضرت عبدالله بن عمر و از تابعین سعید بن المسیب و اسلم غلام آزاد شده حضرت عمر(رض)، علقمه بن وقاص، ابوعبدالرحمن النهدی، مسروق، جبیر بن نفیر و عبدالرحمن بن ابی لیلی.

حضرت ابوسلمه بن عبدالرحمن می‌گوید: حضرت عبدالله بن عمر در علم و فضل مانند پدرش بود.

و بنابر روایتی می‌گوید: حضرت عمر(رض) در زمانی می‌زیست که چون او افرادی دیگر وجود داشت، و عبدالله در زمانی می‌زیست که مثل او کسی وجود نداشت.

حضرت سعید بن المسیب می‌گوید:

اگر من به بهشتی‌بودن شخصی از علماء گواهی می‌دادم او حضرت عبدالله بن عمر (رض) بود.

امام مالک می‌گوید:بعد از حضرت عمر(رض) زید بن ثابت امام و پیشوای مردم بودند، و پس از ایشان حضرت عبدالله بن عمرهستند.

حضرت عتبه بن مسلم می‌گوید:روزی از ابن عمرمسئله‌ای پرسیدند: فرمود نمی‌دانم و گفت آیا شما می‌خواهید مرا پلی بر جهنم بسازید که در هر مورد استفتاء می‌کنید؟

و هرآنچه از پیامبر صلی الله علیه وسلم  می‌شنید، حفظ می‌نمود. و اگر بنا به عذری نمی‌توانست در جلسه  از مجالس پیامبر صلی الله علیه وسلم  شرکت کند از حاضرین در مجلس اقوال و افعال پیامبر صلی الله علیه وسلم را می ‌ پرسید و هر آنجائی که پیامبر صلی الله علیه وسلم قیام فرمودند، او قیام می‌کرد.

مؤرخین می فرمایند :
بعد از شهادت حضرت عثمان چندین مرتبه برایش پیشنهاد امارت دادند، حتی که بسا اوقات با ارعاب و تهدید قتل همراه بود ولی ایشان نپذیرفتند.
حضرت حسن بن علی
 می‌گوید: زمانیکه حضرت عثمان  به شهادت رسید ، به ایشان   گفتند شما رهبر ما هستید و فرزند سرور و آقای ما هستید، بیائید تا بر دست‌تان بیعت کنیم، فرمود سوگند بخدا تا بتوانم نمی‌خواهم که بخاطر من قطره‌ای خون ریخته شود. 
باغیان گفتند: حاضر شوید و اگرنه تو را در خانه‌ات می‌کشیم، ولی همیشه
 سخن خویش را تکرار کرد، روزی مروان بن حکم پیش ایشان آمد و عرض کرد: دست‌تان را بدهید تا با شما بیعت کنیم، زیرا شما از سرداران عرب هستید، و از فرزندان آقا و سرور اعراب هستید، حضرت عبدالله پرسید: تو اهل مشرق را چگونه راضی می‌کنی؟ گفت آنان را شکنجه و آزار می‌دهیم تا بیعت کنند، حضرت عبدالله فرمود: قسم بخدا دوست ندارم که هفتاد سال حکومت بدست من باشد و یک نفر بواسطه من کشته شود.

بعضی از کسانی که به ایشان می‌گفتند دست بیعت بدهید، می‌شنیدند که با خودش می‌گفت من از مردم تعجب می‌کنم که شمشیر در دست دارند و یکدیگر را می‌کشند و باز مرا می ‌گویند دست بده تا با تو بیعت کنیم.

حضرت عبدالله بن عمر شخصی مالدار و با درآمد فراوانی بود، ولی شب قبل از تقسیم همه درآمد نمی‌خوابید، زیرا پیامبرصلی الله علیه وسلم او را به زهد و کناره‌گیری از دنیا و میل به آخرت تشویق کرده و فرمودند:
«كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ، أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ».«در دنیا چنان زندگی کن مثل
 که تو شخص فقیر و یا مسافر هستی».

و خود حضرت عبدالله گفت: شب که فرا رسید در انتظار صبح مباش، و چون صبح شد منتظر شب مباش، سلامتی را قبل از مریضی و زندگانی را قبل از مرگ غنیمت بدان.

حضرت عبدالله بن مسعود روایت می‌کند که از میان همه جوانان قریش حضرت عبدالله خودش را بیشتر از دنیا باز داشت.

و حضرت جابر بن عبدالله می‌گوید:غیر از حضرت عبدالله هریکی از ما به مال و دنیا از خود گرایشی نشان می‌داد و به آن علاقه‌مند بود.

و سدیس می‌گوید:از جمع صحابه‌ای که من دیدم معتقد بودند هیچکس از ما مگر حضرت عبدالله بر آن حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم  از میان ما تشریف بردند باقی نماند.
و حضرت طاوس/
 می‌گوید:کسی پرهیزگارتر از حضرت عبدالله ندیده‌ام..

اما مالک/ می‌گوید:حضرت عبدالله شصت سال در اسلام فتوی دادند و مردم از اقصی نقاط پیش او می‌آمدند.

مؤرخین می نویسند :زمان حمله نیروهای حجاج بن یوسف به مسجدالحرام ایشان در حرم بودند که نیزه یکی از سربازان حجاج به او اصابت کرد و مجروح شد، و چون حجاج به عیادتش رفت پرسید چه کسی شما را مجروح کرده است؟ فرمود تو مرا کشتی، حجاج گفت من چگونه؟ گفت در حرم امن الهی سلاح آوردی، یکی از یارانت مرا مجروح کرد.

و بر اثر همان جراحت در سال 74 هجری در سن 84 سالگی به شهادت رسید و در مقبره  مهاجرین مدفون گشت.

ـ عبدالرحمن اکبر  

مادرش زینب و برادر پدری عبدالله و حفصه و کنیه او ابوعیسی بوده است .

(اخبار عمر، صفحه 397.)

ـ عبدالرحمن اوسط 
مادرش فکیهه (ام ولد)
 جزء سپاهیان فتح کشور مصر بوده و مرد شجاع و باتقوی و پرهیزگاری بوده .
مورخین مینویسند : در زمانیکه عبد الرحمن اوسط در مصر ،مصروف ماموریت بود ، دریکی از شب ها  همراه یکی از دوستانش مایعی را که نمی‌دانست مشروب است
 آشامید و فردا خودش پیش عمرو بن عاص حاکم مصر رفت که حد شرعی را بر او اجرا کند و بعد از آن که در مصر حد شرعی بر او اجرا گردید، حضرت عمر او را به مدینه خواست وبه  عنوان ادب اورا بار دیگر چند تازیانه زد.(ابن الجوزی، ص209، به نقل اخبار عمر، ص324 و عبقریات، عقاد، ص494.)

مؤرخین می افزایند :
او بعد ازاینکه به مدینه امد
 بعد از یک ماه ناگهانی  مریض گردید و وفات یافت .
(ابن الجوزی، ص209، به نقل اخبار عمر، ص324 و عبقریات، عقاد، ص494.)
ـ عبدالرحمن اصغر
مادرش ام ولدو کنیه‌ اش ابو عبدالرحمن است (اخبار عمر، صفحه 398.)

-عاصم  

مادرش جمیله ودر سال ششم هجری متولد شد و هنوز شیرخوار بود که پدر و مادرش، با این که یکدیگر را دوست می‌داشتند، از راه طلاق از هم جدا شدند و عاصم در نزد مادرش بود، و بعد از مدتی روزی حضرت عمر (رض) او را در کوچه‌ای دید که با اطفال  بازی می‌کرد(عبقریات، عقاد، صفحه 685) و ترحم و عاطفه‌اش او را وادار کرد که عاصم را در بغل  گرفت و چند مرتبه او را بوسید و می‌خواست او را به منزل خود بیاورد در این هنگام (شموس ) مادر جمیله رسید و اصرار کرد که عاصم را از آغوش او بیرون بیاورد و وقتی حضرت عمر (رض)  به اصرار او پاسخ نداد شموس برای شکایت ازحضرت عمر به نزد حضرت ابوبکر که خلیفه و جانشین پیامبر صلی الله علیه وسلم  بود، رفت (عبقریات، عقاد، صفحه685)  ) و حضرت ابوبکر(رض) حضرت عمر (رض)  را خواست و به او گفت: «در چنین شرایط سنی حق پرورش طفل  از آن مادرش می‌باشد، عاصم را به شموس بدهید تا او را برای مادرش ببرد» (عبقریات، عقاد، صفحه685.) حضرت عمر حرفی نه زد و عاصم را به شموس تسلیم داد.

عاصم بعد از رشد و نمو کافی به منزل پدرش برگشت او جوان بلندقامت و بسیار زیبا و خوش قیافه و ادیب و باوقاری بود، و یک اتفاق موجب گردید که دختری از خانواده بنی‌هلال به عقد ازدواج او درآید، و عاصم از این راه جد (عمر بن عبدالعزیز) گردد.
داستان ازدواج عاصم 
درمورد داستان ازدواج عاصم مؤرخین مینویسند: حضرت عمر(رض)  طی فرمانی فروش شیر را که با آب مخلوط باشد مورد منع قرار داد . ودریکی از شب ها که اورا  اسلم نیز همراهی میکرد ، برای نظارت بر اوضاع به کوچه‌های شهر مدینه رفت و در پشت دیوار خانه کوچکی بگومگوی مادر و دختری نظر او را جلب کرد . (الریاض النضره، ج2، ص48، به نقل اخبار عمر، صفحه 400 و 399. )

مادر می‌گفت: «دخترم برخیز مقداری آب با این شیر فروشی مخلوط کن» و دختر می‌ گفت: «مادر مگر از منادی نشنیدی که امیرالمؤمنین این عمل را ممنوع کرده است» مادر می‌گفت: «برخیز دخترم این کار را بکن در این شب تاریک، امیرالمؤمنین از کجا  می‌داند که ما چنین کاری را کرده‌ایم»، دختر گفت: «مادر اگر امیرالمؤمنین آگاه نباشد خدای او آگاه است به علاوه به هیچ وجه من نمی‌توانم در حال حضور تعهد اطاعت بدهم و در حال غیاب نافرمانی کنم». (الریاض النضره، جلد2، صفحه 48، به نقل اخبار عمر، صفحه 399 400 401.)

حضرت عمر (رض) زمانیکه  از قدرت ایمان و نهایت صداقت این دختر در مسرت و شادی غرق شده بود به اسلم گفت: ادرس این خانه کوچک را نشانه کن و فردا اسلم را برای جستجو از اوضاع این مادر و دختر فرستاد و اسلم پس از تحقیق درباره آن‌ها به حضرت عمر  خبر داد که این دختر و مادر هر دو بی‌شوهر هستند و دختر از خانواده بنی‌هلال است .حضرت عمر پسران خویش  را خواست وبرایشان گفت :
«شرایط سنی من طوری نیست که بتوانم با این زن نمونه ازدواج کنم ولی هر کدام از شما که مایل هستنید  با او ازدواج کند». عبدالله و عبدالرحمن گفتند: ما زن داریم
 و عاصم ابراز تمایل کرد که با این دختر بیوه‌ زن ازدواج کند و ثمره این ازدواج پسری بود به نام محمد و دختری بود به نام (ام عاصم) و بعد از بلوغ با عبدالعزیز بن مروان ازدواج کرد و از او (عمر بن عبدالعزیز) متولد گردید.(الریاض النضره، جلد2، صفحه 48، به نقل اخبار عمر، صفحه 399 400 401.)

ـ عیاض  

عیاض از مادری بنام  عاتکه دختر زید، متولد گردیده است .( بن الجوزی، صفحه205 و ریاض النضره، جلد2، صفحه81، به نقل اخبار عمر، صفحه 401.)

- زید اکبر

زید اکبر از مادر بنام ام کلثوم دختر حضرت علی از فاطمه متولد گردیده است .

الاصابه، جلد 4، صفحه 492 و ابن سعد، جلد 1، صفحه 190 و تاریخ ابی‌الفداء، جلد 1، صفحه 171. )

زید اکبر سال‌ها بعد از شهادت حضرت عمر (رض) در دوران جوانی در حالی که در تاریکی شب برای خاموش کردن آتش جنگ در بین افراد قبیله بنی‌عدی رفته بود و می‌ خواست در بین آن‌ها میانجی شود در همان تاریکی یکی از افراد متخاصمین ندانسته او را زخمی کرد و با همین زخم وفات کرد. (الاصابه، ج4، ص492 و ابن سعد، ج1، ص190 و تاریخ ابی‌الفداء، ج1، ص171.)

-عبیدالله
عبید الله از مادر بنام  ام کلثوم دختر جرول، در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم  متولد گردید و در عصر خلافت حضرت عمر (رض) بحیث یکی از مجاهدین بسیار شجاع و فداکار سپاه اسلام بود و در میان جوانان قریش به شجاعت و دلاوری و سوارکاری معروف و اشعار هیجان ‌انگیز حماسی را نیز می‌سرود. (الاصابه، جلد 3، صفحه 75 و 372.)
مؤرخین مینویسند:

زمانیکه حضرت عمر را  ابولؤلؤ به شهادت رسانید، عبیدالله بنابرقراینی اعتقاد داشت که ابولؤلؤ اجراکننده و عضو توطئه‌ای بوده که ایرانیان مقیم مدینه عموماً در آن شرکتداشته ‌اند به همین جهت بعد از شهادت پدرش خون غیرت عربی در رگ‌هایش جوشیده و هرمزان و جمعی دیگر را به قتل رسانید و عثمان به توصیه عمروعاص از قصاص او صرف‌نظر کرد. ( اخبار عمر، صفحه 454. )
ولی حضرت علی (رض) همیشه اورا تهدید می نمود . (الاصابه، جلد 3، صفحه 75 و 372، به نقل اخبار عمر، صفحه 398. )
به همین جهت هنگامی که علی مرتضی به خلافت رسید، عبیدالله به شام رفت و به سپاه معاویه ملحق گردید
 و در ربیع‌الاول سال سی و شش هجری در جنگ صفین مقتول گردید. 

ـ زید اصغر
زید اصغر برادر پدری و مادری عبیدالله، بود. 
دختران حضرت عمر (رض)
ـ حفصه (ام المؤمنین): 
حفصه از مادری بنام زینب بدنیا آمده  و پنج سال قبل از بعثت متولد گردیده است.(جلد4، صفحه273، به نقل اخبار عمر، صفحه401. پسران حضرت عمر  در البدایه و النهایه، جلد 7، صفحه 139 ).

حفصه  بعد از بلوغ با (خُنَیس بن حُذافه) ازدواج کرد و خنیس یکی از مجاهدین غزوه بدر بود و در مدینه وفات کرد و حضرت عمر  بر اثر عطوفت خاصی که با فرزندان خود داشت بعد از انقضای عده حفصه درصدد پیدا کردن شوهر بسیار خوبی برای او تلاش کرد . بنآموضوع ازدواج اش را با حضرت ابوبکرصدیق درمیان گذاشت ، اما حضرت ابوبکر صدیق (رض ) در این مورد سکوت اختیار کرد .
بعد از مدتی انتظار که جوابی را از نزد ابوبکر (رض) بدست نیاورد موضوع ازدواجش را با حضرت عثمان مطرح ساخت.
 

حضرت عثمان که به تازگی همسرش رقیه دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم وفات کرده بود در جواب گفت: «در این باره باید بیندیشم و فکر کنم» و پس از چند روز که حضرت عمر را دید برایش  گفت :«فعلاً تصمیم به ازدواج نگرفته‌ام».(الاصابه، جلد 4، صفحه 273، به نقل اخبار عمر، صفحه 401.)
حضرت عمر با شنیدن این جواب حضرت عثمان به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت از نزد حضرت عثمان
 گله کرد، ولی پیامبرصلی الله علیه وسلم در جواب  فرمود: حفصه با بهتر از عثمان ازدواج خواهد کرد و عثمان نیز با بهتر از حفصه ازدواج می‌نماید». 

دیری نپایید که پیامبر صلی الله علیه وسلم   با حفصه ازدواج کرد و دختر دیگرش را (ام کلثوم) به عقد ازدواج حضرت عثمان  درآورد، و بدین ترتیب حفصه در سال سوم هجری درردیف امهات المؤمنین درآمد.(الاصابه، جلد 4، صفحه 273، به نقل اخبار عمر، صفحه 401.)
بعد از
 رحلت پیامبرصلی الله علیه وسلم در زمان ابوبکر صدیق که برای اولین بار آیه‌های قرآن به صورت یک کتاب مجلد نوشته شدند و یک نسخه از آن ترتیب داده شده، این نسخه در نزد حفصه به امانت گذاشته شد و بعد از وصول به مقام ام المؤمنین به این افتخار بی‌نظیر هم نائل گردید که در تمام جهان اسلام یک نسخه قرآن وجود داشت که آن نسخه هم در نزد حفصه به امانت گذاشته شده بود.

ـ رقیه
رقیه از مادر بنام ام کلثوم دختر حضرت علی کرمه وجهه ودختر فاطمه بدنیا آمده است.
 

(الریاض النضره، جلد 2، صفحه 82، به نقل اخبار عمر، صفحه 401 )
ـ فاطمه 
فاطمه از مادر بنام ام حکیم. (الریاض النضره، جلد 2، صفحه 82، به نقل اخبار عمر، صفحه 401 )
- صفیه  
که در غزوه خیبر در رکاب
 پیامبرصلی الله علیه وسلم  بود.

ـ زینب
مادرش فکیهه (ام ولد) واز جمله کوچک‌ترین اطفال حضرت عمر (رض) بشمار می رود.

یادداشت : 

در مجموع باید گفت که اکثریت منابع معتبر از جمله «البدایه و النهایه، جلد 7، صفحه 140 » دختران حضرت عمر را چهار دختر معرفی داشته اند ، و از صفیه نام نبرده است و به همین جهت جمع فرزندان را حضرت عمر را سیزده نوشته است.
رعایت احوال زنان در خلافت حضرت عمر
حضرت عمر (رض) در زمان خلافت خویش توجه واهتمام خاصی به وضع حقوق زنان وخانواده های آنها داشت ، وبا تمام توان وقدرت سعی وتلاش بخرچ میداد تا از ظلم وتعدی بر آنان جلوگیری بعمل اورد .
زنان در دوران خلافت راشده از جایگاه رفیعی بهره‌مند بودند که اسلام به آنان بخشیده بود. و برای زنان اشتراک در میادین مخلتف فکری، ادبی و تجاری زمینه های را مساعد می ساخت .از جمله  زنانی مانند عایشه، ام سلمه، ام حبیبه، اروی بنت کریز و اسماء بنت سلمه در فقه، حدیث، ادب و فتواشهرت ومعرفت زیادی داشتند و خنساء و هند بنت عتبه جزو شاعران برجسته مشهورومعروف دیار عرب بودند. (
تطور التاریخ العرب السیاسی و الحضاری، د فاطمه‌ شامی ص 175. )
طوریکه در فوق متذکر شدیم : یکی از وظایف خلافت ، ارج نهادن به مقام ومنزلت زن بود ، دردوران خلافت حضرت عمر (رض) کوشش عظیمی بعمل آمدکه : زنها مانند
 مردان، اهل احساس و شعور و اندیشه اند ،بنآ باید به آنها مشورت صورت گیرد  و به مشورت آن‌ها عمل انجام یابد ،به همین اساس بود که حضرت عمر (رض) به  رأی شفاء بنت عبدالله عدویه احترام خاصی قایل بود .وحضرت عمر (رض) در امور مملکت از وی نظر خواهی میگرد ، و گاهی هم به مشورت او عمل نمود.(شهید المحراب.صفحه  205.)

مؤرخین می نویسند : حضرت عمر (رض) به امور آنعده از فامیل ها که شوهران شان به جبهات جنگ اعزام شده بودند  توجه خاصی داشت . از حال واحوال فرزندان  شان وبخصوص از زنان بیوه وبی سر پرست مراقبت وسر پرستی خاصی وهمه جانبه صورت میگرفت .
میگویند در یکی از شب ها حضرت عمر از خانه خویش بیرون شد. طلحه بن عبیدالله ، از سر کنجکاوی او را تعقیب کرد ، دید که به یکی از خانه داخل شد ، وسپس از آن‌جا بیرون شد و وارد خانه دیگری شد. صبح روز بعد طلحه به یکی از آن خانه‌ها رفت، دید که پیرزنی نابینا در آن‌جا نشسته است. از او پرسید: این مرد چرا به خانه‌  تو می‌آید؟ پیرزن گفت: او مدت‌ها است نزد من می‌آید و نیازهایم را برطرف نموده و خانه‌ام را تمیز وپاک  می‌کند. طلحه در حالي برگشت که خود را سرزنش وملامت می‌نمود و می ‌گفت: مادرت به عزایت بنشیند آیا امیر المؤمنین عمررا  تعقیب می‌کنی ؟ (
اخبار عمر صفحه 344، محض الصواب (1/356) روایتی معضل است. )

داستان خوله بنت ثعلبه با حضرت عمر (رض)
خوله دختر ثعلبه بن أصرم بن فهر بن ثعلبه بن غنم بن سالم بن عوف بن خزرج انصاری خزرجی بوده، و اسم او را بعضی از مؤرخین خُوَیلَه گفته اند،  و تعدادی هم او را خوله دختر حکیم و عده أی از مؤرخین هم او را خوله دختر مالک بن ثعلبه بن أصرم بن فهر بن ثعلبه بن غنم بن عوف  نوشته اند ، اما اکثراً مورخین همان خوله دختر ثعلبه را صحیح تر می دانند.
خوله دختر ثعلبه انصاری زنی فصیح، بلیغ، صاحب جمال پرهیزگار و دعوت گر و عالی نسب بود .

میگویند دریکی ازروز ها امیر المؤمنین حضرت عمر فاروق(رض) در زمان خلافتش در حالی که بر مرکبی سوار بود، ازپیشروی  خوله دختر ثعلبه گذشت، خوله او را  صدا زد ومتوقف اش ساخت و به نصیحتش پرداخت، و برایش گفت: ای عمر! آیا بیاد داری که تو را عمیر،(تصغیر عمر) صدا می‌کردند و تو در بازار عکاظ با عصایت اطفال را می ترساندی، ایامی نگذشت که تو را عمر نامیدند، و بعد از گذشت روزگاری تو را امیر المؤمنین گفتند، در حق رعیت از خدا بترس، و بدان که کسی که از وعید خدا می ترسد، آن را نزدیک می داند، و کسی که خوف مرگ را در دل دارد برای آن آماده است، و کسی  که به حساب خداوند یقین دارد، از عذاب خداوند می ترسد.
امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) در پیش روی او ایستاده بود، و به حرف هاو نصحیت های 
خُوَیلَه را با تمام  دقت گوش میداد .میگویند در این هنگام  ، آنعده اشخاص دیگری که حضرت عمر (رض) را همراهی می نمودند ، از جمله صحابه جلیل القدر جارود عبدی از توقف طولانی و از کلمات سخت  خُوَیلَه  برای امیرالمؤمنین حضرت عمر فاروق(رض) ناراحت وحتی نوعی از عصبانیت را از خود نشان داد ، وبه اصطلاح  کاسۀ صبر اش  لبریز گردید، در نهایت خطاب به  خُوَیلَه گفت: ای پیر زن! راه را باز کن، تو وقت امیر المؤمنین را زیاد گرفتی. اما حضرت عمر فاروق(رض) خطاب به جارود گفت: ای جارود! او را بگذار! آیا او را می شناسی؟! او خُوَیلَه است، همان که خداوند(ج) گفتار او را از بالای هفت آسمان شنید، و او مستحق آن است که عمر حرفش را بشنود.
(محض الصواب. 3/777.)

و در روایتی آمده است که گفت: به خدا سوگند اگر او تا فرا رسیدن شب سخن می‌گفت، من به سخنانش گوش فرا می‌دادم و فقط برای نماز می‌رفتم و دوباره نزد او بر می گشتم. ( الدارمی، الرد علی الجهمیة، صفحه  45. )

و در روایتی دیگری آمده است که گفت: او خُوَیلَه است کسی که خدا در مورد او این آیه را نازل کرد:«قَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّتِي تُجَٰدِلُكَ فِي زَوۡجِهَا وَتَشۡتَكِيٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسۡمَعُ تَحَاوُرَكُمَآۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ»(سوره المجادلة:ایه 1 ) ( خداوند گفتار آن زني را مي‌پذيرد كه درباره شوهرش با تو بحث و مجادله مي‌كند و به خدا شكايت مي‌برد. خدا قطعاً گفتگوي شما دو نفر را مي‌شنود، چرا كه خدا شنوا و بينا است).‏
داستان دختر خفاف بن ایما غفاری

زید بن اسلم در روایتی از پدرش می فرماید  : که روزی پدرم با امیر المؤمنین در بازرمدینه قدم می زد که ناگهان زنی جوان خود را به پیش حضرت عمر (ض) رسانید و گفت: ای امیرالمؤمنین! شوهرم وفات نموده و فرزندان کوچکی بعد از خود گذاشته است که چیزی در بساط ندارم به آن‌ها بدهم و می‌ترسم از گرسنگی تلف شوند. و افزود که من دختر خفاف بن ایما غفاری ملا امام  و خطیب بنی غفار هستم. پدرم ازجمله  کسانی است که در رکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم درغزوه حدیبیه اشتراک داشت .

حضرت عمر (رض) گفت: آفرین به خویشاوند نزدیک. آن‌گاه برگشت و یک شتر چاق  با دو جوال  بزرگ که از مواد غذایی مملو بود، با  مقداری پوشاک برداشت و آمد وریسمان شتر را به دست آن زن داد و گفت: این‌ها را بردار و برو تا وقتی که خدا برای شما دروازه خیری بگشاید، کفاف خواهند کرد. مردی گفت: ای امیرالمؤمنین! به او زیاد دادی. عمر(رض) گفت: مادرت به عزایت بنشیند به خدا سوگند پدر و برادر او را دیدم که در محاصره قلعه‌  از قلعه‌های دشمن با ما مشارکت داشتند و سرانجام آن‌را فتح کردیم و مال غنیمت را از آن‌جا به دست آوردیم .(بخاری ش4161. )
تعیین معاش ماهور به خنساء
بي بي خنساء (رضي الله عنها) منحیث یک مادر قهرمان در تاريخ اسلام ثبت است .ابن اثیر عالم شهیر جهان اسلام مینوسید :تمام ادباء بدين قول اتفاق رای دارند که هيچ زني درعربها قبل وبعد ازاو شعربهتر مثل او نگفته است، او يک مادر متدين وداراي ايمان قوي بود.

درزمان خلافت حضرت عمر(رضي الله عنه) جنگ قادسيه پيش آمد وي با چهار پسرش درجهاد اشتراک ورزيد، يک روز قبل از جنگ فرزندان خود را نصيحت نموده، آنان را به فضيلت جهاد در راه خدا و منزلت شهيد درنزد پروردگار (جل جلاله) تشويق نموده گفت :

« فرزندان من ! شما به ميل ورغبت خود مسلمان شده ايد وبه خواست ورضايت خود هجرت کرده ايد، قسم  به ذاتي که جز او معبودي نيست شما همانگونه که ازبطن يک مادر بدنيا آمده ايد، اولاد يک پدر نيز ميباشيد ، من نه درحق پدرشما خيانت کرده ام ونه درشرافت شما نقصاني آورده ام، ونه هم نسبت شما را خراب نموده ام، شما ميدانيد که الله (جل جلاله) براي مسلمانان دروقت مقابله با د شمنان اسلام چي ثوابهايي را وعده کره است، اين را هم بدانيد که زنده گي هميشگي آخرت اززنده گي ناپايدار دنيا خيلي بهتراست، خداوند (جل جلاله) ميفرمايد:« يا ايهاالذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوالله لعلکم تفلحون» اي مومنان ! درمشتقها درراه خدا صبرکنيد ويکديگررا به صبرو استقامت نصيحت کنيد وبراي جهاد آماده گي بگيريد واز الله(جل جلاله) بترسيد شايد شما درجمله رستگاران شويد.فردا صبح هنگاميکه سالم و تندرست ازخواب بيدارشديد با هوشياري درجهاد اشتراک کنيد واز الله (جل جلاله) درمقابله با دشمنان کمک خواسته پيش رويد، وقتي جنگ بشدت خود رسيد وشعله هاي آتش جنگ بالا گرفت در آن فرو رفته و با رهبر لشکر کافران مقابله کنيد. ان شاء الله با عزت، احترام وخوشبختي هميشگي بهشت الهي نصيب تان خواهد شد».

خواننده محترم !
هنگاميکه جنگ قادسيه شدت گرفت، هرچهارپسر بي بي خنساء (رضي الله عنها) يکي بعد ديگري جلورفته، نصيحت هاي مادر را که درالفاظ شعري بود، بزبان زمزمه نموده و سايرمسلمانان را تشويق ميکردند ، وخود شان دليرانه درميدان معرکه به پيش ميرفتند وقتي يکي شهيد ميشد ديگري جايش را ميگرفت، وتا آخرين لحظه مي رزميد، بالآخره هرچهار فرزنداش به شهادت رسيدند، وقتي خبرشهادت آنها به مادرشان رسيد، گفت:
« الله را شکراست که با شهادت آنها به من اين شرف بزرگ را بخشيد، من از ذات پاک الله (جل جلاله) اميد وارم که در سايه رحمت او با چهارپسرم شريک شوم
».

 ايمان قوي اين مادر قهرمان با قربان نمودن همهء پسرانش در راه حق وعدالت انساني ، تاريخ اسلام را به اوج عزت رسانيده و نام اين مادر قهرمان را براي هميشه با خط طلا در بطن تاريخ اسلامي (تاريخ عزت وکرامت زنان ودختران مومن) حفظ ميدارد.واين شرف نصيب تمامي مادراني است که راه اين قهرمانان مومن را پيروي نموده، با يک دست گهواره را درحرکت مياورند وبا دست ديگري تاريخ بشريت را بسوي مدنيت وشرافت سوق ميدهند.
حضرت عمر (رض) به پاس احترام به مقام والای این زن قهرمان  تاریخ اسلام وبه پاس شهادت قهرمانان چهار فرزندش ، حقوق ماهور از بیت المال تعیین نمود وتا زمانیکه زنده بود ، در مقابل هر فرزندش مبلغ 200 در هم ماهور بدست می اورد . (
الإدارة العسكرية في الدولة الإسلامية (سلیمان آل کمال) 2/764.

 

پایان

 

 

فهرست مندرج :

مقدمه

ازواج حضرت عمر قبل از اسلام 
ازواج
 حضرت عمر بعد ازمشرف شدن به اسلام 

پسران ودختران حضرت عمر (رض) 

رعایت احوال زنان در خلافت حضرت عمر

 

 

 

 

 

 

 

 

زنان وفرزندان حضرت عمر (رض) !

تتبع ونگارش ونوشته از:
امین الدین « سعیدی سعید افغانی »

 

ادرس ارتباطی :
 
saidafghani@hotmail.com

آخرين نظرات ثبت شده براي اين مطلب را در زير مي بينيد:

    قانون جذب مي‌گه:
    اين نظر در تاريخ 1396/8/30 و 10:26 دقيقه ارسال شده.

    سلام از شما دعوت می کنم به سایت آموزش قانون جذب پرورش افکار سر بزنید و از مقالات تخصصی قانون جذب در وبلاگ خود استفاده کنید .
    شاد و پیروز باشید

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی