close
تبلیغات در اینترنت
تفسیراحمد سوره تکاثر

تفسيراحمد سوره تکاثر

تتبع و نگارش : الحاج امين الدين «سعيدي – سعيد افغاني»

مهتمم و ديزاين: الحاج سليم عابد «پيمان»

برای مشاهده تفاسیر اهل سنت به زبان فارسی اینجا کلیک کنید.

سوره التكاثر 
سوره تکاثر در «  مكه » نازل شده است . 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ ﴿١﴾ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ﴿٢﴾ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣﴾ ثُمَّ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٤﴾ کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ﴿٥﴾ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ﴿٦﴾ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ﴿٧﴾ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ ﴿٨﴾

برای دانلود نسخه  pdf  اینجا کلیک کنید.

معلومات مؤجز :
(سوره التکاثر ) مکی است ، وداری (1) رکوع ، و(8) هشت ایت ، (68 ) شصت وهشت کلمه ، و(123 ) یکصدو بیست وسه حرف ، و(69 ) شصت ونه نقطه است .
نام این سوره « التکاثر» در زیاد ه طلبی است که از آیه اول این سوره گرفته شده است .
 اکثریت مطلق از مفسرین برمکی بودن آ ن تاکید می نمایند ، ولی هستند عده ای از مفسرین که این سوره را مدنی می خوانند ، در حالیکه موضوع بحث وشیوه بیان واسلوب ادبی آن به وضاحت ،
بر مکی بودن  این سوره گواهی میدهد .
در این سوره به یکی از امراض خطرناکی  انسانی که  بر عامل آن همه ای اشوب ها ، فتنه ها ، جنگ ها ، خونریزی ها ، تن دادن به پستی ها وتجاوز بر حقوق دیگران در حیات فردی واجتماعی انسان است ، مورد بحث وتحلیل قرار گرفته است .
مریضی حرص (و )آز ، مسابقه ناروا میان انسان  ها در کسب هر چه بیشتر مال وجاه ، ،همین مریضی خطرناک است که انسان را به یک حیوان وحشی ودر نده مبدل می سازد، اورا بی رحم وقسی  القلب ببار می آورد ، رحم وعاطفه را در دلی  او می میراند تا آنجا که برای اشباع حرص   ، خود بهر جنایتی متوسل می شود ، به دنائتی تن می دهد وهر کاری را جائز میداند.
علما ء می گویند که اگر تمام جهان و هرچه در آن است را به طماعع بدهند، هرگز عطش حریصان  فرو نمی‏نشیند و هیچگاه سیر و قانع نمی‏شوند و باز هم در جستجو و تکاپوی بدست آوردن چیزهای دیگر و بیشتر و بزرگتر هستند.
«حرص و طمع» عبارت است از توقع بی‏جا و اشتیاق بی حد و حصر داشتن، آزمندی، زیاده‏خواهی و افزون طلبی، بسیار خواستن، در پی آرزوهای طویل و دست نیافتنی و نامناسب بودن، انتظار ناپسند و بی مورد و خواسته
های ناحق و روحیه سیری ناپذیر داشتن، از روی هوا و هوس و شهوت و طغیان دنبال چیزی رفتن و دل بستن بیهوده به آن، تمایل ناصحیح و رغبت شدید و علاقه نابجا و مفرط نشان دادن خصوصاً به اموال، مادیات، متاعهای دنیوی و سرمایه‏های عمومی و بیت المال و تجاوز به حقوق و اموال دیگران، مال و ثروت اندوزی و نیز به معنای مقام پرستی، ریاست طلبی و میل و هواپرستی و شهوت گرایی و مادیگری آمده است.

یادداشت :
«تکاثر» از «کثرت» به معناى فزون‌طلبى و فخرفروشى به دیگران به واسطه کثرت اموال و اولاد گرفته شده است.
تفاخر ازریشة فَخْر و به معنای فخر فروشی و مباهات به اشیاء و امور خارج از ذات انسان می باشد که در اموری مانند: (مال، جاه و اولاد ، ویا مباهات به مکارم و محاسن،  و صفات انسانی،  صورت می گیرد).
کلمه « تفاخر »  یک بار در قرآن عظیم الشان و آن هم در سورة حدید آیه 20 بکار رفته است «اِعْلَمُوا اَنّما الحَیوةُ الدنیا لَعِب وَ زِینَةٌ و تَفاخرٌ بینکَم و تکاثرٌ فی الاموال و الاولاد و …» (آگاه باشید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزون مال و فرزندان است)

ترجمه مؤجز :
بسم الله الرحمن الرحیم
 به نام الله بخشنده مهربان‌
«
أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ» ﴿1﴾ ( افزون طلبی ( و تفاخر ) شما را به خود مشغول داشته ( و از خدا غافل نموده ) است.
«حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» ﴿2( تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید ( و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید  !)
« کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ »﴿3﴾ (چنین نیست که می پندارید ، ( آری ) بزودی خواهید دانست!)
«ثُمَّ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ »﴿4﴾  باز چنان نیست که شما می پندارید بزودی خواهید دانست!
« کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ» ﴿5﴾ چنان نیست که شما خیال می کنید اگر شما علم الیقین ( به آخرت ) داشتید ( افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی کرد  !)
« لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ »﴿6﴾(قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! )
« ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ »﴿7﴾(سپس ( با ورود در آن ) آن را به چشم الیقین خواهید دید.)
« ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» ﴿8﴾سپس در آن روز ( همه شما ) از نعمتهایی که داشته اید بازپرسی خواهید شد!

خلاصه تفسیر :
افتخار ( بر وسایل دنیوی ) شما را (از آخرت ) در غفلت انداخت است ، تا این که شما در قبرستان می رسید ( می میرید ، کذا فی تفسیر ابن کثیر مرفاعآ ) هر گز چنین نیست ( نه وسایل دنیوی قابل افتخار هستند ونه آخرت قابل غفلت می باید ، و) اگر شما قطعآ می دانستید ( دلایل صحیح اندیشه وفکر را به کار می گرفتید ونسبت به آن یقین می آمد ، پس هر گز بر این وسایل افتخار واز آخرت غفلت پیش نمی آمد ) به خدا که شما مردم حتمآ جهنم را خواهید دید ، باز ( مگرا رآ به خاطر تاکید گفته می شود ) والله که شما حتمآ آنرچنان می بینیدکه خود یقین است، ( زیرا این دیدن از روی استدلال ودلایل نمی باشد   که در تحصیل یقین قدری درنگ بشود ،بلکه این مشاهده چشم می شود ، خلاصه این که مشاهده با چشم را به عین الیقین تعبیر نمود ، ) سپس ( سخنی دیگر بشنوید که ) در آن   از شما نسبت به همه نعمت ها باز خواست خواهد شد ، (که آیا حق نعمت های عطیه خداوند ی را باایمان  واطاعت بجا آوردید  یا نه )


آشنایی با این سوره :
اولین هشدار وانذار  که در این سوره داده شده است ، ملامتی وسرزنش اشخاص است که برا ساس يك تعداد موضوعات  موهوم بر يـكـديگر تفاخر میکنند، هکذا در این سوره هشدارى نسبت به مساله معاد و قيامت و آتش دوزخ ، و در نهایت امر  هشدارى در زمينه مساله سؤال و بازپرسى از نعمتها مى دهد.

وجه‌ تسميه ویا نام گزاری سوره :
سوره « تکاثر » به دلیلی به این نام مسمی گردیده است که پروردگار با عظمت ما در اول سوره میفرماید:«أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ » يعني: فخر نمودن‌ به‌ كثرت‌ اموال‌ و اولاد و ياران‌ و خدمتكاران‌، شما را غافل‌ داشت‌.بنآ میگویم که نام این سوره از  آيه اول آن گرفته شده است .«أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ »
شان نزول سوره تکاثر :
مفسرین در شان نزول این سوره میفرمایند که این سوره در باره ‌ دو قبيله‌ از قبايل‌ انصار، يعني‌ قبايل‌ بني‌حارثه‌ و بني‌الحارث‌ نازل‌ گرديد كه‌ به‌ ازدیاد مردم قبیله ‌ خود بر يك‌ديگر فخرفروشي‌ كردند. پس‌ در آغاز هرقبیله افراد زنده قبیله خویش را برشمردند سپس‌ گفتند: بياييد به‌سوي‌ قبرستان ‌ برويم‌ تا ببينيم‌ كه‌ چه‌ كسي‌ از دوقبیله ما ‌ در شمار بيشتر است‌؟ لذا به‌ قبرستان ‌ رفته‌ و به‌ شمردن‌ قبرهاي‌ يك‌ديگر پرداختند. همان‌ بود كه‌ پروردگار با عظمت ما اين‌ سوره‌ را نازل‌ فرمود.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ مسلم‌، ترمذي‌ و نسائي‌ از عبدالله بن‌شخير
  آمده‌است‌ كه‌ فرمود: « نزد رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم ، رفتم‌ در حالي‌كه‌ ايشان‌ سوره‌ کوثررا مي ‌خواندند . پس‌ فرمودند: فرزند آدم‌ مي‌گويد: مال‌ من‌! مال‌ من‌! و مگر برايت‌ از مالت ‌جز آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ خورده‌اي‌ و نابودش‌ كرده‌اي‌، يا پوشيده‌اي‌ و كهنه‌اش ‌ساخته‌اي‌، يا صدقه‌ داده‌اي‌ و آن‌ را مصرف‌ كرده‌اي‌؟».
در روايت‌ ديگري‌ اضافه ‌شده ‌است: «بدان‌ كه‌ ماسواي‌ اين‌ هر چه‌ كه‌ داري‌، بر باد رفته ‌است‌ و آن‌ را براي ‌مردم‌ باقي‌ گذاشته‌اي‌».
 همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ انس‌بن‌مالك‌ آمده است‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: «يتبع‌ الميت‌ ثلاثة:‌ فيرجع‌ اثنان‌ ويبقي‌ معه ‌واحد: يتبعه‌ أهله‌ وماله‌ وعمله‌، فيرجع‌ أهله‌ وماله‌ ويبقي‌ عمله: سه‌ چيز مرده‌ را دنبال‌ مي‌كند پس‌ دو چيز برمي‌گردد و يك‌ چيز همراه‌ او باقي‌ مي‌ماند: دنبال‌ مي‌كنند او را خانواده‌، مال‌ و عملش‌ پس‌ خانواده‌ و مالش‌ برمي‌گردند و عملش‌ باقي‌ مي‌ماند».

فضیلت سوره :
رسول الله صلی الله علیه وسلم خطاب به صحابه فرمود : آیا یکی از شما نمی تواند هر روز هزار آیه از قرآن را بخواند ، صحابه   کرام عرض کردند چه کسی می تواند  هر روز هزار آیه  تلاوت کند ، آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود : آیا یکی از شما نمی تواند سوره « أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»  را بخواند ، مقصد این که خواندن« أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»  در هر روز برابر با خواندن هزار آیه می باشد .( مظهری به حواله ی حاکم وبیهقی عن ابن عمر )
توضیح مختصر در باره سوره :
 خداوند متعال به لطف و رحمت خود در دعوت انسان به سوی بندگی خود ابتدا او را از خواب غفلت بیدار می کند و او را چنین خطاب قرار می دهد که: ای انسان! چنین تصور مکن که وضعیت موجود و این زندگی دنیایی که به آن عادت کرده ای تا ابد این گونه خواهد بود و تغییر و تحولی نخواهد یافت. ای انسان! این را بدان که ناگهان تغییری روی می دهد که تامآ این جهان را بر هم می زند.
لازم به ذکر است که انسان طبیعتآ وقتی با چیزی خوگرفت چنان تصور میکند که هرگز از آن جدا نمی شود و آن چیز هرگز از بین نمی رود. انسانی که به دنیا و مال و ثروت و نعمت و امکاناتش دل خوش میکند و به آنها خو گرفته است کم کم فراموش می کند که روزی خواهد آمد و هرآنچه دارد تمام می شود و از بین می رود.
این جاست که باید از خواب غفلت بیدار شود و به خود بیاید که چنین تصوری درست نیست. این وضعیت و زندگی روزی از بین می رود. این جهان روزی تغییر خواهد کرد.وضعیت دیگر و جهانی دیگر به وجود خواهد آمد که هیچ شباهتی با این دنیا ندارد.
در همین راستا بسیاری از آیات قرآن
عظیم  الشان به  این تغییر و دگرگونی اشاره می کنند و از به وجود آمدن وضعیت دیگری خبر می دهند، وضعیتی که در آن انسان بعد از مردن دوباره زنده می شود و در دادگاه و محکمه پروردگار  حاضر میشود تا محاکمه شود.
برای نمونه در سوره « تکاثر» کسانی را خطاب قرار می دهد که از قیامت و انجام وظیفه و مسئولیت خود غافل هستند و به امکانات و نعمت های دنیایی به عنوان هدف نگاه می کنند و از یاد برده اند که این نعمت ها وسیله ای هستند برای شناخت الله و راه او و انتخاب آن، و این را فراموش کرده اند که روزی خواهد آمد که درآن به دادگاه الله احضار می شوند و از آنها این گونه سئوال خواهد شد که: «از امکانات و نعمت های خداوند چگونه استفاده کردید؟» آنها را این چنین خطاب قرار میدهند که:
« ألهکم التّکاثر ، حتّی زرتم المقابر»
ای انسان های غافل! ای آنان که چنان سرگرم و مشغول به دست آوردن مقام و موقعیت دنیایی شده اید و در این راه باهم مسابقه می دهید که مسئولیت و وظیفه خود را فراموش کرده اید. آیا نمی دانید و فراموش کرده اید که هرکس امکانات و نعمت بیشتری داشته باشد مسئولیتش نیز بیشتر خواهد بود؟! دنبال کردن مقام و موقعیت و ثروت شما را چنان به حد سرگرم کرده است که از مسئولیتی که دارید و سرآنجامی که منتظرتان است غافل شده اید و هم چنان در این حالت هستید تا این که مرگ شما را دریابد. شما به خود نمی آیید و از غفلت بیدار نمی شوید تا زمانی که گورهایتان را دیدار کنید ( زمان مزمان مرگ تان فرا رسد و آنگاه که در جایگاه ابدی قرار بگیرید).
ای انسان های غافل! ای آنان که همّ و غمتان کسب مال و ثروت بیشتر و دست یافتن به مقام و موقعیت بالاتر است! چرا مسئولیت و وظیفه خود را فراموش کرده اید و زندگی را این گونه سپری می کنید و تا زمانی که در جایگاه ابدی قرار بگیرید به خود نمی آیید؟!
ای انسان های غافل!
« کلا سوف تعلمون (3) ثمّ کلا سوف تعلمون» (4)
خداوند با این خطاب آنان را سرزنش  و توبیخ می کند و می فرماید: نه،نه، این کار را نکنید. بس است، این کار را نکنید.غفلت بس است. خود را به کسب مال مشغول نکنید و تلاش و فعالیت تان مسابقه در کسب مال و موقعیت بیشتر نباشد زیرا طولی نخواهد کشید که به واقعیت پی خواهید برد و خواهید فهمید که چه خبر است و چه روی خواهد داد.
 ( کلا)  نه،نه، از خواب غفلت بیدار شوید و دست از این مسابقه بکشید:
(لو تعلمون علم الیقین)*(
۵) اگر می دانستید و اگر بدانید چه سرانجامی در پیش دارید هرگز این کار را نمی کردید. چرا غافلید؟ چرا در این فکر نیستید که روزی خواهد آمد و از شما در مورد اعمالتان سئوال خواهد شد؟! چرا به خود نمی آیید و همیشه در فکر جمع آوری مال دنیایی هستید؟! این را بدانید که:«لترونّ الجحیم»(۶) قسم به خدا آن آتش سوزنده ی شعله ور را خواهید دید.
ابتدا از دور آن را می بینید و بعد:«ثمّ لترونّها عین الیقین»(
۷) به آن نزدیک می شوید و به گونه ای آن را مشاهده می کنید که جای هیچ شک و تردیدی نمی ماند. با چشم یقین آن را می بینید و به وضوح می فهمید که آن آتش، آتش جهنم است و برای افرادی همچون شما آماده شده است و راه نجات و چاره ای نیست. این را بدانید که در آن روز در باره همه نعمتهایی که به شما بخشیده شده مورد سئوال قرار خواهید گرفت:
« ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(
۸) در چنین روزی از آن همه نعمت و امکانات که در اختیار تان قرار داده شده سئوال خواهد شد.از شما پرسیده می شود: چگونه از آن نعمتها استفاده کردید؟
ترجمه وتفسیر :
بسم الله الرحمن الرحیم 
به نام خداوند بخشنده مهربان
 « أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ  » (1)( تفاخر وافزون طلبی به‌ بيشتر داشتن‌ شما را غافل‌ داشت» يعني: فزون‌طلبي‌ در اموال‌ و فرزندان‌، فخرورزي‌ به‌ بسياري‌ آنها و چشم‌وهم‌چشمي‌ با يك‌ديگر در آنها، شما را از طاعت‌ خداوند متعال‌ و عمل‌ براي‌ آخرت‌ غافل‌ داشت‌ و به‌ خود گرفتار كرد.
ابن عباس  وحسن بصری در تفسیر آیه :
« أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ  » می نویسند که :« تکاثر » از کثرت مشتق شده ، وبه معنای جمع اوری مال وثروت است .
در روایتی از حضرت ابن عباس (رض ) آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم

« أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ  » را خواند وفرمود : هدف از آن ، این است که مال از راه نامشروع به دست آورد ، وفرایضی که از جانب الله بر مال عاید می گردد ، آنها را تادیه ننمایئ . ( تفسیر قرطبی )
« حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ  » (1)  تا آنجا كه به زیارت قبرها رفتيد ( قبورمردگان خویش را برشمرديد و به آن افتخار كرديد! )
«تفاخر به‌ بيشتر داشتن‌ شما را غافل‌ داشت» يعني: فزون‌طلبي‌ در اموال‌ و فرزندان‌، فخرورزي‌ به‌ بسياري‌ آنها و چشم‌وهم‌چشمي‌ با يك‌ديگر در آنها، شما را از طاعت‌ خداوند متعال‌ و عمل‌ براي‌ آخرت‌ غافل‌ داشت‌ و به‌ خود گرفتار كرد.
«تا كارتان‌ به‌ گورستان‌ رسيد» يعني: به‌ فزون‌طلبي‌ و فخرورزي‌ تا بدانجا ادامه‌ داديد كه‌ به‌ شما مرگ‌ در رسيد و بر اين‌ حال‌ و منوال‌ در گورها دفن‌ شديد. يا تا بدانجا به‌ فزون‌طلبي ‌ادامه‌ داديد كه‌ براي‌ نشان ‌دادن‌ كثرت‌ خود به‌ قبرستان رفتيد وبه‌ شمردن‌ قبرها پرداختيد.
در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «يهرم‌ ابن‌ آدم‌، و يبقي‌ معه ‌اثنتان: الحرص‌ والأمل: فرزند آدم‌ پير مي‌شود اما دو چيز همراه‌ وي‌ باقي ‌مي‌ماند: حرص‌ و آرزوهاي‌ دورودراز».
 
بايد دانست‌ كه‌ در این هیچ جای شک نیست که : زيارت‌ قبور از بهترين ‌داروهاي‌ شفابخش‌ براي‌ سنگدلان‌ مي‌باشد زيرا اين‌ كار به‌يادآورنده‌ مرگ‌ و آخرت‌ است‌ از اين‌ رو علما بر جواز زيارت‌ قبور براي‌ مردان‌ اتفاق‌ نظر دارند امادر جواز آن‌ براي‌ زنان‌ اختلاف‌ است‌؛ رفتن‌ زنان‌ جوان‌ به‌ آن‌ حرام‌ و رفتن‌ زنان ‌مسن‌ مباح‌ مي‌باشد و اگر زنان‌ جدا از مردان به‌ زيارت‌ قبور بروند، اين‌ كار براي‌ همه‌ آنها جايز است‌ اما در صورتي‌ كه‌ از آميزش‌ مردان‌ و زنان‌ فتنه‌اي‌ روي ‌مي‌داد، زيارت‌ آن‌ براي‌ زنان‌ جواز ندارد.
اما در مورد رفتن زنان به قبرستان؛ اکثر علما آنرا جایز نمی دانند و به حدیث "لعن الله زائرات القبور" یعنی:( خداوند لعنت کرده است زنانی که زیارت قبور میکنند ) استناد می کنند، ولی لفظ دیگری بصورت «لعن رسول الله ‏ صلی الله علیه وسلم ‏زوارات القبور»‏ یعنی: ‏(رسول الله ‏ صلی الله علیه وسلم (و خداوند) زنانی را که به کثرت به زیارت قبور می روند ، نفرین ‏کرده است).‏" است که در آن »زوارات» صیغه مبالغه است یعنی زنانی که در رفتن به قبرستان زیادروی و مبالغه می کنند و دلالت بر کثرت دارد.بنابراین اگر زنان گهگاهی با رعایت حجاب و دوری از نوحه به قبرستان بروند و برای اهل آنجا دعا نمایند ایرادی ندارد.
پس زنان نباید رفت و آمد زیادی به قبرستان داشته باشند. زیرا تردد و رفت و آمد زیاد زنان به قبرستان، موجبات خلاف شریعت، مانند: نوحه: اظهار زینت و آرایش، و تفریحگاه قرار دادن قبرستان و تضییع وقت را فراهم می سازد. همانطور که این کارهای خلاف شرع در بسیاری از کشورهای اسلامی مشاهده می شود.
البته‌ بايد در زيارت‌ گورستان‌ آداب‌ شرعي‌ رعايت‌ شود؛ آداب‌ زيارت‌ اين‌ است‌ كه‌ زاير بالاي‌ سر صاحب‌ قبر رفته‌ و بر وي‌ سلام‌ كند، سپس‌ رو به‌سوي‌ قبله ‌نموده‌ و براي‌ او، براي‌ خودش‌ و براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ رحمت‌ و مغفرت‌ طلب‌ نمايد.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌مسعود
(رض)  آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: «من‌ قبلا (نظر به‌ مصلحتي) شما را از زيارت‌ قبرها نهي‌ كرده ‌بودم‌ اما اينك‌ به‌ شما اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ قبرها را زيارت‌ كنيد زيرا زيارت‌ قبرها قلب‌ را نرم‌ وچشم‌ را اشك‌بار گردانيده‌ و آخرت‌ را به‌ياد مي‌آورد و در هنگام‌ زيارت‌ قبور سخنان‌ پرت‌ و پلا نگوييد».
 اين‌ حديث‌ شريف‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ چنانچه‌ زيارت ‌قبور با ارتكاب‌ منكراتي‌ ـ چون‌ آميزش‌ زن‌ و مرد، سر دادن‌ نوحه‌ و واويلا و امثال ‌آن‌ ـ همراه‌ باشد، ممنوع‌ است‌.
علما گفته‌اند؛ سه‌ چيز درمانگر قلب‌ است:
1 ـ طاعت‌ خداوند.
2 ـ بسيار ياد كردن‌ مرگ‌ كه‌ برهم‌زننده‌ لذتهاست‌.
3 ـ زيارت‌ قبور مردگان‌ مسلمانان‌
.
«کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ » (3)چنين نيست كه مى‏پنداريد، (آرى) بزودى خواهيد دانست! 
« نه‌ چنين‌ است‌، به‌زودي‌ خواهيد دانست» اين‌ تنبيه‌ و هشداري‌ براي‌ انسانها در مورد فزون‌طلبي‌ آنهاست‌. يعني: نبايد گرد آوردن‌ مال‌ دنيا و فزون‌طلبي‌ در آن‌ را تمام‌ هم‌وغم‌ خود گردانند و بايد به‌هوش‌ باشند كه‌ به‌زودي‌ فرجام‌ فزون‌طلبي‌ خود را در روز قيامت‌ خواهند دانست‌.
« ثُمَّ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ »(4)باز چنان نيست كه شما مى‏پنداريد; بزودى خواهيد دانست!«باز هم‌ نه‌ چنين‌ است‌، زوداست  كه‌ بدانيد» اين‌ تكرار بر وجه‌ تأكيد و تغليظ و تهديدي‌ بعد از تهديد ديگر است‌.
« کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ»(5)   چنان نيست كه شما خيال مى‏كنيد; اگر شما علم اليقين (به آخرت) داشتيد (افزون طلبى شما را از خدا غافل نمى‏كرد)!  «هرگز چنين‌ نيست‌، اگر بدانيد به‌ علم‌اليقين» يعني: اگر به‌ علم‌ يقين‌ مانند علمتان‌ به‌ قطعيات‌ و يقينيات‌ دنيا بدانيد كه‌ چه‌ سرنوشتي‌ در انتظار شماست‌ و به‌ كدامين ‌جايگاه‌ مي‌رويد، بي‌گمان‌ اين‌ امر شما را از فزون‌طلبي‌ و فخرفروشي‌ بازمي‌دارد و هرگز دنيا شما را از چنين‌ كار بزرگي‌ غافل‌ نمي‌گرداند.
علم‌ يقيني‌ علمي‌ است‌ كه‌ از اعتقاد و باور منطبق‌ با واقع‌ برخاسته‌ و از مشاهده ‌عيني‌، يا از دليل‌ قطعي‌ ثابتي‌ پديد آمده‌ باشد كه‌ عقل‌ صحيح‌، يا نقل‌ ثابت‌ از رسول‌اكرم‌ ص، بر آن‌ دلالت‌ كند.
« لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ » (6)«به‌ يقين‌ شما دوزخ‌ را خواهيد ديد»
« ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ »(7)( سپس (با ورود در آن) آن را به عين اليقين خواهيد ديد. «سپس‌ آن‌ را قطعآ به‌ عين‌اليقين‌ خواهيد ديد» يعني: سپس‌ دوزخ‌ را به‌ رؤيتي‌ كه ‌عينآ خود يقين‌ است‌ با چشمانتان‌ مي‌بينيد. به‌قولي ‌ديگر: اين‌ خبري‌ است‌ در مورد دوام‌ ماندگار بودنشان‌ در دوزخ‌. يعني: اين‌ رؤيت‌شان‌ رؤيتي‌ پيوسته‌، هميشگي‌ و بي‌انقطاع‌ است‌. ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ تفسير تهديد ياد شده‌ در آيه‌ قبل‌، يعني:« لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ    است‌».
حضرت ابن عباس فرمود : هنگامی که حضرت موسی بر کوه طور تشریف داشت ، وپشت او قوم او به گوساله پرستی اقدام نمود ، خداوند در آنجا به او اطلاع داد که قوم شما در چنین مصیبتی گرفتار شده است ، او آنقدر تحت تاثیر قرار نگرفت که بعد از بر گشت  ومشاهده قوم متاثر شد ، وبی اختیار الواح تورات را به زمین گذاشت . ( رواه احمد والطبرانی بسند صحیح )
« ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ  »(8)سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهايى كه داشته‏ايد بازپرسى خواهيد شد!   «باز البته‌ در آن‌ روز از نعمت‌ها پرسيده‌ خواهيد شد»
 يعني: در موقف‌ حساب‌ از نعمت‌هاي‌ دنيايي‌اي‌ كه‌ شما را از كار كردن‌ براي‌ آخرت‌ غافل‌ گردانيد، مورد پرسش‌ قرار خواهيد گرفت‌ كه‌ آيا آن‌ نعمت‌ها را با شكر دنبال‌ كرده ‌ايد يا خير.
به‌قولي‌ ديگر: از آنان‌ در مورد امنيت‌، سلامتي‌، فراغت‌، خوردني‌ها ونوشيدني‌هاي‌ لذت‌بخش‌، آب‌ و نوشابه‌ سرد، سايه‌ سارهاي‌ منازل‌ و غير آن‌ از نعمت‌هاي‌ دنيا سؤال‌ خواهد شد.
گفتني‌ است‌ كه‌ احاديث‌ وارده‌ در اين‌ باب‌، مفيد عام‌ بودن‌ اين‌ سؤال‌ است‌. يعني‌ همه‌ انسانها اعم‌ از مؤمن‌ و كافر مورد سؤال‌ قرار مي‌گيرند ولي‌ سؤال‌ كردن‌ از كفار بر سبيل‌ توبيخ‌ است‌ زيرا آنان‌ شكر نعمت‌ها را فروگذاشته‌اند و سؤال‌ كردن‌ از مؤمن‌ از باب‌ تشريف‌ است‌؛ زيرا او نعمت‌هارا شكرگزارده ‌است‌.
 در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است‌ كه‌ عمر
(رض )  در مدينه‌ از پيامبر صلی الله علیه وسلم  سؤال‌كرد و گفت: يا رسول‌الله! ما از چه‌ نعمتي‌ مورد پرسش‌ قرار مي‌گيريم‌ درحالي‌كه ‌از خانه‌ها و اموال مان‌ بيرون‌ رانده‌ شده‌ايم‌؟ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:
 «از سايه‌سارهاي‌ منازل‌ و درختان‌ و ديگر سايه‌بانهايي‌ كه‌ شما را از گرما و سرما حفظ مي‌كنند و از آب‌ خنك‌ در روز گرم‌».
همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابن‌ابي‌شيبه‌ و احمد از محمودبن‌لبيد  آمده‌است‌ كه‌ فرمود: «چون‌ سوره‌ تکاثر  نازل‌ شد، رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  آن‌ را بر اصحاب‌ تلاوت‌ كردند و چون ‌به‌ آيه:
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ   رسيدند، اصحاب‌ گفتند: يا رسول‌الله! از كدام ‌نعمت‌ها مورد پرسش‌ قرار مي‌گيريم‌ درحالي‌كه‌ همينك‌ ما جز آب‌ و خرما چيز ديگري‌ در اختيار نداريم‌ و در عين‌ حال‌ شمشيرهايمان‌ بر گردنهايمان‌ آويخته‌ است‌ و دشمن‌ هم‌ حاضر مي‌باشد؟ آخر چه‌ نعمتي‌ داريم‌ كه‌ از آن‌ مورد پرسش‌ قرار بگيريم‌؟ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: اما اين‌ پرسش‌ يك‌ حقيقت‌ است‌ و به‌ واقعيت‌ خواهد پيوست‌».
همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌عباس‌ رضي‌الله عنهما آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «دو نعمت‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مردم‌ در آن ‌زيانكارند؛ سلامتي‌ و فراغت‌« يعني: بسياري‌ از مردم‌ در شكر اين‌ دو نعمت‌ مقصرند زيرا به‌ تكليف‌ خود در قبال‌ آنها عمل‌ نمي‌كنند پس‌ هر كس‌ حقي‌ را كه‌ بر ذمه‌ وي‌ واجب‌ است‌ ادا نكند، در حقيقت‌ زيانكار مي‌باشد.
 همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابي‌برزه‌
(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: «لا تزول‌ قدما العبد يوم‌ القيامة حتي‌ يسأل‌ عن‌ أربع: عن‌ عمره‌ فيم‌ أفناه‌، وعن‌ شبابه‌ فيم أبلاه‌، وعن‌ ماله‌ من‌ أين‌ اكتسبه‌ وفيم‌ أنفقه‌، وعن‌ علمه‌ ماذا عمل‌ به: قدمهاي‌ بنده‌ در روز قيامت‌ دور نمي‌ شود تا از چهار چيز مورد پرسش‌ قرار نگيرد: از عمر خويش ‌كه‌ در چه‌ راهي‌ آن‌ را فنا كرده‌ است‌، از جواني‌ خويش‌ كه‌ در چه‌ چيزي‌ آن‌ را فرسوده ‌است‌، از مال‌ و ثروت‌ خويش‌ كه‌ از كجا آن‌ را به‌ دست‌ آورده‌ و در كجا آن‌ را خرج‌ كرده ‌است‌ و از علم‌ خويش‌ كه‌ با آن‌ چه‌ عمل‌ كرده ‌است‌».
همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ مسلم‌ و اصحاب‌ سنن‌ از ابوهريره‌
(رض )  آمده است‌ كه‌ فرمود:«رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  از خانه‌ خود بيرون‌ شدند و در اين‌ حال‌ با ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما روبرو گرديدند پس‌ فرمودند: چه‌ چيزي‌ در اين‌ ساعت‌ شما را از خانه‌هايتان‌ بيرون‌ آورد؟ آن‌ دو گفتند: گرسنگي‌ يا رسول‌الله! رسول مبارك‌صلی الله علیه وسلم  فرمودند: سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در دست‌‌ اوست‌، مرا نيز همان‌ چيزي ‌بيرون‌ آورده‌ كه‌ شما را بيرون‌ آورده ‌است‌. پس‌ آن‌ دو با رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  به‌ راه ‌افتاده‌ و به‌ در خانه‌ مردي‌ از انصار رفتند. از قضا كه‌ آن‌ مرد در خانه‌اش‌ نبود وچون‌ زنش‌ رسول‌ الله  را ديد، گفت: خوش‌ آمديد! رسول‌ الله  از وي ‌پرسيدند: فلان‌ (شوهرت‌) كجاست‌؟ زن‌ گفت: رفته‌ است‌ كه‌ براي‌ ما آب‌ شيرين ‌بياورد. در اين‌ اثنا مرد انصاري‌ از راه‌ رسيد و به‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  و دو يارشان ‌نگاهي‌ افگند و گفت: سپاس‌ و ثنا خداي‌ عزوجل‌ را، امروز هيچ‌ كس‌ ميهماناني‌ گرامي‌تر از من‌ ندارد.
 آن‌گاه‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم  و يارانشان‌ را به‌ گرمي‌ پذيرفت‌ و خود رفت‌ و خوشه‌اي‌ خرما از نخلستان‌ آورد كه‌ در آن‌ خرماي‌ غوره‌ و رسيده‌ هر دو موجود بود و ايشان‌ را به‌ خوردن‌ از آن‌ دعوت‌ كرد.
 سپس‌ كارد را گرفت‌. رسول‌ الله  به‌ وي‌ فرمودند: مبادا حيوان‌ شيردهي‌ را ذبح‌ كني‌! پس‌ گوسفندي ‌را برايشان‌ ذبح‌ كرد و از آن‌ گوسفند و خرما خوردند و از آب‌ شيرين‌ هم‌ نوشيدند و چون‌ سير و سيراب‌ شدند، رسول الله  خطاب‌ به‌ ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما فرمودند: سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در دست‌‌ اوست‌، يقينآ در روز قيامت‌ از اين‌ نعمت‌ها مورد پرسش‌ قرار مي‌گيريد».
 
 پیام‌ها سوره کوثر :
 1- فزون طلبى و فخرفروشى انسان را به کارهاى بیهوده و عبث مى‌کشاند. «الهاکم التکاثر«
 
2-  فزون‌طلبى، عامل غفلت از حساب قیامت است. «الهاکم التکاثر - لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»
3- دامنه فزون‌طلبى تا شمارش مردگان پیش مى‌رود. «حتى زرتم المقابر»
 
4-  بى‌خبرى از احوال قیامت، انسان را به انحراف مى‌کشاند. «الهاکم التکاثر... کلاّ لو تعلمون»
 
5- در برابر افکار و رفتار انحرافى باید هشدار را تکرار کرد. «کلاّ - ثمّ کلاّ – کلاّ»
 
6- از طریق ایمان و یقین انسان مى‌تواند آینده را ببیند. «لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم»
 
7-  در فرهنگ جاهلى، کمیّت و جمعیّت، تا آنجا ارزش دارد که حتى مردگان را در شمارش به حساب مى‌آورند. «حتى زرتم المقابر»
 
8-  تکاثر و تفاخر، کیفر سختى دارد. «الهاکم التکاثر... لترونّ الجحیم»
 
9- عاقبت اندیشى مانع فخر فروشى است. «کلاّ سوف تعلمون...»
 
10- باید براى رسیدن به یقین و شناخت حقایق تلاش کرد تا از خطرات قیامت درامان بود. «لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم»
 
11- کسانى‌که به دنیا سرگرم هستند، هرگز به درجه یقین نمى‌رسند. «لو تعلمون علم الیقین» (کلمه لو در موارد نشدنى بکار مى‌رود.)
 
12- ایمان و یقین، درجاتى دارد. «علم الیقین... عین الیقین»
13- حساب قیامت بر اساس امکاناتى است که خداوند به هرکس داده است و لذا هر کس متفاوت از دیگرى است. «لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»
 
فخر فروشی در اسلام :
به نظرم تفاخر به نسب از امور جاهلیت است. رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ از این کارها بیزاری جسته است. ولی گفتار الله تعالی که می فرماید: «  وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ» ( سوره زخرف:32) (و بعضی را بر بعضی برتری دادیم).
منظور از آن امور دنیوی می باشد. چرا که الله تعالی می فرماید: « وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآَنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (31) أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَةُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (32) » (سوره زخرف] (و گفتند: «چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندی) از این دو شهر (مکه و طائف) نازل نشده است؟!» (31) آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‏کنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند); و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آوری می‏کنند بهتر است! (32))
این یکی فقیر و دیگری ثروتمند، یکی مریض و دیگری سالم، یکی قوی و دیگری ضعیف و ناتوان است... منظور از آیه این است.
اما فخر فروشی به نسب از ادعاهای جاهلیت است که رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ از انجام دهنده   آن اظهار بیزاری نموده است.
 الله تعالی می فرماید:«  یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13)] ( حجرات) (ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را طایفه ها  و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید; (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست; خداوند دانا و آگاه است! (13)) منظور از آن شناختن یکدیگر است نه تفاخر و فخر فروشی.
فخر فروشی و مباهات:
يکی از رذايل اخلاقی و اوصاف بسیار زشت انسانی ، فخرفروشی و مباهات است. مراد از فخرفروشی اين است که انسان بخاطر کمالهای موهوم يا واقعی که در خود احساس می کند به ديگران مباهات کند وبر آنها فخر نمايد.

فخرفروشی شعبه   از تکبر يا نشأت گرفته از تکبر است. بنابراين تمام آيات و رواياتی که در ذم تکبر آمده است ، فخرفروشی را نيز شامل می شود. البته ريشه فخرفروشی جهالت و نادانی است کما اينکه ريشه تکبر نيز همين است.زيرا انسانهای جاهل ، نه کمالات را می شناسند و نه علت اصلی کمال را . به همين دليل گاهی، معايب را کمال می پندارند و بر کمال موهوم افتخار می کنند. ويا کمالات موجود در خود را ساخته و پرداخته خود می دانند و سرمنشأ کمالات يعنی خدای متعال را فراموش می کنند ، که هر دوی اين خصوصیت  جز از جهالت نيست.
به همين دليل ، حضرت علی  رضی الله عنه می فرمايند:«
 لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ »يعنی ( حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست).

معالجه  فخرفروشی:

معالجعه ودر مان رذايل اخلاقی وقتی ميسر است که مبتلا به آنها ، واقعاً آن را رذيله

بحساب ارد ، وشخصآ در پی معالجه  آن اقدام کند ، در غير اينصورت معالجعه وتداوی این مرض غیر ممکن خواهد بود ،  زيرا کسانیکه به این مرض مبتلا شده اند ، آنر ا از جمله اخلا ق حسنه بحساب اورده ، ومتوجه اين نکته نيست که « أكبر الفخر ألا تفخر »  است ، بازداشتن آن از فخرفروشی ممکن نيست.
 بنابراين علما ء میفرمایند که اوّلين قدم معالجه ، اینست که به شخص  که به این مرض مبتلا شده است باید بفهماند که این خصلت از جمله  رذایل اخلاقی بوده وباید در پی معالجه ودرمان آن  اقدام شود .

مرحله دوم در معالجه این مرض اینست که : عامل و علت فخرفروشی شخص مبتلا به مرض باید تشخیص داده شود .
این بدین معنی است شخصیکه  فخرفروشی می کند ، چه چيزی دارد که او را به اين خصلت ناپسند مبتلا کرده است ؟ آيا به آنچه در خود دارد مانند علم ، جمال ، قدرت ، ويا ثروت مباهات می کند و يا آنچه در ديگران است مثل مباهات به حسب و نسب و فضيلت خويشان و اقربا.
اگر اوّلی باشد بايد به او فهماند که در بخش مهمی از آنها که در اوست ، ايشان هيچ نقشی ندارد مانند جمال و زيبائی که خدای متعال قدرت نمائی نموده است و وی در آن خصوص هيچ کاره است و ثانيا همين جمال وزيبائی روزی متعفن گرديده و در نهايت تبديل به خاک خواهد شد همانطوريکه قبلآ نطفه و آب گنديده بود. در بخش ديگر مانند ثروت و قدرت نيز اولآ بايد بداند که او حمال است و برای وراث انبار می کند و ديگران خواهند خورد او حسابش را پس خواهد دادو اين فخری ندارد و ثانيآ بايد بداند که تمام اينها در مقابل قدرت خدای متعال هيچ است و قابل توجه نيست.

فخر فروشی از سبک سری و کوته بينی است. کسی که به کمترين داشته خود فخر می کند و دارای گران قیمت ديگران را نمی بيند ، ضمن ابتلا به جهالت که فضيلت ديگران را نمی بيند ، آستان ظرفيتش نيز پايين است که کمترين امتياز ولو موهوم او را از خود بی خود می کند . چنين انسانی بايد به وضع خود متأسف باشد که ديگران هفتاد شهر عشق را گشته ولی مهر سکوت بر لب زده اند ولی او اندر خم يک کوچه گم گرديده و قدمی به سوی منزل مقصود برنداشته و فضيلتی بدست نياورده ، صدايش که انکر الاصوات به تفاخر بلند است و مانند طبل توخالی ، توليد صدا می کند.
علم الیقین چیست؟ و به چه افرادی اختصاص دارد؟
موضوع علم الیقین که در (آیه 5 سوره تکاثر ) ذکرشد :«کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ » (هرگز چنین‌ نیست‌، اگر بدانید به‌ علم‌الیقین) یعنی اگر به‌ علم‌ یقین‌ مانند علمتان‌ به‌ قطعیات‌ و یقینیات‌ دنیا بدانید که‌ چه‌ سرنوشتی‌ در انتظار شماست‌ و به‌ کدامین ‌جایگاه‌ می‌روید، بی‌گمان‌ این‌ امر شما را از فزون‌طلبی‌ و فخرفروشی‌ بازمی‌دارد و هرگز دنیا شما را از چنین‌ کار بزرگی‌ غافل‌ نمی‌گرداند، و علم‌ یقینی‌ علمی‌ است‌ که‌ از اعتقاد و باور منطبق‌ با واقع‌ برخواسته‌ و از مشاهده ‌عینی‌، یا از دلیل‌ قطعی‌ ثابتی‌ پدید آمده‌ باشد که‌ عقل‌ صحیح‌، یا نقل‌ ثابت‌ از رسول‌اکرم‌ صلی الله علیه و سلم بر آن‌ دلالت‌ کند، و علم یقین آن نسیت که اهل تصوف می پندارند که منزله   است که یک شخص میتواند به آن نائل آید و بعد از آن تکالیف شرعی از او ساقط میشود زیرا میگویند خداوند متعال می فرماید:«وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّیٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ » ﴿سوره الحجر: 99﴾ ( و پروردگارت‌ را پرستش‌ کن‌ تا وقتی‌که‌ یقین‌ مرگ تو فرارسد )
و این در واقع تحریف معنای قرآن است، زیرا می گویند طبق این آیه، تکلیف فقط تا زمانی است که یک شخص به منزلت یقین نرسیده باشد، ولی به محض رسیدن به منزلت یقین، تکالیف شرعی از او ساقط میشود، ولی معنای حقیقی یقین در این آیه مرگ‌ است، یعنی پروردگارت‌ را برای‌ همیشه‌ تا آن‌گاه‌ که‌ زنده‌ هستی‌ عبادت ‌کن، و این‌ آیه‌ دلیل‌ بر آن‌ است‌ که‌ پرستش‌ پروردگار متعال‌ و انجام‌ عبادات‌ ـ همچون ‌نماز گزاردن‌ ـ بر انسان‌ فرض‌ است‌ تا وقتی‌ که‌ عقل‌ وی‌ کار کند. پس‌ مؤمن‌ باید درهر وضعیت‌ جسمی‌ای‌ که‌ قرار دارد به‌ حسب‌ حالش‌ نماز بگزارد چنان‌که‌ درحدیث‌ صحیح آمده‌ است‌: «ایستاده‌ نماز بگزار و اگر نمی‌توانستی‌ نشسته‌ و اگر نمی‌توانستی‌ به‌ پهلو»، بنابراین این‌ آیه‌ دلیل‌ بر عدم‌ صحت‌ قول‌ اهل تصوف است‌ که‌ می‌گویند مراد از « یقین‌» در این‌ آیه‌ «معرفت‌» است‌ لذا از نظر آنها معنی‌ این‌ است‌ که پروردگارت‌ را تا وقتی‌ که‌ به‌ سر حد معرفت‌ و یقین‌ می‌رسی‌ عبادت‌ کن،‌ بنابراین وقتی‌ یکی‌ از آنان‌ ـ به‌ پندار خود ـ به‌ حد معرفت‌ رسیدند، تکلیف‌ از آنها‌ ساقط می‌شود. شکی‌ نیست‌ که‌ این‌ رأی‌ ـ چنان‌که‌ ابن‌کثیر گفته‌ ـ کفر و گمراهی‌ و جهل‌است‌ زیرا با وجود آن‌که‌ انبیاء و اصحابشان‌ خداشناس ‌ترین‌ مردم‌ و داناترین‌ آنان‌ به‌ حقوق‌ و اوصاف‌ الهی‌ بوده‌اند، در عین‌ حال‌ عابدترین‌ و مواظب‌ ترین‌ آنها بر عبادت‌ خداوند و انجام‌ دادن‌ خوبی‌ها تا دم‌ مرگ‌ خویش‌ نیز بوده‌اند و هرگز کمال‌ معرفتشان‌ به‌ پروردگار متعال، ایشان‌ را از انجام‌ تکالیف‌ و عباداتشان‌ بازنداشته‌ بلکه‌ بر خشوع‌ و خضوع‌ و نیایش‌ و شکر و ریاضتشان‌ افزوده‌ است.
و در رد بر قول باطل آنها میتوان آیه دیگری را گواه گرفت که از زبان اهل دوزخ است که خداوند متعال در مورد آنها میفرماید:«  إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ ‌* فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ ‌* مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ‌* قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ‌* وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ‌* وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتَّیٰ أَتَانَا الْیَقِینُ »
 ( سوره المدثر : 74-39) (مگر اصحاب‌ یمین (که) در بوستانهایی‌ هستند (و) همپرسی ‌می‌کنند از مجرمان (که) چه‌ چیز شما را در دوزخ‌ درآورد؟ می‌گویند: از نمازگزاران‌ نبودیم‌ و بینوایان‌ را هم ‌ طعام‌ نمی دادیم پیوسته همراه یاوه گویان ( اهل باطل ) هم صدا می شدیم و روز جزا را دروغ‌ می‌شمردیم تا آن‌ که‌ یقین‌ به‌ سراغمان‌ آمد). که مراد از یقین در این آیه مرگ‌ است‌
.
در قرآن عظیم الشان سه جمله در مورد یقین آمده است: علم الیقین، حق الیقین، عین الیقین خداوند متعال میفرماید: «  إِنَّ هٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ »  ﴿سوره  الواقعة: 95﴾ «  کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ » (سوره التکاثر: 5﴾ «  ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ »(سوره التکاثر: 7﴾
و منظور از علم الیقین خبری است که متوترا توسط اشخاص امین و راستگو بیان شده باشد بطوریکه در صحت و یا وجود آن دیگر شکی نباشد، و عین الیقین وقتی است که خبری که شنیده است را مشاهده نماید، و حق الیقین وقتی است که آن خبر را معاینه و لمس میکند، بعنوان مثال، اگر اشخاص معتبر و راستگویی بگویند که عسل شیرین است، این بمثابه علم الیقین است که شخص باور میکند که چیزی بنام عسل وجود دارد که طعمش شیرین است، و وقتیکه آنرا ببینند به مرحله عین الیقین میرسند، و وقتیکه آنرا بچشند به مرحله حق الیقین میرسند، بنابراین بهشتی که خداوند متعال بر زبان انبیاء برای مؤمنان بیان فرموده است علم الیقین است، زیرا باور دارند که در آخرت نعیم ابدی بنام بهشت وجود دارد، و وقتیکه آنرا ببینند به مرحله عین الیقین میرسند، و وقتیکه وارد بهشت میشوند و از لذتهای بهشتی استفاده میکنند به مرحله حق الیقین میرسند زیرا به چیزی که از آن خبر داده شده بودند و سپس آنرا دیدند رسیدند و آنرا چشیدند.

حقوق مسلمان با برادر مسلمان

مسلمان نسبت به حقوق و وظایف، برادر مسلمانش ایمان دارد، خود را پای بند و ملزم به

احترام و ادای حقوق برادر مسلمان می‏داند. مسلمان بر این باور است که ادای احترام و حقوق برادر مسلمان عبادت و نزدیکی به خدا است، مسلمان را با خدای سبحان نزدیک می‏کند، زیرا این حقوق و آداب را خداوند واجب کرده است، بناباین باید بخاطر دستور خدا آنها را رعایت نمود.

 این آداب و حقوق بشرح زیر هستند:

 1- موقع ملاقات با برادر مسلمان قبل از هر چیز به او سلام کند و بگوید: «السلام علیکم ورحمة اللّه» و باوی مصافحه کند. جواب سلام چنین داده شود. «وعلیکم السلام ورحمة اللّه ‏وبرکاته»

زیرا خداوند می‏فرماید: « وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا » (النساء: 86). «هرگاه به شما سلام گفته شد، در جواب آن کلماتی بهتر گفته شود یا بهمان اندازه اکتفا شود».

2- وقتی برادر مسلمانی عطسه می‏زند «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» می‏گوید، در جواب عطسه او «یَرْحَمُکَ اللّهُ» خداوند بر تو رحم کند، گفته شود و عطسه کننده، در جواب او بگوید: «یَهْدِیْکُمُ اللّهُ وَیُصْلِحُ بَالَکُمْ» خداوند مرا و تو را مورد مغفرت قرار بدهد یا اینکه خداوند شما را اصلاح کرده، هدایت‏تان کند.

3- وقتی مسلمانی مریض شود، برادر مسلمان دیگر باید در حق او دعای صحت نموده و عیادتش کند، زیرا در حدیث صحیح آمده است: «هر مسلمان بر مسلمان دیگری پنج حق دارد: 1- جواب دادن سلام، 2- عیادت بیمار، 3- تشیع جنازه، 4- پذیرفتن دعوت، 5- جواب گفتن به عطسه. (متفق علیه).

4- این حق مسلمان بر مسلمان است که به هنگام وفاتش در نماز جنازه و مراسم تکفین و تدفین او شریک شوند.

6- هرگاه برادر مسلمان از برادر مسلمانش در مورد مسئله‏ای مشورت کند و جویای خیر و صلاح شود، لازم است که راه خیر و صلاح به او گفته شود و دیدگاه‏های مفید برایش ارائه گردد، یعنی آنچه را شخص مورد مشوره برای خود مفید می‏داند، همان را به کسی که جویای مشوره است، ارائه دهد.

7- هر آنچه را که مسلمان برای خود می‏پسندد، برای مسلمان دیگر نیز بپسندد و هر آنچه را که برای خود دوست ندارد، برای مسلمان دیگر نیز دوست نداشته باشد.

زیرا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّی یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَیَکْرَهُ لَهُ مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ» «مؤمن بودن بطور کامل و بمعنی واقعی کلمه منوط به این‏ است که برای دیگران پسند کنید آنچه را که برای خودتان می‏پسندید، و دوست نداشته باشید برای دیگران آنچه را که برای خودتان دوست نمی‏پسندید». (متفق علیه).

 8- بر مسلمان واجب است که مسلمان دیگر را در موقع نیاز و ضرورت کمک کند و او را بی‏یار و مددگار نگذارد.

 9- مسلمان نباید مسلمان دیگری را اذیت و آزار برساند از تعرض به مال و حیثیت و آبروی مسلمان جدآ خودداری شود، زیرا در حدیث آمده است: «کُلُّ الْمُسْلِمِ عَلی الْمُسلِمِ حَرامٌ، دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ» «همه چیز مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است و محترم است - خونش، مالش ، حیثیت و آبرویش». (مسلم). مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است.

10- انسان مسلمان در برابر مسلمان باید فروتن باشد، و فخر فروشی نکند، جایز نیست که یک مسلمان، مسلمان دیگری را از جای مباحش که از پیش آنجا نشسته و اشغالش کرده است، بلند کند و خود در آنجا بنشیند. زیرا خداوند می‏فرماید: « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (سوره لقمان: 18). «چهره‏ات را برای مردم عبوس نکن، روی زمین با فخر و غرور راه‏ نرو، خداوند هیچ متکبر و فخر فروش را دوست ندارد».
11- برای هیچ مسلمانی شرعآ جایز نیست که با برادر مسلمان بیش از سه روز قطع رابطه کند.

12- از مسلمان غیبت و بدگوئی نشود و هیچ مسلمان، مسلمان دیگری را تحقیر نکند، مورد استهزاء قرار ندهد، عیب‏جوئی نکند، با نام و القاب بد کسی را یاد نکند و سخن چینی نکند. زیرا خداوند می‏فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ »  (حجرات: 12).  «ای مؤمنان، از بسیاری بدگمانی‏ها بپرهیزید. همانا بعضی گمان‏ها، گناه‏اند،   تجسس ، غیبت و بدگوئی نکنید، آیا می‏پسندید که گوشت برادر مرده خود را بخورید، که چنین چیزی را نمی‏پسندید».

و می‏فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَی أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ »(سوره حجرات: 11).

 «ای مؤمنان هیچ قومی، قوم‏ دیگری را مورد استهزاء و مسخره قرار ندهد. ممکن است آنان بهتر باشند، زنان نیز زنان دیگر را استهزاء نکنند. چه بسا زنان مورد مسخره از مسخره کنندگان بهتر باشند، یکدیگر را تحقیر نکنید و با القاب ناشایسته یکدیگر را یاد نکنید، چسپاندن نام‏های نامطلوب و برچسب‏ها با شأن مسلمانی شما هماهنگی ندارد. هر کس بعد از این گناهان توبه نکند، آنان از ستمکاران‏اند».

13- برای هیچ مسلمانی مجاز نیست که به ناحق از مسلمانی دیگر بدگوئی کند. خواه مرده باشد یا زنده.

14- برای مسلمان مجاز نیست که نسبت به مسلمان دیگر، در دل حسد، بغض، و بدگمانی داشته و از او تجسس کند. زیرا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم می‏فرماید: با همدیگر حسد، رنجش و بغض نکنید و از همدیگر روگردان نباشید و درمعاملات یکدیگر مداخله نکنید، ای بندگان اللّه! برادروار زندگی کنید. (مسلم).

15- برای مسلمان مجاز نیست که درباره مسلمانی دیگر نیرنگ و فریبکاری کند و در صدد گول زدن او باشد، زیرا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم می‏فرماید: «هر کس علیه مسلمانی اسلحه بکشد و هر کس در پی فریب و خدعه مسلمانان باشد، از گروه ما مسلمانان نیست». (مسلم).

16- انسان مسلمان در برابر عهد و پیمان خود وفادار است. زیرا خداوند می‏فرماید:

« یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» (مائده: 1). «ای مؤمنان نسبت به معاملات و عهد و پیمان خودپای بند باشید».

19- هر مسلمان موظف است که از جانب خود نسبت به سایر مسلمانان عدل و انصاف را رعایت کند و با آنان چنان رفتار کند که دوست دارد با وی رفتار شود.

20- انسان مسلمان باید از لغزش‏های مسلمان دیگر صرف نظر کند و عیوب او را پنهان نماید و در صدد کشف اسرار وی بر نیاید، زیرا خداوند می‏فرماید:

« فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (المائدة: 13). «عفو کن و از آنان در گذر بفرما، همانا خداوند نیکوکاران را می‏پسندد».

21- بر مسلمان واجب است که برادر مسلمانش را در صورت نیاز مساعدت کند و در تامین نیازها و رفع مشکلات او در حد توان سعی و تلاش کند. زیرا خداوند می‏فرماید:« وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی» (المائدة: 2). «در کارهای خیر و پرهیزگاری همدیگر را مساعدت کنید».

22- هرگاه مسلمانی بنام خدا نزد مسلمانی دیگر پناهنده شود، باید به او پناه داده شود.

زیارت قبور برای زنان : 
در این هیچ جای شک نیست که زیارت قبور بمنظور پند گرفتن و یادآوری آخرت در شرع  مشروع است، به شرط اینکه در قبرستان چیزی که موجب غضب خداوند متعال شود مانند خواستن از صاحب قبر و به کمک طلبیدن او مانند اینها نگوید.
 از ابوسعید خدری روایت است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : «إنی نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها فإن فیها عبرة، و لاتقولوا ما یسخط الرب» (صحیح – مستدرک حاکم 374/1) «من (قبلاً) شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم ولی (الآن می‌گویم :) به زیارت قبور بروید؛ چون در آن عبرت است و چیزی نگویید که خشم خدا را برانگیزد»، و در حدیثی دیگری آمده است : « کنت نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها فإنها تذکر
 بالآخرة.»  (روایت مسلم)، یعنی:  «من (قبلاً) شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم ولی (الآن می‌گویم :) به زیارت قبور بروید؛ چون شما را به یاد آخرت می اندازد» بنآ زیارت قبور برای زنان هم جایز می باشد ، چون زنان هم در علت زیارت قبور (پند گرفتن و یادآوری آخرت) با مردان شریک هستند .
ولی برخی از علماء زیارت قبور برای زنان را جواز ندانسته واستدلال حرام بودن آنرا به حدیثی ذیل مستند می نمایند :« لعن الله زوارات القبور » (صحیح - البانی)، یعنی: (خداوند لعنت کرده است زنانی که بطور مستمر زیارت قبور میکنند)، ولی این حدیث نشانگر زنانی است که زیاد به قبرستان در رفت وامد اند .
ولی مذهب جمهور علماء اینست که این مسئله مکروه است و حرام نیست، و علت کراهت آنست که بعلت رقت قلبشان ممکن است به گریه و زاری و نیاحت بیافتند، ولی به رای  مذهب امام صاحب ابو حنیفه (رح ) زیارت قبور هم  مردان و زنان زیارت مستحب میباشد، و قول صحیح و راجح آنست که حرام نیست و زنان میتواند به زیارت قبور بروند بشرطی که آداب زیارت را رعایت کنند و جزع و گریه و زاری و نیاحت نکنند.

صدق الله العظیم و صدق  رسوله الکریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست موضعات
معلومات مؤجز 
ترجمه مؤجز 
خلاصه تفسیر 
آشنایی با این سوره 
وجه‌ تسميه ویا نام گزاری سوره 
شان نزول سوره تکاثر 
فضیلت سوره 
توضیح مختصر در باره سوره 
ترجمه وتفسیر 
 پیام‌ها سوره کوثر 
 
فخر فروشی در اسلام 
فخر فروشی و مباهات
معالجه  فخرفروشی
علم الیقین چیست؟ و به چه افرادی اختصاص دارد؟
حقوق مسلمان با برادر مسلمان
زیارت قبور برای زنان 
منابع و مأخذ های عمده:
- تفسیر وبیان کلمات قرآن کریم (تالیف شیخ حسنین محمد مخلوف واسباب نزول علامه جلال الدین سیوطی ترجمه از عبد الکریم ارشد فاریابی
- تفسیر انوار القرآن - نوشته: عبدالرؤوف مخلص
هروی
 -
فیض  الباری شرح صیح البخاری  داکتر عبد الرحیم فیروز هروی
- تفسیر طبری - امام المفسرین 
- تفسیر المیزان
- تفسیر پرتوی از قران
- تفسیر تفسیر القرآن الکریم - ابن کثیر (متوفی سال 774 هـ)

- امام سیوطی کتاب   »اسباب النزول  »
-   تفسیر انوارالقرآن تآلیف عبد الروف مخلص
- مفردات الفاظ القرآن،از راغب اصفانی
- جلوه های از اسرار قرآن مهندس حکمتیار
- تفسیر معارف القران  مولف حضرت علامه مفتی محمد شفیع عثمانی  دیوبندی مترجم مولانا محمد یوسف حسین پور 
- تفسیر فی ظلال القرآن/ سید قطب (متوفی سال 1387 هـ)
- تفسير نور تألیف دکتر مصطفی خرّم دل
- تفسیر کابلی
- صحیح مسلم
- صحیح البخاری
- تفسیر احسن الکلام دکتر حسین تاجی گله داری

 

 برای مشاهده دیگر تفاسیر بر روی سوره های زیر کلیک کنید.

 

تفسیر احمد سوره نبأ

تفسیر احمد سوره نازعات

تفسیر احمد سوره  عبس

تفسیر احمد سوره تکویر

تفسیر احمد سوره انفطار

تفسیر احمد سوره مطففین

تفسیر احمد سوره انشقاق

تفسیر احمد سوره بروج

تفسیر احمد سوره طارق

تفسیر احمد سوره اعلی

تفسیر احمد سوره غاشیه  

تفسیر احمد سوره فجر

تفسیر احمد سوره بلد

تفسیر احمد سوره شمس

تفسیر احمد سوره لیل

تفسیر احمد سوره ضحی

تفسیر احمد سوره شرح

تفسیر احمد سوره تین

تفسیر احمد سوره علق

تفسیر احمد سوره قدر

تفسیر احمد سوره بینه

تفسیر احمد سوره زلزله

تفسیر احمد سوره عادیات

تفسیر احمد سوره قارعه

تفسیر احمد سوره تکاثر

تفسیر احمد سوره عصر

تفسیر احمد سوره همزه

تفسیر احمد سوره فیل

تفسیر احمد سوره قریش

تفسیر احمد سوره ماعون

تفسیر احمد سوره کوثر

تفسیر احمد سوره کافرون

تفسیر احمد سوره نصر

تفسیر احمد سوره مسد

تفسیر احمد سوره اخلاص

تفسیر احمد سوره فلق

تفسیر احمد سوره ناس 

 

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی