close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر احمد سوره بینه

dwog_بینه.jpg

تفسيراحمد سوره بینه

تتبع و نگارش : الحاج امين الدين «سعيدي  سعيد افغاني»

مهتمم و ديزاين: الحاج سليم عابد «پيمان»

سوره البينه

اين سوره در  « مدينه » نازل شده و داراى 8 آيه است.

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿١ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً ﴿٢ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ ﴿٣ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿٤ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ ﴿٥ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ ﴿٦ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ﴿٧ جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ ﴿٨

برای دانلود نسخه  pdf  اینجا کلیک کنید.

معلومات مؤجـز:
نام مشهور این سوره « البینه » می باشد . «بیّنة» به معناى دلیل روشن است که به واسطه آن حق از باطل آشکار گردد. این نام  از اول آیهٔ این سوره گرفته شده است.  این سوره در مدینهٔ منوره نازل شده.  اگرچه  برخی از مفسرین، بدین باور اند که این سوره در مکهٔ  مکرمه  نازل شده است.  در حالیکه متن سوره گواهی میدهد که نزول آن  باید در مدینه منوره صورت گرفته باشد چون از اهل کتاب بحث می کند ومخصوصآ که اهل کتاب قبل از مشرکین نام می برد.
نزاع با اهل کتاب وبحث مفصل در باره آنان در مکه مکرمه سابقه ندارد، این منازعه در مدینه
ٔ منوره آغاز شد.
سوره
ٔ « بینه »  به ترتیب جمع آوری نود و هشتمین سورهای است كه بعد از سوره
« قدر»  و قبل از سوره « زلزله »  در قرآن آمده است
.
و به ترتیب نزول نیز « صدمین»  سورهای است كه بعد از سوره
ٔ « طلاق»  و قبل از سورهٔ  « حشر»  نازل شده است.
طوریکه گفته آمدیم این سوره، در مدینه منوره نازل شده  از جمله
ٔ، سوره های  خالص  « مدنی» است که  دارای یک (1) رکوع ، و 8 آیه  میباشد.
 هکذااین سوره بنام های«اهل الکتاب‏»، «قیامت‏»، «بریه‏» و «انفکاک‏» «لم یکن» و «قیمة» نیز مسمی  می باشد .
فضیلت سوره بینه:
در مورد فضیلت سورهٔ بینه در حدیثی  لأبی بن کعب آمده که پیامبر صلی الله علیه فرموده است : « إن الله أمرنی أن أقرأ علیک : لم یکن الذین کفرو « قال: و سمانی لک ؟ قال « نعم » قال فبکى.»( رسول الله صلی الله علیه   وسلم به ابی بن کعب رضی الله عنه گفتند: همانا الله به من دستور داده تا برتو سوره «لم یکن الذین کفروا» را تلاوت کنم، (ابی بن کعب رضی الله عنه) گفت: وآیا الله نام مرا گرفته است؟ (رسول الله صلی الله علیه   وسلم) فرمودند: بله (روای) می گوید: (ابی بن کعب رضی الله عنه) شروع به گریه نمود.(این حدیث صحیح را امام مسلم روایت نموده است).
محتوا سوره:
 این سوره اشاره به رسالت جهانى پیامبر صلی الله علیه وسلم دارد ، وبا دلایل  روشن این رسالت بیان گردیده است.
-روی گردانی عده ای از پیامبر به خاطر دلایل مادی؛
هکذا نقطه عالی که در این سوره  بدان اشاره شده همان است که سلسله دعوت همه پیامبران الهی را  یک اصل  تشکیل میدهد  که همان توحید ویگانگی است. هکذا در این سوره در باره  موضعگیری های گوناگون اهل کتاب و مشرکان در برابر اسلام را ببیان می گیرد.
در بـخـش دیـگـرى از ایـن سـوره موضعگیرهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه را در پیش گرفتند بدترین مخلوقات محسوب مى شوند.
- دعوت به ایمان، نماز، روزه؛
«اهل کتاب » : اصطلاح «اهل كتاب» سی‌ویك‌ بار در قرآن عظیم الشان ذکر گردیده است ودر بسیاری این آیات اصطلاح اهل کتاب در مقابل «مشركان» قرار گرفته است . که  این خود نشانه مغایرت مفهوم آن دو است.
قرآن عظیم الشان در بسیاری از ، احكام آن دو گروه را از هم جدا معرفی داشته است ، بطور مثال در
( آیه27 سوره توبه) می خوانیم :«فـاقتلـواالمشركیـن حیث وجـدتمـوهـم و احصروهم و اقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا و اقاموا الصلوه و اتوا الزكاه فخلّوا سبیلهم ان الله غفور رحیم.»(آیه 5 سوره توبه )( مشركان را هر جا بیابید به قتل رسانید و آنها را دستگیر و محاصره كنید و از هر سو در كمین آنها باشید چنانچه از شرك توبه كرده، نماز  بر پا داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بردارید (و توبه آنان بپذیرید) كه خدا آمرزنده و مهربان است.)
قرآن عظیم الشان به بیان حكم بخصوص اهل كتاب می‌پردازد و تا زمانی كه تسلیم شوند و حاضر به پرداخت جزیه گردند، كشتار آنان را جایز می‌داند و در صورت تسلیم و پرداخت جزیه به ایشان امان می‌دهد :«  قاتلوا الذین لا یومنون بالله و لابالیوم الاخر و لایحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اوتوا الكتاب حتی یعطوا الجزیه عن یدٍ وهم صاغرون.»( سوره توبه ۲۹ ) (ای اهل ایمان) با هر كه از اهل كتاب كه ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده است و آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده حرام نمی‌دانند و به دین حق (آیین اسلام) نمی‌گروند، كارزار كنید تا آنگاه كه با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.)
در جهان علاوه بر اسلام، فقط دو دین آسمانی وجود دارد كه بطور مسلم و به اتفاق آرای علمای اسلامی، از جمله اهل كتاب‌ بحساب می ایند که عبارتند از : یهود و مسیحیت. قرآن كریم به اهل كتاب بودن این دو دین اشاره كرده، می‌فرماید: «ان تقولوا انما انزل الكتاب علی طائفتین من قبلنا و ان كنا عن دراستهم لغافلین.» (سوره انعام- ۱۵۶)
( قرآن را برای این فرستادیم كه تا نگویید كتاب تورات و انجیل بر دو طائفه یهود و نصاری فرستاده شد و ما از تعلیم درس آن كتاب الهی غافل و بی‌بهره ماندیم.)
اگر در مجموع آیات قرآنی که  در مورد اهل کتاب  بیان گردیده است دقت بعمل اریم ،  با وضاحت تام در خواهیم  یافت که قرآن عظیم الشان  اهل کتاب را به چهار کتکوری منقسم نموده است :
کتکوری اول: آنهایی که با حقیقت اسلام آشنا شدند ولی  از پذیرش آن سر باز زدند، این عده از اهل کتاب مورد سرزنش مطلق قرآن قرار گرفته اند، فرق  نمی کند که : علت این انکار، در چه نهفته است، میشود خواهشات  نفسانی چون قدرت، مال و ... باشد و چه امور غیر خواهشات نفسانی باشد ، ولی در همه حال مورد مذمت قرآن اند.
کتکوری دوم: اشخاصی از اهل کتاب اند که حقیقت اسلام برای شان نرسیده ، ولی با آنهم مورد مذمت قرآن قرار گرفته اند: زیرا این عده اشخاص ،اخلاق انسانی را زیر پا نهاده اند، توحید را آگاهانه خدشه دار کرده اند، به دشمنی با اسلام پرداخته اند و پیامبر و مومنان را اذیت و آزار کرده اند.وحتی این عده اشخاص از جمله افراد ی  بودند که قبل  از اسلام اعمال  شان مورد مذمت قرار گرفته اند چون کسانی که کتاب مقدس خود را تحریف کرده اند، پیامبران خود را کشته اند.
کتکوری سوم افراد اند که به حقیقت قرآن پی برده اند ، ودین اسلام را قبول کرده اند وپیامبر صلی الله علیه وسلم را پیامبر اسمانی می شمارند ، اینها از جمله کسانی اند که به هدایت رسیده اند طوریکه در( آیه 20 سوره آل عمران) می فرماید : « فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَوا» ویا هم در( آیه 110 سوره آل عمران)، می فرماید :«وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکاَنَ خَیرْا لَّهُم».
کتکوری چهارم اشخاصی اند که افراد شریف وبا اخلاقی هستند ، اگر چه با حقیقت اسلام نا آشنایند، ولی قرآن آنان رابا دیده احترام  می نگرند، این عده اشخاص در طول زندگی به احکام انسانی پایبندند، به خدا باور دارند وبه اصطلاح  زندگیشان خدایی است، آنانی که به معاد و روز قیامت پایبندند.
از مجموع این معیاری ها که از قرآن به دست می آید می توان در مورد اهل کتاب امروزی نیز حکم کرد و بر این باور بود که کدام یک شایسته احترام و کدام یک قابل مذمت هستند.
خوانندهٔ محترم!
- قبل از همه میخواهم خدمت شما بعرض رسانم که : در این هیچ جای  شک نیست که : اسلام ناسخ ادیان گذشته است و این ناسخیت از عقاید اصلی مسلمانان بوده و با ادله صریح ، اثبات شده است و اگر در بعضی آیات از اهل کتاب تمجیدی بعمل آمده و آنها را مورد لطف قرار داده، نشان از برتری دین آنها بر اسلام نیست، بلکه این لطف به حسب علت های است که منافاتی با حقانیت و ناسخیت اسلام ندارد.
- دردین اسلام، نگاه به پیروان اهل کتاب با مشرکان کاملا متفاوت است. با هر یک ادبیاتی خاص به خود مورد استفاده قرار گرفته و هیچ وقت تمام اهل کتاب همسان با مشرکان قرار نگرفته اند. البته تنها بعضی از اهل کتاب به جهت اعمال و عقاید غیر انسانی ، هم ردیف با مشرکان قرار گرفته اند .
- بسیاری از آیات قرآن که در آنها اسم یهودیان، مسیحیان و صائبیان آمده است، انصراف به آنانی دارد که در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم  می زیستند. لذا حکم آن آیات، برای همه اهل کتاب در تمام زمان ها نیست بلکه باید در ادله ای که آورده شده دقت شود و براساس آن ادله حکم کرد که آیا اهل کتاب امروزی تماما کافر هستند یا خیر و براساس قرآن چه برخوردی باید با آنها داشت.
بیشتر اهل کتاب زمان پیامبر که با پیامبر مواجهه داشته اند این گونه بوده اند. حال برای بررسی نگاه عام قرآن به اهل کتاب باید به تمام آیات قرآنی و ادله ای که در آن ذکر شده، توجه کرد و براساس آنها حکم کرد.
- قرآن کریم در موارد بسیاری به امور مشترک بین
  مسلمانان و اهل کتاب،دعوت کرده است بطور مثال می فرماید: « وَ قُولُواْ ءَامَنَّا بِالَّذِى أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ أُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلَاهُنَا وَ إِلَاهُکُمْ وَاحِدٌ وَ نحَنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ( آل عمران، 64) «یَأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ کَلِمَةٍ سَوَاءِ  بَیْنَنَا وَ بَیْنَکم‏»(سوره عنکبوت، 46 ) و به آنها پیشنهاد می کند به این امور توجه کنند. بازخوانی این عقاید برای اهل کتاب، یکی از مهمترین عوامل شکل گیری رابطه ای درست و منسجم میان مسلمانان و اهل کتاب است و به نوعی همسنخی با غیر مسلمانان را إشاعه می کند.
اسباب نزول :
در مورد اینکه اسباب نزول (شان نزول ) سوره بینه چه است ، سبب معینی در مورد گفته نشده است ، اما درکل این سوره ، به سرزنش اهل کتاب (یعنی یهود و نصاری) بحث بعمل اورده و جملات  « هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ »  و «  هُم خَیْرُ الْبَرِیَّةِ » نیز به بیان کسانی که کفر ورزیدند و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند می پردازد، خصوصآ که از کلمه :« الذین» و « أُوْلَئِکَ»  و ضمیر « هُمْ » که  ضمایر  جمع می باشد، بوضحات معلوم می گردد که مخاطب آن شخص واحد ومعین  نه، بلکه تعداد کثیری آند.
ترجمه وتفسیر:
بسم اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام الله بخشنده مهربان
لَمْ یكُنِ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ مُنفَكِّینَ حَتَّى تَأْتِیهُمُ الْبَینَةُ ﴿1
اهل کتاب ومشرکان کافر ، از کفر شان هر گز نیستند جدا شونده، تا آنکه بیائید به آنان همان هویدا کننده .
 در آغـاز سـوره  « حال » بـه وضـع اهل كتاب (یهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل ازظهور اسلام را بیان میدارد ، چه آنانیکه « اهل کتاب » ومدعی پیروی خاص وایمان به کتاب خاصی اند وچه آنانیکه به کتاب وپیامبران ایمان ندارند ومشرک اند واز کفر خویش باز نمایند .در این آیه بیان میدارد که :  (كافران از اهل كتاب و مشركان (مى گفتند:) دست ازآیین خود برنمى دارند تـا دلـیل روشنى براى آنها بیاید»
رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً ﴿2  ( فرستاده‏اى از جانب الله كه ( بر آنان )  صحیفه‏هایى پاك را تلاوت كند .
پیامبر از جانب پروردگار برای شان فرستاده شود و(بیاید) كه صحیفه هاى پاكى را (بر آنها)بخواند» مطهر از شرك و دروغ و دخالت شیاطین جن و انس .
فِیهَا كُتُبٌ قَیمَةٌ ﴿3در آن نوشته ها واحکام استوار وسنجیده .یعنی: در آن‌ صحیفه‌ها آیات‌ و احکامی ‌است‌ که‌ به‌ حق‌ و عدل‌ گویاست‌.
« قیمه»: یعنی‌ درست‌، راست‌، محکم‌ و استوار که‌ در آنها هیچ‌ کجی‌ و انحرافی‌ از حق‌ وجود ندارد بلکه‌ هر چه‌ که‌ در آنها هست‌، صواب‌ و رهنمونی‌ و هدایت‌ و حکمت‌ است
. ولى با آنهم هنگامى كه آمد ایمان نیاوردند مانند اهل كتاب !
وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَینَةُ ﴿4وآنانیکه کتاب به آنان داده شده ، متفرق نشدند ، مگر بعد از آنکه آمد به آنان همان هویدا کننده .یعنی: آنها پس‌ از روشن‌شدن‌ حق‌ و آشکار شدن‌ راه‌ صواب‌ (یعنی‌ بعد از بعثت‌ رسول‌اکرم‌ صلی الله علیه وسلم ) در کار دین‌ حق،‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ پیشه‌ کردند و برخی‌ به‌ ایشان ایمان‌ آورده‌ و برخی‌ هم‌ به‌ ایشان‌ کفر ورزیدند در حالی‌ که‌ تکلیف‌ آنها این‌ بود که‌ در پیروی‌ از دین‌ خدا و پیروی‌ از پیامبرش‌ (که‌ تصدیق‌ کننده‌ کتابهایشان‌ نیز هست‌ ) بر راه‌ و روش‌ واحدی‌ قرار داشته ‌باشند.
 ولى زمانیکه پیامبر ظهور کرد وکتاب آسمانی نازل شد به یک بارکی تغیر موقف  ورای کردند ، وبه اختلاف در دین الله پرداختند .
 
وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِینُ الْقَیمَةِ ﴿5 «و فرمان‌ نیافته‌ بودند» با این‌ دین‌ و این‌ قرآن‌ «جز این‌که‌ الله را بپرستند در حالی‌که‌ دین‌ را برای‌ او خالص‌ گردانیده‌ و حنفاء باشند» یعنی: قرآن‌ را بدین‌ منظور نازل‌ کردیم‌ تا آنان‌ به‌ عبادت‌ و پرستش‌ ما گردن‌ نهند، عبادتشان‌ برای‌ ما از هر شرک‌ وشائبه‌ای‌ خالص‌ باشد، با ما چیزی‌ را شریک‌ نیاورده‌ و خویشتن‌ را در دین‌ و عبادت‌ برای‌ ما خالص‌ گردانند و از همه‌ ادیان‌ بریده‌ و فقط به‌ دین‌ اسلام‌ مایل ‌باشند. و این‌ است‌ معنی‌ حنیف‌. «و» فرمان‌ نیافته‌ بودند با این‌ دین‌ و قرآن‌ « جز این‌که‌ نماز برپا دارند و زکات‌ بپردازند» یعنی: فرمان‌ یافته‌ بودندکه‌ نمازها را بر وجهی‌ اقامه‌ کنند که‌ خداوند از آنها خواسته ‌است‌؛ در اوقات ‌آنها و با رعایت‌ آداب‌ و ارکان‌ آنها و نیز فرمان‌ یافته‌ بودند که‌ زکات‌ را در موقع‌ آن‌ بپردازند. «و این‌ است‌ دین‌ قیم» یعنی: این‌ دین‌ که ‌پیام‌آور اخلاص‌ در عبادت برای‌ خداوند، ترک‌ همه‌ معبودات‌ باطل‌ غیر از وی‌، ادای‌ نمازها در اوقات‌ آن‌ و پرداخت‌ زکات‌ برای‌ بندگان‌ نیازمند خدا است‌، تنها دین‌ استوار و پایدار الهی‌ می‌باشد.
إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُوْلَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیةِ ﴿6  «بی‌گمان‌ کسانی‌ که‌ کافر شده‌اند از اهل‌ کتاب» بعد از بعثت‌ محمد صلی الله علیه وسلم «و نیز مشرکان‌، در آتش‌ جهنم‌اند» و سرانجام‌ به‌ آن‌ می‌پیوندند «در آن‌ جاودان ‌می‌ مانند»  نه‌ از آن‌ بیرون‌ آمده‌ می‌توانند و نه‌ در آن‌ می‌میرند «اینانند که‌ بدترین ‌خلق‌اند» یعنی: اینان‌ بدترین‌ آفریدگان‌ خداوند هستند زیرا از روی‌ حسد و سرکشی‌ حق‌ را فروگذاشته‌ اند.
اگر به تعبیر « اولئك هم شر البریة »  (آنها بدترین مخلوقاتند) توجه نمایم ، در می یابیم که این تعبیر بی نهایت ، تكان دهنده اى است كه نشان مى دهد در مـیـان تمام جنبندگان و غیرجنبندگان موجودى مطرودتر ازكسانى كه بعد از وضوح حق و اتمام حجت راه راست را رها كرده در ضلالت گام مى نهند یافت نمى شود.
مـقـدم داشتن «اهل كتاب » بر «مشركان » در این آیه نیز ممكن است به خاطر این باشد كه آنها داراى كتاب آسمانى و علما و دانشمندان بودند ونشانه هاى
پیامبر صلی الله علیه وسلم در كتب آنها صریحا تذکر رفته بود ، بنابراین مخالفت آنها زشت ترو بدتر بود.
منظور از « شَرُّ الْبَرِیَّةِ » آنعده از اشخاص اند که : به اسلام کفر بورزد (از اهل کتاب باشد یا مشرکین)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ ﴿7 (امّا) کسانی‌که‌ ایمان‌ آورده‌ و کارهای‌ شایسته‌ ونیک کرده‌اند، آن‌ گروه‌ ایشانند که بهترین مخلوقات (خدا)یند.
کسانی که به الله و رسولش محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، و خالصانه الله را عبادت کردند و نماز برپا نمودند و زکات دادند، و الله را در آنچه امر و نهی کردند، اینها « أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ » یعنی: «من فعل ذلک من الناس فهم خیر البریة» هر انسانی چنین کند پس آنها بهترین مخلوقات هستند».
این آیه شخص معینی را مورد خطاب قرار نمی دهد،   بلکه بصورت جمع آمده یعنی تمامی انسانهایی که ایمان آورند و عمل نیک انجام دهند (یعنی نماز و روزه و زکات و بقیه احکام دینی را انجام دهند و از منهیات و محرمات دوری کنند) آنها جزو بهترین مخلوقات الله تعالی قرار می گیرند.
یعنی آنعده  از انسانها که به دین مقدس اسلام ، قرآن عظیم الشان و پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان بیاورد، و سپس عمل صالح انجام دهد، آنان   انشاء الله جزو« خَیْرُ الْبَرِیَّةِ »  است
.
امام ابن کثیر رحمه الله مفسر شهیر جهان اسلام ، در تفسیر دو آیه 6 و 7 می فرماید:
« خداوند متعال خبر می دهد از عاقبت روی گرداننده گان از حق؛ از کافران اهل کتاب و مشرکین که با کتاب الله یعنی قرآن و پیامبران مرسلش مخالفت می ورزند، که جایگاه آنها در روز قیامت آتش جاودان جهنم است؛ یعنی در آن می مانند و از آنجا بیرون نخواهند آمد و آتش جهنم از آنان برداشته نمی شود، و آنها بدترین مخلوقات الهی هستند؛ سپس الله متعال خبر می دهد از احوال ابرار و نیکوکاران؛ کسانی که با قلبهایشان ایمان آوردند و با بدنشان عمل صالح انجام دادند، به اینکه آنها بهترین مخلوقات هستند».
همچنین مفسر اسلام امام طبری رحمه الله در تفسیر آیه 6 و 7  می فرماید: «کسانی که به الله و رسولش محمد صلی الله علیه وسلم کفر ورزیدند و نبوت او را انکار نمودند، از یهود و نصاری و مشرکین، تمامی آنها «فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا» یعنی تا ابد در جهنم می مانند و از آن خارج نمی شوند و هیچگاه نمی میرند.»

« خَیْرَ الْبَرِیَّةِ » در احادیثی نبوی :
درباره مصداق اصطلاح « خَیْرَ الْبَرِیَّةِ » محدثین ، احادیثی متعددی را روایات فرموده اند که از جمله احادیثی روایت شده در این بابت ، فقط سند یک حدیث صحیح بوده ، واسناد  سایر احادیث  ضعیف ویا هم قابل استناد نمی باشند .

حدیث صحیحی که در این باره وارد شده، حدیثی است که امام مسلم در صحیح خود از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده که گفت:
 «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ یَا خَیْرَ الْبَرِیَّةِ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَاکَ إِبْرَاهِیمُ عَلَیْهِ السَّلَام» صحیح مسلم (4367). یعنی: مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا خیر البریه! رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در جواب فرمود: « خیر البریه» ابراهیم علیه السلام است».
این حدیث صحیح است و علاوه بر صحیح مسلم، محدثین زیادی آنرا روایت کرده اند، از جمله: سنن أبی داود (4672) و علامه البانی آنرا در « صحیح أبی داود» آورده است، و در سنن ترمذی (3352) و علامه البانی آنرا در « صحیح ترمذی» آورده، و در مسند احمد (12361 و 12440) و معجم الاوسط طبرانی (1436)
  و در «مسند أبی یعلی الموصلی» (3842) امام بیهقی نیز در «دلائل النبوة» آنرا نقل کرده و گفته: «این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم دلیل بر تواضع است».
جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِی رَبَّهُ ﴿8 پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن می‏مانند، (هم) الله از آنها خشنود است و (هم) آنها از الله خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
بصورت کل اگر  درتر جمه وتفسیر این سوره دقت بعمل اید ، طوریکه دربدو گفتیم این سوره بیشتر در ذم و سرزنش اهل کتاب وارد شده است، آندسته از اهل کتاب را که بعد از آمدن بَینه، باز بردین و آیین خود ماندند و به پیامبر صلی الله علیه وسلم کفر ورزیدند، و نیز آندسته را که به پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آورده و سپس عمل صالح انجام دادند را بترتیب به بدترین و بهترین مخلوقات تعبیر کرده است.
خشیت چیست؟
«خَشیت» به آن خوفى وترس گفته میشود که : بر اساس تعظیم و عظمت باشد. در این آیه مبارکه با تمام صراحت گفته شده است که :بهشت مخصوص اهل خشیت است. «ذلک لمن خشى ربّه» و آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: تنها علما اهل خشیت هستند: «انّما یخشى اللّه من عباده العلماء» (سوره فاطر 28 ) پس بهشت مخصوص علما است.
 از طرفى مى‌دانیم که تمام علما و دانشمندان اهل بهشت نیستند. زیرا قرآن بسیارى از دوزخیان را کسانى مى‌داند که بعد از علم و آگاهى گمراه شدند: «اضلّه اللّه على علم»
( سوره  جاثیه آیه  23)  و همچنین تمام بى‌سوادان دوزخى نیستند.
 پس آن علمى که سبب خشیت مى‌شود این علم اصطلاحى نیست، بلکه مراد یک فهم طبیعى و الهى است که سبب نورانیّت دل شود.
عبادت الله از روی محبت وخوف:
یک عده از مسلمانان بخصوص مسلمانان صوفی مشرب میگویند که ما فقط بخاطر محبت  الله مصروف عبادت هستیم ، این عقیده معمولآ از منهج صوفی ها ی گمراه بلند می شود ،  و این منهجی مبتدع است. (شکی نیست که) محبت خداوند از بزرگترین منازل عبادت است، اما توجه باید کرد که کل عبادت نیست.
 منهج اهل سنت بر اینست که عبادت خداوند باید از روی محبت و خوف، و امید و بیم (رجاء و خشیة) و سایر عبادتهاست، الله متعال می فرماید: «
 ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً» (سوره اعراف 55). یعنی: «پروردگار خود را از روی تضرّع، و در پنهانی، بخوانید». و در مورد پیامبرانش فرمود: «إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ» (سوره انبیاء 90). یعنی: «آنان همواره در کارهای خیر بسرعت اقدام می‏کردند؛ و در حال بیم و امید ما را می‏خواندند؛ و پیوسته برای ما (خاضع و) خاشع بودند». درباره ملائکه می فرماید: « وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ» (سوره انبیاء 28). یعنی: « و از ترس او هراسانند»، و فرمود: « یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» (سوره نحل 50). یعنی: « آنها از پروردگارشان، که حاکم بر آنهاست، می‏ترسند؛ و آنچه را مأموریت دارند انجام می‏دهند». و سایر آیاتی که در این باره وارد شده است.
  فرق بین کافر ومشرک:
در اصطلاح لغوی، لفظ « کافر»  از کلمه « کفر»  گرفته شده یعنی « پوشاندن» ، پس « کافر» یعنی « پوشاننده»  زیرا او حقیقت ایمان را با اعتقاد باطلش میپوشاند.
شب را کافر می گویند به خاطر آن است که اشخاص را می پوشاند و به زارع کافر گفته می شود به خاطر ان است که تخم را در زمین می پوشاند. کلمه «کفر» در انکار دین و کلمه «کفران» در انکار نعمت به کار می رود. همچنین کفر به معنای برائت و بیزاری نیز آمده است. (سوره عنکبوت، آیة 25 )
«کفر» در شریعت به معنای، انکار آن چه الله تعالی  آن را واجب کرده می باشد، از قبیل وحدانیت، عدل الهی، پیامبر و هر کس آن پیامبران آورده اند را انکار کند، کافر است
.
به عبارت دیگر، کافر کسی است که اصول یا ضروریات دین را انکار کند. بعضی از مشتقات «کفر» عبارتند
:
«کفر» برای کسانی استعمال می شود که در کفران نعمت مبالغه می کنند، یعنی بسیار ناسپاس هستند. «اِنّه لَیَؤُس کفور» و کفور در قرآن 12 بار آمده است
.
«کفور» مصدر و به معنی انکار دین و نعمت آمده است و 3 بار در قرآن عظیم الشان  آمده است. «فابی اکثر الناس الّا کَفوُراً».
«کَفّار» مبالغه کافر هم در کفر دین و هم نعمت آمده است
.
«کُفّار» جمع کافر است و استعمال آن بیشتر در انکار دین است و 21  بار  در قرآن عظیم الشان بیان شده است
.
«کَفّاره» آن است که گناه را با حسن وجه می پوشاند و جبران می کند «ذلک کفارة ایمانکم» ، آن کفاره قسم های شماست
.
«کوافر» جمع «کافره» به زنان کافر اطلاق می شود و فقط یک بار در قرآن آمده است. «و لاتُمسِکوُا بِعِصَمِ الکوافر؛ نکاح زنان کافر را نگاه ندارید ».
در این جا سوالی مطرح است که آیا قرآن کلمه «کافر» را در حق کسانی که از روی عناد و عمد، حق را پرده پوشی کرده اند استعمال کرده یا از روی جهل و نادانی حق را پوشاندند به کار برده است؟ با بررسی در آیاتی که مشتقات «کفر» در آن آمده است روشن می شود که لفظ «کافر» شامل حق پوشی از روی عناد و عمد و هم از روی جهل و نادانی می شود: «انّ الذین کفروا سواءٌ علیهم أَأَنذرتهُم اَم لَم تٌنذِرهُم لا یُؤمنون». به آنهایکسانی که کافرشدند چه انذار کنی و چه نکنی برای آنها مساوی است و ایمان نمی آورند.» آیه به صراحت بیان می کند که کفر آنها از روی عناد و لجاجت است: «و جحَدوُا بها و استیقَنَتها انفُسهُم؛ کفار این نشانه ها را انکار می کنند در حالی که از باطن به آن یقین دارند».
اما در مسئله عذاب اخروی کفار جاهل در حکم مستضعفان فکری هستند، و آیات عذاب شامل حال کسانی است که از روی علم و لجاجت به حق تسلیم نشده و ایمان نیاوردند و قرآن نیز بعد از «کفروا» «کذّبوا»و «صدّوا عن سبیل الله» را بیان کرده نشان می دهد که پیامبری بوده و آن را تکذیب کرده اند و مانع پیشرفت دین شده اند در این جا عذاب اخروی محرز است
.

امام نووی در شرح صحیح مسلم میگوید: « شرک و کفر ممکن است یک معنی واقع شوند و ممکن است دو معنای جداگانه داشته باشند، و شرک مخصوص عبادت کردن بتها و یا مخلوقات دیگر باشد در حالیکه به خداوند نیز اعتقاد داشته باشند، مانند کفار قریش، پس در اینحالت کفر معنای عمومی تر از شرک را در بر دارد.»
در اصطلاح لغوی، لفظ « مشرک» از کلمه « شرک»  گرفته شده، زیرا یک شخص مشرک کسی دیگر را در عبادت شریک خداوند قرار داده است
.
در عموم میتوان گفت که
:
کفر دو نوع میباشد:
1- کفر کوچک مانند جنگ کردن با مسلمان، و هر چند از گناهان کبیره محسوب میشود ولی مسلمان را از دائره اسلام خارج نمیکند، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: « سباب المسلم فسوق و قتاله کفر» یعنی: « فحش و ناسزا گفتن به مؤمن فسق است و جنگ کردن با او کفر است»، پس پیامبر صلی الله علیه و سلم جنگ با مسلمانان را کفر بیان کرده، ولی این کفر آنها را از دایره اسلام خرج نمیکند.
2- کفر بزرگ مانند انکار کردن اوامر خداوند و غیره، که این نوع کفر شخص را از دائره اسلام خارج میکند.
شرک نیز دو نوع میباشد:
1- شرک کوچک مانند ریاوخودنمایی دردین، ولی ریاکار از دائره اسلام خارج نمیشود ،  پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: « انّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ الشِّرْکُ الأَصْغَرُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ: وَمَا الشِّرْکُ الأصْغَرُ قَالَ: الرِّیَاءُ» (روایت احمد رقم 27742) یعنی( همانا بیشترین چیزی که بر شما میترسم شرک اصغر است" پرسیدند: « ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟» فرمود: « ریاء (خودنمایی)»
2- شرک اکبر، مانند عبادت بت و مخلوقات دیگر، که اینوع شرک یک شخص را از دائره اسلام خارج میکند.
و در واقع میتوان گفت که یک کافر مشرک هست و یک مشرک کافر است، زیرا خداوند اهل کتاب (یهود و نصاری) را در قرآن کافر خطاب کرده و میگوید:«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ (6) » یعنی: «بی‌گمان‌ کسانی‌ که‌ کافر شده‌اند از اهل‌ کتاب و نیز مشرکان‌، در آتش‌ جهنم‌اند" ولی در سورة توبة آنها را مشرک خطاب کرده و میگوید: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ (30) اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ»(31) یعنی: «و یهود گفتند: عزیر پسر خداست، و نصاری‌ گفتند: مسیح‌ پسر خداست، این‌ سخن‌ آنان‌ است‌ به‌ دهانهایشان به‌ سخن‌ قومی‌ تشبه‌ می‌جویند که‌ پیش‌ از این‌ کافرشدند، خدا آنان‌ را بکشد چگونه‌ بازگردانده‌ می‌شوند؟ اینان‌ دانشمندان‌ و راهبان‌ خود را بجز الله به‌ خدایی‌ گرفتندو مسیح‌ پسر مریم‌ را عزیر با این‌که‌ مأمور نبودند جز این‌که‌ خدای ‌یگانه‌ را بپرستند معبودی‌ جز او نیست‌، منزه‌ است‌ او از آنچه‌ با او شریک‌ می‌گردانند‌.»
پس یک مشرک کافر است زیرا مشرک نیز حقیقت و وحدانیت خداوند را با عمل شرک پوشانده است، و یک کافر مشرک است زیرا هوا و هوس و ضمیر خود را اله قرار داده است و آنرا بجای خداوند میپرستد، خداوند میفرماید: « أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ... »  (سوره الجاثیة :  33) یعنی: « پس‌ آیا دیدی‌ کسی‌ را که‌ هوس‌ خویش‌ را خدای‌ خود قرار داده‌...» پس در نتیجه کسی که عمدا در اسلام برای مردم حلال را حرام میکند و یا حرام را حلال میکند در واقع هم کافر و هم مشرک هست.
نواقض اسلام عبارتند از:
اول: شـرک آوردن در عبادت خـدای یکتا و برای او شریک قائل شدن.
خداوند می فرماید: ‏
)إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء ( سوره النساء 116 ).‏(خـداوند نمی بخشد که به او شرک آورده شود، و جز آن را برای هرکس که بخواهد، می ‏آمرزد).‏
ومی فرماید: ‏
)مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ ‏أَنصَارٍ ( سوره المائدة آیه 72 ) .‏( بی گمان کسی که به خداوند شرک آورد، خداوند بهشت را بر او حرام می گرداند و جایگاهش ‏آتش (دوزخ) است، و ستمکاران یاورانی ندارند).‏
و از جمله شرک در عبادت خـداوند متعال دعا کردن مردگان و طلب مدد خواستن از آنهاست، و ‏همچنین نذر کردن و ذبح و قربانی برای آنهاست.‏
دوم: کسیکه بین خود و بین خدا واسطه قرار دهد و از آن واسطه چیزی بخواهد(یعنی دعای خود را متوجه او ‏سازد) و از او شفاعت بطلبد و بر او تـوکل کند، چنین اشخاصی
  اجماع علماء و دانشمندان اسلام بر کفر آنان ‏است.‏
سـوم: کسیکه مشرکان را کافر نداند، و یا اینکه در کفر آن مشرکان شک و تردید داشته باشد، ‏و یا اینکه مذهب آن مشرکان را صحیح بداند کافر است.‏
چهارم: کسیکه اعتقاد داشته باشد که هدایت و دستورهای غیر رسـول اکرم صلی الله علیه وسلم ‏ کاملتر و بهتر ‏است از هدایت و دستورهای رسـول اکرم ‏صلی الله علیه وسلم ، و یا اینکه بگوید حکم و قضاوت غیر رسول الله ‏صلی الله علیه وسلم ‏ ‏بهتر است از حکم و قضاوت پیامبر ‏صلی الله علیه وسلم ، مانند کسانیکه حُکْم و قضاوت طواغیت(قوانین رسمی ‏کشوری)را که غیر شرعی باشد بر قوانین شرعی و دینی برتری می دهند و اینها همه کافر ‏می باشند.‏
پنجم: کسیکه به چیزی از آنچه رسول الله ‏صلی الله علیه وسلم ‏ برای امت اسلامی از هدایت بشری و قضاوت و ‏حُکْم به قرآن و سنت آورده، بُغض ورزد، اگر چه به آن حکم عمل کند، در حالیکه از آن نفرت ‏دارد، باز هم جزو کافران می باشد.‏

خداوند متعال می فرماید:‏ « ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ» ( سوره محمد آیه 9 ) .‏‏(این از آن است که آنان آنچه را که خدا نازل کرده است ناخوش داشتند، در نتیجه خداوند اعمالشان را تباه ‏کرد).‏
ششم: هر کسیکه به چیزی از دین مبین اسلام مسخره و ریشخند کند، همان دینی که ‏رسـول الله ‏صلی الله علیه وسلم ‏ آنرا از طرف باری تعالی آورده، و یا از ثواب و نیکی و پاداش آن، و یا از جزا و عقاب ‏و کیفر آن، کافر شود، و دلیلش قول تبارک و تعالی است که می فـرماید: ‏
)قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ ‏وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ(65)لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ(66)‏(‏. (التوبة) .(بگو: آیا بخدا و آیات او و رسولش ریشخند می کردید؟ عذر نیاورید، به راستی که پس از ‏ایمانتان کفر پیشه کردید).‏
هفتم: سحر و جادوگری و آنچه شامل آن می شود از قبیل طر و دستی بین دوستان و جلبِ ‏آن برای دیگران و کسی که آنرا انجام دهد، و یا از آن راضی شود کافر گردد و دلیل قول تبارک و ‏تعالی است که می فرماید: ‏
)وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی  یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ( سوره ا البقرة  آیه 102 ) .
‏( و(آن دو فرشته) به هیچ کسی
  (جادو) نمی آموختند مگر آنکه می گفتند: ما تنها (مایه) ‏آموزنی هستیم، پس (با به کار گیری جادو) کافر مشو).‏

هشتم: پشتیبانی  کـردن از مشرکان و یاری کردن آنان بر ضد مسلمانان، و دلیل آن قول باری ‏تعالی است که می فرماید: ‏«وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ ‏الظَّالِمِینَ»( سوره المائدةآیه 51 ). ‏(و هرکس از شما آنانرا(یهود و نصاری ) دوست گیرد، براستی که خود از آنان است، بی گمان ‏خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند).‏

نهم: کسیکه معتقد باشد که بعضی  از مردم می توانند از شریعت و دین محمد ‏صلی الله علیه وسلم ‏ خارج شوند ‏کافر می باشد.‏

خـداوند تبارک و تعالی می فرماید: ‏«وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ ‏مِنَ الْخَاسِرِینَ»  ( سوره آل عمران آیه : 85 ) ‏(و هرکس دینی  جز اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران ‏است).‏

دهم: روی گردانی و اعراض نمودن از دین خدا و نیاموختن اسلام و عمل نکردن به آن.‏

و دلیل آن خداوند می فرماید: ‏وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ ‏مُنتَقِمُونَ» (سوره السجدة آیه 22 )  ‏(و کیست ستمکارتر از کسی که به آیات پروردگارش پند یابد آنگاه از آن روی بگرداند، بی گمان ‏ما از گناهکاران انتقام خواهیم گرفت).‏

و در تمامی این نواقض و مخالفتها بین اینکه انسان جـدی باشـد و یا اینکه شوخی کنـد و یا از ‏انجام آن بترسد، هیچ فرقی وجود ندارد، مگر کسیکه مکره یعنی مجبور شود به انجام آن عمل ‏در حالیکه او راضی  نیست.‏
و همه اینها از امور خطرناکی است که ممکن است مردم در آن واقع گردند.‏
پس بر مسلمان لازم است از آنها بر حذر باشد و بترسد از اینکه در این گناهان بیفتد و باید از ‏آن اجتناب و دوری ورزد.‏

مقدم وبهتر دانستن قوانین بشری بر قوانین اسمانی :‏

در مخالفت و نواقض چهارم برخی  از مسائل را مورد بحث قرار دادیم ولی بهتر میدانیم

که درتوضیح این موضوع اضافات ذیل را نیز به افزایم :‏
هرشخصیکه  اعتقاد داشته باشد که قوانین وضعی و رسمی کشور که مردم آنرا اختراع کرده اند و از ‏ساختهء بشر است ازقوانین الهی وآسمانی  بهتر است.‏
یا اینکه بگوید دستور اسلام برای قرن بیستم غیر قابل قبول است.‏
و یا اینکه بگوید شریعت الهی
  ( دین اسلام ) سبب خسارت و عدم پیشرفت، و سبب عقب ‏ماندگی مسلمانان در قرن بیستم شده است.‏
یا اینکه بگوید دین اسـلام فقط واسطه و رابطه ای است بین خدا و بنده، و هیچ ربطی در سایر ‏شؤون زندگی ندارد، پس کسیکه این اعتقاد را داشته باشد نیز کافر است.‏
زیرا با این عمل و اعتقاد آنچه بطور اجماع مسلمانان خداوند آنرا حـرام کرده، او آنرا حلال ‏دانسته است، و کسی چیزی از آنچه خداوند حرام دانسته و حرمت آن واضح و آشکار باشد، ‏مانند زناکاری و شرابخواری و رباخواری و قضاوت و حکم بغیر از شریعت الهی آن شخص به ‏اجماع مسلمانان کافر است.)‏( عبدالعزیز بن عبدالله بن باز)
‏بنابراین کسی که مرتکب یکی از موارد فوق شود کافر می گردد.
البته نکته مهمی باید رعایت شود و آن اینست که اگر کسی مرتکب اعمال نواقض اسلام شود نباید بلافاصله وی را تکفیر نمود بلکه خود تکفیر نمودن دارای قواعد و ضوابطی است که نبایددر آن تعجیل شود و دست به تکفیر مردم زد، در زیر به بررسی شرایط تکفییر خواهیم پرداخت:

برای تکفییر کردن نباید عجله کرد و شخصیکه از اسلامش یقین حاصل شد با شک نمی توان ‏اسلام را از وی سلب نمود.و لازمست شروط تکفییر پدید آمده باشند و موانع آن برطرف شده ‏باشد که در ذیل به بررسی آن می پردازیم:‏
وظیفه مسلمان این است که دیگران را با بصیرت و آگاهی به سوی خداوند دعوت کند، و به ‏کسی امر نشده که در مورد نهانی های مردم حکم کند پس هرکس شهادتین را با زبان بگوید و ‏به مقتضیات آن عمل کند در ظاهر به اسلام و مسلمان بودنش حکم می شود و مادامی که حرفی ‏یا عملی را انجام نداده که او را از دایره اسلام خارج کند جایز نیست او را تکفیر کنیم و بر این ‏سخن دلایل واضحی از قرآن و سنت وجود دارد و سلف صالح این امت بر آن اجماع کرده اند
 .
‏1-‏ از ابن عمر رضی الله عنهما روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:* أَیُّمَا ‏امْرِئٍ قَالَ لِأَخِیهِ یَا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ کَانَ کَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَیْهِ* «هرگاه شخصی به ‏برادرش بگوید ای کافر قطعاً این کلمه به یکی از آن دو برمی گردد اگر آن گونه که گفت، باشد، ‏کافر است و گرنه این کلمه به خود گوینده آن برمی گردد».
‏2‏- از ابوذر رضی الله عنه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:*مَنْ دَعَا رَجُلًا ‏بِالْکُفْرِ أَوْ قَالَ عَدُوَّ اللَّهِ وَلَیْسَ کَذَلِکَ إِلَّا حَارَ عَلَیْهِ* «هرکس به شخصی برچسب کفر بزند یا به او ‏بگوید ای دشمن خدا و او آن گونه نباشد (که او می گوید) جز این نیست که این کلمه به خود او ‏برمی گردد»‏.
در این آیات و احادیث کسی که کلمه کفر را بر برادر مسلمانش بدون دلیل اطلاق کند به شدت ‏تهدید شده است واز این که برالله بدون علم سخن بگوید به شدیداً برحذر شده است.
بعضی از اقوال سلف در مورد دوری از تکفیر:
امام احمد حنبل رحمه الله می گوید: «همانا قبول کردن، حرام کردن ، پاداش و عذاب و تکفیر و ‏فاسق کردن حق الله و رسولش است و کسی حق چنین حکمی را ندارد و بر مردم واجب است ‏که آن چه الله و رسولش واجب کرده اند ، بپذیرند و آن چه که خدا و رسولش حرام کرده اند ‏حرام بدانند و آن چه خدا و رسولش خبر داده اند تصدیق کنند» .
از آیات و احادیث و کلام سلف صالح برای ما روشن می شود که تکفیر از احکام شرعی است ‏که حکم آن به قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم برمی گردد و منهج سلف صالح نیز ‏همین است و جایز نیست برای کسی با اجتهاد و یا ظن و گمان خود یا تنها به حکم عقل خود ‏کسی را تکفیر نماید.
خلاصه سخن این که : بر مسلمان واجب است که در این مورد بدون علم و آگاهی و دلیل از ‏قرآن و سنت سخن نگوید زیرا که وارد کردن و یا خارج کردن کسی از دایره اسلام از ‏بزرگترین امور دین است و در این مورد همانند سایر موارد دین، خدا و رسول برای ما کافی ‏است پس در کل حکم در این مورد از آشکارترین احکام دین است و بر ما واجب است که از خدا ‏و رسولش پیروی کنیم و از بدعت گذاری دوری گزینیم .
ضوابط تکفیر:
بعد از آن که دلایلی از تحریم تکفیر مسلمان را بدون برهان و دلیل واضح بیان کردیم حال باید ‏ضوابط حکم تکفیر را بدانیم.
در این مورد باید دو قاعده مهم و اساسی را بدانیم:
قاعده اول: کسی که قول یا عملی را انجام داده که طبق نصوص(قرآن و سنت) کفر است اما به ‏خاطر وجود موانع و منتفی بودن شروط آن، حکم تکفیر وی صادر نمی گردد ‏.
به همین خاطر به مجرد این که از شخص مسلمانی قول یا عملی کفر آمیز صادر شود مگر بعد ‏از اقامه حجت و بر طرف نمودن شبهه حکم تکفیر وی صادر نمی گردد و او از دایره اسلام ‏خارج نمی شود.
اهل بدعت از جمله خوارج ، روافض ، قدریه و جهمیه با این قاعده مخالفت کرده اند و آنان ‏بدون اقامه حجت و برطرف نمودن شبهه افراد را تکفیر می نمایند بلکه مخالفانشان را بدون ‏انجام قول یا عمل کفر آمیزی تکفیر می کنند .
قاعده دوم: هر گناهی که کفر نامیده شود آدمی را از دایره اسلام خارج نمی کند زیرا کفر دو ‏نوع است ‏: کفر اصغر و کفر اکبر ؛ لذا بعضی از گناهان کفر نامیده می شوند در عین حال ‏شخص را از دایره اسلام خارج نمی کند همان طور که در فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم ‏آمده است:«اثْنَتَانِ فِی النَّاسِ هُمَا بِهِمْ کُفْرٌ الطَّعْنُ فِی النَّسَبِ وَالنِّیَاحَةُ عَلَی الْمَیِّتِ» «دو کار در ‏بین مردم وجود دارد که کفر می باشند طعنه زدن در نسب و نوحه خوانی بر مرده». اهل سنت ‏و جماعت اجماع کرده اند که این دو گناه کبیره انسان  را از دایره اسلام خارج نمی کند بلکه کفر ‏دون کفر یا کفر اصغر می باشند.
بعد از این دو قاعده و دلایلی که در مورد آن ها ذکر شد حال شایسته است که شروط و موانع ‏تکفیر را که علما ذکر کرده اند را بشناسیم.

شروط و موانع تکفیر:

شروط تکفیر با بررسی و تحقیق در قرآن و سنت و تبعیت از اقوال سلف در می یابیم که شروط تکفیر در ‏موارد زیر خلاصه می گردد :

‏1‏- از او قول و عمل کفر آمیزی ظاهر شود هرچند که ادعای اسلام را داشته باشد .

‏2‏- به او حجت و دلیلی در تبیین حق و از بین رفتن شبهه رسیده باشد؛ و این حجت و دلیل اگر ‏از اهل علم و رأی است، نزدش ثابت باشد .

‏3‏- بالغ و عاقل باشد .

‏4‏. به سبب تازه مسلمان بودنش معذور نباشد.

‏5‏- مجبور نشده باشد .

‏6‏- به سبب زندگی در صحرا که از علم و اهل علم دور است، جاهل نباشد.

مـوانع حکم تکفیر:

حال که شروط تکفیر را دانستیم در مقابل این شروط موانع تکفیر قرار دارند که عبارتند

از:

‏1‏- آن چه موجب کفر قولی یا عملی می گردد در او ظاهر نشود.

‏2‏- بر او حجت دلیل اقامه نشده باشد حال یا فقط به خاطر عدم بلوغش و یا به سبب داشتن شبهه ‏در قلبش ، یا جهل نسبت به آن به علت دوری از بلاد اسلامی.

‏3‏- بچه، دیوانه یا پیری نباشد که نمی داند چه می گوید.

‏4‏- جهل به آن چه که نسبت به آن حجت اقامه می شود مانند این که کسی از اهل علم یافت نشود ‏که بر او دلیل و حجت اقامه کند یا این که نسبت به کفرش معذور باشد مانند کسی که در صحرا ‏زندگی کرده یا تازه مسلمان شده و احکام شرعی را نمی داند.

‏5‏- مجبور شدن به قول یا عملی کفر آمیز؛ همان طور که خداوند متعال می فرماید:« إِلاَّ مَنْ ‏أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ» «جز کسی که مجبور شده در حالی که قلبش با ایمان آرام و مطمئن ‏است»‏ .

این موارد بعضی از قواعد و شروط و موانع تکفیر بود که علما آن را بیان کرده اند پس بر هر ‏مسلمانی واجب است که آن ها را رعایت و بر آن ها توقف کند. به خاطر سرعت گرفتن بیشتر ‏مردم در مورد حکم در باره مسلمانان بدون علم، فتنه بزرگی حال به سبب جهل و یا دوری آن ها ‏از علما یا به سبب داشتن شبهه و ضعف و سستی در قلب هایشان به وجود آمده است.

راه نجات از این فتنه بزرگ بازگشت به کتاب و سنت و متمسک شدن به ریسمان خداوند ‏(قرآن ‏و سنت) و پیروی از علمای ربانی سلف و مصلحان هدایت گر است.

عمر بن عبدالعزیز می گوید:«رسول الله صلی الله علیه وسلم و والیان امر بعد از ایشان سنت ‏هایی را وضع کردند: متمسک شدن به آن، تصدیق کتاب خدا، کامل شدن اطاعت خدا و قوتی بر ‏دین خداست ؛ برای کسی جایز نیست که آن را تغییر دهد و رأیی مخالف آن ها داشته باشد ‏هرکس به وسیله آن ها هدایت شود، او هدایت یافته است و هرکس به وسیله آن ها طلب یاری ‏کند، یاری شده است و هرکس مخالف آن باشد و از راه غیر مؤمنان تبعیت کند خداوند از او ‏روی گردان شده و او را وارد جهنم می کند که بد سرانجامی است».‏

صدق الله العظیم و صدق  رسوله نبی الکریم.

فهرست مطالب:
معلومات مؤجز 
فضیلت سورهٔ بینه 
محتوا سوره 
اسباب نزول 
ترجمه و تفسیر
« خَیْرَ الْبَرِیَّةِ » در احادیثی نبوی 
خشیت چیست؟ 
عبادت الله از روی محبت وخوف 
فرق بین کافر ومشرک 
نواقض اسلام  
بعضی از اقوال سلف در مورد دوری از تکفیر

 ضوابط تکفیر
 شروط و موانع تکفیر
موانع حکم تکفیر
 

منابع و مأخذ های عمده:
- تفسیر وبیان کلمات قرآن کریم (تالیف شیخ حسنین محمد مخلوف واسباب نزول علامه جلال الدین سیوطی ترجمه از عبد الکریم ارشد فاریابی
- تفسیر انوار القرآن - نوشته: عبدالرؤ ف مخلص
هروی
 -
فیض  الباری شرح صیح البخاری  داکتر عبد الرحیم فیروز هروی
- تفسیر طبری - امام المفسرین 
- تفسیر المیزان
- تفسیر پرتوی از قران
-  تفسیر القرآن الکریم - ابن کثیر (متوفی سال 774 هـ)

- مفردات الفاظ القرآن،از راغب اصفانی
- جلوه های از اسرار قرآن حکمتیار
- تفسیر معارف القران  مولف حضرت علامه مفتی محمد شفیع عثمانی  دیوبندی مترجم مولانا محمد یوسف حسین پور 
- تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب (متوفی سال 1387 هـ)
- تفسير نور تألیف دکتر مصطفی خرّم دل
- تفسیر کابلی (تالیف :شیخ محمود الحسن دیوبندی  مترجم : هیاتی از علمای افغانستان )
- صحیح مسلم
- صحیح البخاری

 

 برای مشاهده دیگر تفاسیر بر روی سوره های زیر کلیک کنید.

 

تفسیر احمد سوره نبأ

تفسیر احمد سوره نازعات

تفسیر احمد سوره  عبس

تفسیر احمد سوره تکویر

تفسیر احمد سوره انفطار

تفسیر احمد سوره مطففین

تفسیر احمد سوره انشقاق

تفسیر احمد سوره بروج

تفسیر احمد سوره طارق

تفسیر احمد سوره اعلی

تفسیر احمد سوره غاشیه  

تفسیر احمد سوره فجر

تفسیر احمد سوره بلد

تفسیر احمد سوره شمس

تفسیر احمد سوره لیل

تفسیر احمد سوره ضحی

تفسیر احمد سوره شرح

تفسیر احمد سوره تین

تفسیر احمد سوره علق

تفسیر احمد سوره قدر

تفسیر احمد سوره بینه

تفسیر احمد سوره زلزله

تفسیر احمد سوره عادیات

تفسیر احمد سوره قارعه

تفسیر احمد سوره تکاثر

تفسیر احمد سوره عصر

تفسیر احمد سوره همزه

تفسیر احمد سوره فیل

تفسیر احمد سوره قریش

تفسیر احمد سوره ماعون

تفسیر احمد سوره کوثر

تفسیر احمد سوره کافرون

تفسیر احمد سوره نصر

تفسیر احمد سوره مسد

تفسیر احمد سوره اخلاص

تفسیر احمد سوره فلق

تفسیر احمد سوره ناس 

 

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی