close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر احمد سوره نازعات

تفسيراحمد سوره نازعات

تتبع و نگارش : الحاج امين الدين «سعيدي  سعيد افغاني»

مهتمم و ديزاين: الحاج سليم عابد «پيمان»

سوره النازعات

اين سوره در « مكه » نازل شده و داراى 46 آيه است

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ﴿١ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴿٢ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا ﴿٣فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا  ﴿٤ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ﴿٥ یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿٦تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ﴿٧ قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ﴿٨ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ﴿٩ یَقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ  ﴿١٠ أَئِذَا کُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً ﴿١١ قَالُوا تِلْکَ إِذًا کَرَّةٌ خَاسِرَةٌ ﴿١٢ فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ﴿١٣ فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ ﴿١٤هَلْ أتَاکَ حَدِیثُ مُوسَى ﴿١٥ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِی الْمُقَدَّسِ طُوًى  ﴿١٦اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿١٧ فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَى أَنْ تَزَکَّى ﴿١٨وَأَهْدِیَکَ إِلَى رَبِّکَ فَتَخْشَى ﴿١٩ فَأَرَاهُ الآیَةَ الْکُبْرَى  ﴿٢٠﴾  فَکَذَّبَ وَعَصَى ﴿٢١ ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعَى  ﴿٢٢ فَحَشَرَ فَنَادَى ﴿٢٣  فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الأعْلَى ﴿٢٤ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الآخِرَةِ وَالأولَى ﴿٢٥ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَى ﴿٢٦ أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا  ﴿٢٧ رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا ﴿٢٨ وَأَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿٢٩ وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا ﴿٣٠ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا ﴿٣١ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ﴿٣٢مَتَاعًا لَکُمْ وَلأنْعَامِکُمْ ﴿٣٣ فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرَى ﴿٣٤ یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإنْسَانُ مَا سَعَى  ﴿٣٥ وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرَى ﴿٣٦ فَأَمَّا مَنْ طَغَى ﴿٣٧ وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ﴿٣٨  فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَى ﴿٣٩ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى ﴿٤٠ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى ﴿٤١یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا  ﴿٤٢ فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرَاهَا  ﴿٤٣ إِلَى رَبِّکَ مُنْتَهَاهَا ﴿٤٤ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ َخْشَاهَا ﴿٤٥ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلا عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا ﴿٤٦

برای دانلود نسخه  pdf  اینجا کلیک کنید.

معلومات مؤجز:
سورهٔ « النازعات » از جملهٔ سوره های مکی است.  این سوره بنام « ساهره » نیز یاد می شود.امام سخاوی رحمه الله درمورد این سوره میگوید:
 این سوره بعد از سورهٔ «نبأ » و پیش از سورهٔ « اذا السماء انشقت » نازل شده است.
این سوره دارای (2)
دو رکوع ، (46 ) آیت ، (181 ) یکصدو وهشتاد ویک کلمه ،
 ( 791 ) هفتصدو ونودیک حرف  و (340 ) سه صدو چهل نقطه است.
اسباب نزول:
اسباب نزول آیهٔ (12) :
سعید بن منصور از محمد بن کعب روایت کرده است: چون  الله تعالی جل جلاله « أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ ‏»( نازعات آیه 10 ) را نازل کرد، کفار قریش گفتند: اگر بعد از مرگ زنده شویم به شدت زیان خواهیم کرد. پس  «‏ قَالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ ‏» (12 ) نازل شد.
اسباب نزول آیه ( 42 الی 44 ):
حاکم وابن جریر از عائیشه (رض ) روایت کرده اند از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد قیامت بسیار سوأل می شد ، تا اینکه  خدا جل جلاله این کلام عزیز« یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا ‏» (42 ) ‏« فِیمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا ‏»(43 ) ‏ ‏« إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا ‏» (44 )  را نازل کرد . سپس سؤلات آنها پایان یافت.
ابن ابو حاتم از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس (رض ) روایت کرده است: مشرکان مکه با استهزا ء وتمسخر از رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال کردند که قیامت چه وقت بر پا می شود ؟ پس آیه ‏« یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا ‏...تا اخر سوره ) نازل شد.
طبرانی وابن جریر از طارق بن شهاب روایت می کند : رسول الله صلی الله علیه وسلم از قیامت بسیار یاد می کرد تا ‏« فِیمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا ‏، إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا ‏» نازل شد.
ابن حاتم از عروه نیز مانند این روایت کرده است.
وجه‌ تسمیه:
این‌ سوره‌ به ‌سبب‌ افتتاح‌ با سوگند الهی‌ به‌  « نازعات‌» كه‌ عبارت ‌از فرشتگان‌ قبض‌ كننده‌ ارواح‌ بنی‌آدم‌اند، « النازعات‌» نامیده‌ شد. نام‌ دیگر این‌ سوره‌  « ساهره‌» یعنی‌ «زمین‌ محشر» است‌ كه‌ بیان‌ آن‌ در آیه‌ (14) آمده ‌است‌.
ترجمهٔ  مؤجز سوره:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام الله بخشنده مهربان
«‏ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً » ‏(1)  (قسم   به ‌فرشتگانی‌ كه‌ ارواح‌ بندگان‌(کافران )  را از اجسادشان‌ با كشیدنی‌ سخت‌ بیرون‌ می‌كشند )
« وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً ‏» (2)(وقسم  به فرشتگانی که جان (مؤمنان را) به آرامی  ومهربانی می گیرند .)
«‏ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً ‏» (3 )(‏وقسم به فرشتگانی که آسمان برای اجرای فرمان الهی شتابان وشنا کنان فرود می آیند).
«‏ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً ‏»(4)  (وقسم به فرشتگانی که اراوح را شتابان به بهشت یا دوزخ می برند ).
«‏ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً ‏» (5)  (‏و قسم  به فرشتگانی که همه امور  را تدبیر می کنند )
«‏ یوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ‏» (6)  (‏ در آن روز زلزله‌ای درمی‌گیرد.
«‏ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ‏» (7)(سپس ( نفخه دوم ، درصور دمیده می‌شود و زلزله نخستین ) زلزله دیگری به دنبال خواهد داشت ( كه مردگان زنده می‌گردند و رستاخیز و قیامت آغاز می‌شود ، و جهان ابدی آغاز می‌گردد ) .‏
«قُلُوبٌ یوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ‏»( 8 ) (‏دلهائی در آن روز تپان و پریشان می‌گردند .‏)
«‏ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ‏» (9)(و چشمانشان( آن گروه )  فرو افتاده.)
«‏ یقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ ‏»(10 )(می‌گویند: آیا ما دوباره به زندگی بازگردانده می‌شویم؟)
«‏ أَئِذَا كُنَّا عِظَاماً نَّخِرَةً ‏»(11)  (‏آیا وقتی كه استخوانهای پوسیده و فرسوده‌ای خواهیم شد ( به زندگی بازگردانده می‌شویم‌ ؟ ) .‏
«‏ قَالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ ‏» (12 )  ( می‌گویند: آن‌گاه آن بازگشتی زیانبار است).  
«‏ فَإِنَّمَا هِی زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ‏» (13 ) ( پس آن‌ تنها یک بانگ بلند است . )
 (‏( بازگشت آنان چندان مشكل نیست ) تنها صدائی ( از صور ) برمی‌خیزد و بازگشت انجام می‌پذیرد .‏)

«‏ فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ ‏» (14 ) ( پس آن‌گاه آنان بر زمین هموار می‌آیند .  )
«‏ هَلْ أتَاكَ حَدِیثُ مُوسَى ‏»(15 )  (‏آیا خبر داستان موسی به تو رسیده است‌ ؟‏)
«‏ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ‏»(16 ) (‏بدان گاه كه پروردگارش او را در زمین مقدّس طُوی صدا زد .‏)
«‏ اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى »‏ ( 17 ) ( بدو گفت:) برو به سوی فرعون كه سركشی و طغیان كرده است .‏)
«‏ فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى ‏»(18 )  (‏بگو : آیا میل داری ( از آنچه در آن هستی ) ، رها و پاك گردی‌ ؟‏)
«‏ وَأَهْدِیكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى ‏» (19 ) ‏(و تو را به‌سوی پروردگارت راه نمایم تا تو بیمناک گردی.)
«‏ فَأَرَاهُ الْآیةَ الْكُبْرَى ‏» ( 20 ) (و (موسی) معجزة بزرگ را به او نشان داد)
« فَكَذَّبَ وَعَصَى ‏» (21 ) ( آن‌گاه دروغ انگاشت و سرپیچی کرد). 
«‏ ثُمَّ أَدْبَرَ یسْعَى ‏»(22)  (‏سپس پشت كرد و رفت و ( برای مبارزه با موسی ) به سعی و تلاش پرداخت .‏)
«‏ فَحَشَرَ فَنَادَى ‏» (23 )  (‏آن گاه ( جادوگران را ) گرد آورد و ( مردمان را ) دعوت كرد .‏)
«‏ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى ‏» (24 (‏و گفت : من والاترین معبود شما هستم !‏)
«‏ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى ‏»( 25 ) (‏خدا او را به عذاب دنیا و آخرت گرفتار كرد)
«‏ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن یخْشَى ‏» (26 )(در این ( داستان موسی وفرعون ، درس)  عبرت بزرگی است برای كسیكه ( از خدا ) بترسد .‏)
«‏ أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا ‏» ( 27 ) (آیا قریش شما سخت‌تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن‌را ساختهاست؟)
«‏ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ‏»( 28 )  ( بلندی آن‌را برافراشته و آن‌را به سامان ساخت).
«‏ وَأَغْطَشَ لَیلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ‏»(29 ) ( و شب آن‌را تاریک کرد و روز آن‌را روشن نمود.)
«‏ وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَ حَاهَا ‏» (30 ) (‏و پس از آن ، زمین را غلتاند و ( به شكل بیضی در آورد و ) گستراند .‏
«‏ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا ‏»(31 ) (‏آب آن را و چراگاه آن را پدیدار كرد .‏)
«‏ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ‏» (32 ) (‏و كوهها را محكم و استوار كرد .‏)
«‏ مَتَاعاً لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ‏» ( 33 ) (‏برای استفاده شما و چهارپایان شما ( همه اینها را سر و سامان داده و سرگشته وفرمانبردار كرده‌ایم ) .‏
«‏فَإِذَا جَاءتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى‏» (34)(‏هنگامی كه بزرگترین حادثه (و بلای سخت طاقت‌فرسای قیامت) فرا می‌رسد.‏)
«‏ یوْمَ یتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى ‏»( 35 )  (روزی‌که انسان تلاش خود را به یاد می‌آورد).
‏«‏ وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَن یرَى ‏» (36 ) «و دوزخ برای هر فرد بینائی آشکار و نمایان می‌گردد».
‏«‏ فَأَمَّا مَن طَغَى ‏» (37 )  (‏امّا آن كسی كه طغیان و سركشی كرده باشد .‏)
‏‏« وَآثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا ‏»(38 ) (و زندگی دنیا را ترجیح داده‌است).
«فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِی الْمَأْوَى ‏»( 39 ) ( بداند که) دوزخ جای (او) است)
‏«‏ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى ‏» (40 )  (و اما کسی‌که از ایستادن در حضور پروردگارش بیمناک بوده است. و نفس را از هوی و هوس باز داشته باشد.)
‏« فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَى ‏»(41 )  (‏قطعاً بهشت جایگاه ( او ) است .‏)
‏« یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا ‏» (42 ) (‏از تو درباره قیامت می‌پرسند كه در چه زمانی واقع می‌شود ؟‏)
‏« فِیمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا ‏»(43 ) ( تو را چه خبر از آن؟).
 ‏« إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا ‏» (44 )(آگاهی از زمان وقوع قیامت با پروردگارت است).
‏« إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن یخْشَاهَا ‏» ( 45 )( تو تنها بیم‌دهندة کسی هستی که از آن
 (= قیامت) می‌ترسد.)‏
‏« كَأَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَهَا لَمْ یلْبَثُوا إِلَّا عَشِیةً أَوْ ضُحَاهَا ‏» ( 46 )( روزی‌که آن‌را می‌بینند، انگار که آنان جز شبی یا روزی درنگ نکرده‌اند).
آشنایی با سوره :
محتوی وموضوع بحث در این سوره را موضعات مربوط به روز قیامت در بر می گیرد، موضعات زندگی بعد از مرگ وارائه دلائل قوی ومحکم وانکار ناپذیر را این بابت مورد بحث قرار داده است .هکذا در این سوره :
1-  قسم های  موکدی که با معاد ارتباط دارد و بر تحقق این روز بزرگ تکیه و تأکید می کند.
2-
 قسمتی از مناظر ترسناک و وحشت ناک آن روز گفته شده است.
3- در این سوره اشاره کوتاه و گذرائی به داستان حضرت موسی علیه السلام   و فرعون طغیان گر شده که هم مایه تسلی خاطر پیامبرصلی الله علیه وسلم  و مومنان، هم هشداری به مشرکان طغیانگر و اشاره ای به این است که انکار معاد انسان را به چه گناهانی آلوده می کند
 4- در این سوره نمونه هایی از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین بر شمرده که خود دلیلی برای امکان معاد و حیات وبعث بعد از مرگ است.
 5- شرح قسمت دیگر از حوادث وحشت ناک آن روز بزرگ و سرنوشت طغیانگران و پاداش نیکوکاران .
 6- سرانجام در این سوره بر این حقیقت تکیه شده که هیچ کس از تاریخ وقوع قیامت باخبر نیست ولی همین اندازه مسلم است که نزدیک است.
مهمترین وهوشدار ترین نقطه که در این سوره بدان تاکید شده ،اینست که  برای قیامت باید آمادگی گرفت  و برای آن در این دنیا باید کاروفعالیت کنند. و اما کسی که به قیامت باور ندارد به عناد و لجاجت او نباید توّجه کرد چون لجاجت او مبنی بر تکذیب و عناد است و وقتی او به چنین حالتی رسیده است پاسخ دادن به او کار بیهوده ای می باشد و خداوند که داورترین داوران است از انجام دادن کار بیهوده پاک و منزّه است
.
تفسیر مؤجزسوره:
«‏ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً » ‏(1)( قسم به ‌فرشتگانی‌ كه‌ ارواح‌ بندگان‌ را از اجسادشان‌ با كشیدنی‌ سخت‌ بیرون‌ می‌كشند ) ویا هم قسم به‌ كسانی‌ كه‌ ارواح‌ را به‌ سختی‌ بیرون‌ می‌كشند.
‏« النَّازِغاَتِ »: بركنندگان. بیرون كشندگان. برای کلمه پنجگانه ( نَازِعَات، نَاشِطَات، سَابِحَات، سَابِقَات، مُدَبِّرَات ) بکار رفته است. (تفسیر کبیر )
از جمله: فرشتگان، ستارگان آسمان، اسبان مجاهدان، ارواح مردگان ، غازیان و جهادگران ، قلوب مردمان، و گاهی آمیزه‌ای از اینها. امّا اغلب مفسّران طرفدار ستارگان و فرشتگانند. بهترین نظریه، در این بابت نظریه تفسیر المنتخب است كه گردآورنده چكیده همه نظرات است. (تفسیر نور)
« غَرْقاً » : به گونه اغراق‌آمیز . به تمام و كمال .‏
« وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً ‏» (2)( قسم به همه چیزهائی كه ( نیروئی بدانها داده شده است كه بدان اشیاء را از قرارگاه خود ) چابكانه و استادانه بیرون می‌كشند!‏ ‏
‏« النَّاشِطَاتِ » : آنهائی كه كارها را آهسته و آرام ، ولی استادانه و چابكانه به انجام می‌رسانند . ( تفسیر نور )
فرشتگانی هستند که با قدرت و نشاط جان ها را می ستانند. و یا «نشط»برای ارواح مومنان و «نزع» برای ارواح کافران است.
«‏ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً ‏» (3 )(‏وقسم   به فرشتگانی که شناورند ).یعنی قسم  به همه چیزهائی كه (سرعتی بدانها داده شده است كه در پرتو آن، وظائف خودراهر چه زودتر )  به شکل  ساده و آسان انجام می‌دهند !‏
«‏ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً ‏»(4)(وقسم به فرشتگانی که برای انجام امر الهی از دیگر فرشتگانی پیشی می گیرند. نیز از شیطان ها پیشی می گیرند تا وحی خداوند را به پیامبرانش برسانند و شیطان ها نتوانند آن را بدزدند.
«‏ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً ‏» (5)  (‏وقسم  به فرشتگانی که خداوند آن ها را برای تدبیر بسیاری از کارها در جهان بالا و پائین از قبیل باران و روئیدن گیاهان و وزیدن بادها و اداره دریاها و حیوانات و بهشت و جهّنم و غیره مقرر داشته است.
«‏ یوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ‏» (6)  (‏ در آن روز زلزله‌ای درمی‌گیرد .) (
و آن روز، روز قیامت است. ) در آن روزی كه ( نفخه اوّل ، در صور دمیده می‌شود و ) زلزله‌ای در می‌ گیرد ( و دنیا خراب می‌گردد و همگان می‌میرند ) .‏
‏«‏ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ‏» (7) (سپس ) نفخه دوم ، در صور دمیده می‌شود و زلزله نخستین ) زلزله دیگری به دنبال خواهد داشت ( كه مردگان زنده می‌گردند و رستاخیز و قیامت آغاز می‌شود ، و جهان ابدی آغاز می‌گردد ) .‏

«قُلُوبٌ یوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ‏»( 8 ) ( دل هایی در آن روز از سختی و وحشت آن چه می بینند و می شنوند ترسان می شوند.)
«‏ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ‏» (9)(چشمان آن ها  فرو افتاده و ترس دل هایشان را فرا گرفته و وحشت دل هایشان را از بین برده و تأسف و حسرت بر آن ها مستولی و چیره گشته  است.
«‏ یقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ ‏»(10 )(می‌گویند: آیا ما دوباره به زندگی بازگردانده می‌شویم؟).آیا پس از مرگ به آفرینش نخستین باز می گردیم؟! این استفهام، انکاری است که مشتمل بر غایت تعجب است. یعنی آن ها زنده شدن پس از مرگ را انکار کردند. سپس آن را بیشتر بعید دانسته .کافران در دنیا به صورت تکذیب می گویند:
«‏ أَئِذَا كُنَّا عِظَاماً نَّخِرَةً ‏»(11)  (‏آیا وقتی که تبدیل به استخوان های پوسیده و از هم پاشیده ای شدیم باز به زندگی بر می گردیم؟
«‏ قَالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ ‏» (12 ( می‌گویند: آن‌گاه آن بازگشتی زیانبار است).
( تمسخركنان ) می‌گفتند: این ( بازگشت به زندگی دوباره ، اگر انجام‌پذیر گردد ) در این صورت بازگشت زیانبار و زیان‌بخشی خواهد بود ! ( و ما هرگز از این زیانها نخواهیم كرد ، و چنین كاری ممكن نیست ).‏
آن ها بعید می دانند که خداوند آنان را پس از مرگ و بعد از آن که به استخوان های پوسیده تبدیل گشتند دوباره زنده گرداند. چون آنان نسبت به قدرت و توانایی خداوند جاهل بودند و در حق  او جسارت می کردند.
خداوند در بیان این که زنده کردن مردگان برایش آسان است می فرماید:
«‏ فَإِنَّمَا هِی زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ‏» (13 ) ( پس آن‌ تنها یک بانگ بلند است. ) (‏( بازگشت آنان چندان مشكل نیست ) تنها صدائی ( از صور) برمی‌خیزد و بازگشت انجام می‌پذیرد)

«‏ فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ ‏» (14 ) ( پس آن‌گاه آنان بر زمین هموار می‌آیند.)(‏ناگهان همگان ( به پا می‌خیزند و ) در دشت پهناور و سفید محشر آماده می‌شوند.‏)
دراین جا پروردگار به فرشتگان و کارهایشان که نشانگر کمال فرمانبرداری آن ها از خدا و شتاب آنان در اجرای دستور او می باشد، سوگند خورده است. احتمال دارد که آنچه برای اثبات آن سوگند خورده شده جزا و زنده شدن پس از مرگ باشد. و احتمالا آنچه برای اثبات قیامت بیان شده است. و احتمالا آنچه برای اثبات آن سوگند خورده شده و آنچه به آن سوگند یاد شده است یکی هستند و خداوند به فرشتگان قسم خورده تا وجود آن ها ثابت گردد. چون اعتقاد به وجود فرشتگان یکی از ارکان شش گانه ایمان است.
نیز پرداختن به کارهایشان متضّمن جزا و پاداشی است که به هنگام مرگ و قبل و بعد از آن بر عهده فرشتگانی است.

خداوند متعال به پیامبرش محمدصلی الله علیه وسلم  می فرماید:
«‏ هَلْ أتَاكَ حَدِیثُ مُوسَى ‏»(15 ) آیا خبر موسی به تو رسیده است؟ این سوال از امر بزرگی است که به وقوع پیوسته است. یعنی آیا خبر او به تو رسیده است؟) آنگاه که :
«‏ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ‏»(16 )  (‏بدان گاه كه پروردگارش او را در زمین مقدّس طُوی صدا زد .‏)
طوی: محل است که خداوند در آن جا با موسی سخن گفت و با اعطای رسالت بر او منت گذارد و او را به همراه وحی مبعوث کرد و برگزید. پس به او فرمود:
«‏ اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى »‏( 17 )   ‏( بدو گفت : ) برو به سوی فرعون كه سركشی و طغیان كرده است .‏) یعنی برو و با سخنانی نرم و مهربانانه بکو ، او را از سرکشی و طغیان و شرک ورزیدن و نافرمانی بازدار.« لَّعَلَّهُ یتَذَکَرُ أَو یخشَی» شاید او پند پذیرد یا بترسد.
«‏ فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى ‏»(18 )  (پس به او بگو: آیا می خواهی به خصلتی پسندیده و زیبا که خردمندان در به دست آوردن آن از یکدیگر پیشی می گیرند روی بیاوری؟ و آن این است که خود را پاکیزه گردانی و خویشتن را از آلودگی کفر و طغیان پاک کنی و به سوی ایمان و عمل صالح بیرون بیایی؟!
«‏ وَأَهْدِیكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى ‏» (19 ) (و تو را به سوی خدا راهنمایی کنم و عوامل رضایت و خشم الله را برایت بیان نمایم؟!« فَتَخْشَى» پس چون راه راست را بشناسی از پروردگارت بیمناک خواهی شد. اما فرعون از پذیرفتن آنچه موسی او را به سوی آن فرا خواند امتناع ورزید.
«‏ فَأَرَاهُ الْآیةَ الْكُبْرَى ‏» ( 20 ) (و (موسی) معجزة بزرگ را به او نشان داد.) موسی به پیش فرعون رفت و ) معجزه بزرگ ( خود ، یعنی تبدیل عصا به اژدها ) را بدو نشان داد.‏)
«‏ فَكَذَّبَ وَعَصَى ‏» (21 )( آن‌گاه دروغ انگاشت و سرپیچی کرد.) (‏امّا فرعون ، موسی را دروغگو نامید و ( نبوّت او را نپذیرفت ، و از چیزی كه از جانب خدا با خود آورده بود ) سرپیچی كرد.‏)
«‏ ثُمَّ أَدْبَرَ یسْعَى ‏»(22)  (‏سپس پشت كرد و رفت و ( برای مبارزه با موسی ) به سعی و تلاش پرداخت .‏)
«‏ فَحَشَرَ فَنَادَى ‏» (23 )  (‏آن گاه ( جادوگران را ) گرد آورد و ( مردمان را ) دعوت كرد .‏)
«‏ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى ‏» (24 )  (فرعون لشکریانش را جمع کرد و ندا زد و به آن ها گفت:« من پروردگار برتر شما هستم». پس مردم سخن او را باور کردند و به باطل او اقرار نمودند زیرا عقل آن ها را به بازیچه گرفته بود.)
«‏ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى ‏»( 25 ) (‏خدا او را به عذاب دنیا و آخرت گرفتار كرد
«‏ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن یخْشَى ‏» (26 ) (بی گمان در این ( داستان موسی و فرعون ، درس ) عبرت بزرگی است برای كسی كه ( از الله) بترسد .‏)
بعد از اینکه پروردگار به نقل از داستان حضرت موسی وفرعون پرداخت وآنرا یاد اور شد ، بمثابه یك درس عبرت براى همه طغیانگران وتكذیب كنندگان بار دیگر به مساله معاد و رستاخیز بر مى‏ گردد و نمونه ‏هائى از قدرت بى ‏انتهاى حق را در جهان هستى به عنوان یك دلیل براى  امكان  معاد بیان مى ‏كند و گوشه‏ هائى از نعمتهاى بى ‏پایانش را بر انسانها شرح مى ‏دهد تا حس شكرگزارى را كه سرچشمه معرفة الله است در آنها برانگیزد.
نخست منكران معاد را مخاطب ساخته و ضمن یك استفهام توبیخى مى ‏فرماید آیا آفرینش شما ( و بازگشت به زندگى پس از مرگ ) مشكلتر است یا آفرینش این آسمان با عظمت كه خداوند بنا نهاده است. 
«‏ أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا ‏» ( 27 ) (( ای منكرانِ معاد ! ) آیا آفرینش
( مجدّد پس از مرگ ) شما سخت‌تر است یا آفرینش آسمان كه خدا آن را ( با این همه عظمت سرسام‌آور و نظم و نظام شگفت ، بالای سرتان همچون كاخی ) بنا نهاده است‌ ؟‏
«‏ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ‏»( 28 )  «بلندی آن‌را برافراشته و آن‌را به سامان ساخت».
«‏ وَأَغْطَشَ لَیلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ‏»(29 ) «و شب آن‌را تاریک کرد و روز آن‌را روشن نمود».
«‏ وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا ‏» (30 ) (‏و پس از آن ، زمین را غلتاند و ( به شكل بیضی در آورد و ) گستراند .‏
«‏ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا ‏»(31 ) (‏آب آن را و چراگاه آن را پدیدار كرد .‏)
«‏ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ‏» (32 ) (‏و كوهها را محكم و استوار كرد .‏)
«‏ مَتَاعاً لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ‏» ( 33 ) (‏برای استفاده شما و چهارپایان شما ( همه اینها را سر و سامان داده و سرگشته و فرمانبردار كرده‌ایم ) .‏
«‏ فَإِذَا جَاءتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى‏» (34 ) (‏هنگامی كه بزرگترین حادثه (و بلای سخت طاقت‌فرسای قیامت) فرا می‌رسد.‏
«‏ یوْمَ یتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى ‏»( 35 )  (روزی‌که انسان تلاش خود را به یاد می‌آورد).
‏«‏ وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَن یرَى ‏» (36 ) «و دوزخ برای هر فرد بینائی آشکار و نمایان می‌گردد».
«‏ فَأَمَّا مَن طَغَى ‏» (37 )  (‏امّا آن كسی كه طغیان و سركشی كرده باشد .‏)
‏‏« وَآثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا ‏»(38 )  (‏و زندگی دنیا را ( برگزیده باشد و بر آخرت ) ترجیح داده باشد.)
این آیات اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایسته ای ترسیم نموده، شقاوت انسان را نتیجه طغیان و دنیا پرستی و سعادت او را ثمره خوف از خدا و ترک هوای نفس دانسته است و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس. هوی پرستی پرده ای بر عقل می کشداعمال زشت را در نظرانسان  تزئین می کند و حس تشخیص را که بزرگ ترین نعمت الله  و امتیاز انسان از حیوان است از او می گیرد و انسان  را به خود مشغول می کند.
‏«‏ فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِی الْمَأْوَى ‏»( 39 ) ( بداند که) دوزخ جای (او) است)
در جـمله اول اشاره به فساد عقیدتى آنها مى كند زیرا طغیان ناشى از خودبزرگ بینى است و خود بزرگ بینى ناشى از عدم معرفة اللّه است .
كـسى كه خدا را به عظمت بشناسد خود را بسیار كوچك و ضعیف مى بیند وهرگز پاى خود را از جاده عبودیت بیرون نمى گذارد.
و جـمـله دوم اشاره به فساد عملى آنهاست چرا كه طغیان سبب مى شود كه انسان لذت زودگذر دنیا و زرق و برق آن را بالاترین ارزش حساب كند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد.
ایـن دو در حـقیقت علت و معلول یكدیگرند: طغیان و فساد عقیده سرچشمه فساد عمل و ترجیح زنـدگى ناپایدار دنیا بر همه چیز است و سرانجام این دوآتش سوزان دوزخ است كه در جمله سوم به آن اشاره شده .سپس به ذكر اوصاف بهشتیان در دو جمله كوتاه و بسیار پرمعنى پرداخته , مى فرماید:

«‏ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى ‏» (40 )  (و اما کسی‌که از ایستادن در حضور پروردگارش بیمناک بوده است. و نفس را از هوی و هوس باز داشته باشد).
‏« فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَى ‏»(41 )  (‏قطعاً بهشت جایگاه ( او ) است.‏)
‏« یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا ‏» (42 ) (‏از تو درباره قیامت می‌پرسند كه در چه زمانی واقع می‌شود ؟‏)
‏« فِیمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا ‏»(43 ) ( تو را چه خبر از آن؟).
« إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا ‏» (44 )(‏آگاهی از زمان قیامت ، به پروردگارت واگذار می ‌گردد ( و اطّلاع از وقوع آن كار پروردگار تو است‌ ؛ نه تو ) .‏
‏« إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن یخْشَاهَا ‏» ( 45 ) (‏وظیفه تو تنها و تنها بیم دادن و هوشدار باش به كسانی است كه از قیامت می‌ترسند ( و روح حق‌جوئی و حق‌طلبی دارند ) .‏
‏« كَأَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَهَا لَمْ یلْبَثُوا إِلَّا عَشِیةً أَوْ ضُحَاهَا ‏» ( 46 ) ( روزی‌که آن‌را می‌بینند، انگار که آنان جز شبی یا روزی درنگ نکرده‌اند».  (‏روزی كه آنان برپائی رستاخیز را می‌بینند ( چنین احساس می‌كنند كه در جهان ) گوئی جز شامگاهی یا چاشتگاهی از آن درنگ نكرده‌اند و بسر نبرده‌اند .‏)
ماموریت ملک الموت:
قبل ازهمه باید گفت که ماموریت ملک الموت تنها در قبض روح انسانها وسایر مخلوقات از قبیل فرشتگان ،جنیات ، حیوانات و ...  خلاصه می گردد.طوریکه خداوند متعال می فرماید: « قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»  (سوره سجده 11). یعنی: بگو: فرشته ای که خداوند آن را مامور قبض ارواح و گرفتن نفس ها نموده است به کمک همکارانش به سراغ شما می آید و نفس هایتان  را می گیرد. « ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ» سپس به نزد پروردگارتان بازگردانده می شوید آنگاه شما را طبق اعمال تان سزا و جزا خواهد داد. و شما زنده شدن پس از مرگ را انکار کرده اید پس بنگرید و بیاندیشید که خداوند با شما چه خواهد کرد!
بر طبق این آیه ی مبارکه درمی یابیم که ملک الموت مأمور قبض روح انسانها  است، ولی اینکه ، روح حیوانات چگونه و توسط چه کسی قبض می شود، حدیثی صریح در مورد وجو ندارد ، ولی احادیثی دروغین ساختگی در مورد وجود دارد که : « آجال البهائم کلها من القمل والبراغیث والجراد والخیل والبغال کلها والبقر وغیر ذلک ، آجالها فی التسبیح ، فإذا انقضی تسبیحها قبض الله أرواحها ، ولیس إلی ملک الموت من ذلک شیء ». یعنی: زمان مرگ تمامی حیوانات از قبیل مورچه و شپش و کک و ملخ و اسب و قاطر و گاو و دیگر حیوانات بستگی به زمان تسبیح آنها دارد، هرگاه تسبیح گفتن آنها بپایان رسید خداوند روح آنها را قبض می کند، و ملک الموت چیزی از آنرا برعهده ندارد.ولی همانطور که گفتیم این حدیث دروغ است و علامه البانی رحمه الله در (السلسلة الضعیفة (4/188) این حدیث را  دروغ دانسته است.
و لذا بعضی از علما گفته اند: ملک الموت ارواح جمیع مخلوقات (انسان و حیوانات) را قبض می کند، و بعضی دیگر از اهل علم گفته اند:
 «خدای‌ سبحان‌ خود ارواح‌ حیوانات‌ را می‌ستاند، نه‌ فرشته ‌مرگ‌». نگاه کنید به : ( التذکرة  للقرطبی صفحه (75) ، (الفواکه الدوانی) (1/100).
وشیخ  ابن عثیمین این مسئله را خارج از تکلیف انسان دانسته و پرداختن به آنرا بی فایده دانسته است، چنانکه از ایشان در مورد قبض ارواح حیوانات پرسیده شد و ایشان جواب دادند: «نظر تو چیست اگر به شما گفته شود که : ملک الموت مأمور قبض ارواح حیوانات است یا مأمور نیست، فایده ی این چیست؟! آیا صحابه در این مورد از رسول صلی الله علیه وسلم سوال کردند، در حالیکه آنها از هرکسی بیشتر در یادگیری و کسب علم حریص بودند، و رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ دادن به سوال آنها از هرکسی تواناتر بود، ولی با این وجود هرگز صحابه ازایشان در این مورد سوال نکردند،  آنچه که خداوند متعال می فرماید اینست: «قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ» یعنی ملک الموت مأمور قبض ارواح بنی آدم است، اما در مورد ارواح غیرانسانها چیزی ثابت نشده و الله  بدان آگاهتر است.
 ( لقاء الباب المفتوح  (146/11). 
قبض روح پیامبر صلی الله علیه وسلم:
هنگامی که در روز پایانی حیات پیامبر صلی الله علیه وسلم سختی مرگ بر ایشان فشار آورد، طوری که وقتی اسامه بر او وارد شد، نمی‌توانست سخن بگوید و فقط دستهایش را به سوی آسمان بلند می‌کرد و بعد بر اسامه می‌گذاشت و اسامه متوجه می‌گردید که برایش دعا می‌کند. عایشه، پیامبر را در آغوش گرفته بود. در این اثنا عبدالرحمن ابن ابوبکر در حالی وارد شد که مسواکی در دست داشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به مسواک او چشم دوخته بود. عایشه گفت: آن را برای شما بگیرم؟ با اشارة سر گفت: بلی. عایشه چوب  مسواک را از برادرش گرفت و آن را جوید و نرم کرد و به پیامبر داد. ایشان مسواک را دردهان گرفت و مسواک زد و این جمله را تکرار نمود «فی الرفیق الاعلی»  یعنی دوست دارم به رفیق اعلی بپیوندم و دستش را مرتب در ظرف آبی که کنارش بود، فرو می‌برد و به چهره‌اش می‌مالید و می‌گفت: « لا اله الا الله،إن للموت سکرات».«لا اله الا الله! مرگ سَکَرات دشواری دارد!»همینکه از مسواک زدن فراغت یافتند، دستانشان یا انگشتانشان را بالا کردند، و چشمانشان را به سقف اتاق دوختند، و لب‌های مبارکشان به حرکت درآمد. عایشه با دقت گوش فراداد. آنحضرت گفتند:«مع الذین أنعمت علیهم من النبیین والصدیقین و لشهداء والصالحین. اللهم اغفرلی وارحمنی وألحقنی بالرفیق الأعلی. اللهم، الرفیق الأعلی).«با آن کسانی که به آنان اِنعام فرموده‌ای: پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان! بارخدایا، مرا بیامرز و مرا مشمول رحمتت قرار ده، و مرا به ملکوت اعلا برسان! بارخدایا، ملکوت اعلا!»
این عبارت اخیر را سه بار تکرار کردند، و دستشان به یک طرف افتاد، و به ملکوت اعلا پیوستند:«  إنا لله وإنا
 إلیه راجعون!» .( بخاری، کتاب المغازی، شماره 4437 و  4449 و«باب مرض النبی») و در روایتی آمده است که فرمود: بار الها! مرا در سختی‌های مرگ یاری نما.( الترمذی، کتاب الجنائز، شماره 978. )
اما در مورد سکرات موت، همانطور که در حدیث فوق اشاره رفت عایشه رضی الله عنها در مورد سخنان پایانی پیامبر صلی الله علیه وسلم در هنگام لحظات چنین نقل می کند که ایشان فرمودند:
 «لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، إِنَّ لِلْمَوْتِ سَکَرَاتٍ»یعنی: «لا اله الا الله،‌ همانا مرگ، سختیها دارد».

سرعت عمل ملک الموت:
تعداد کثیری از انسانها احیانآ با خود طوری  تصور می نمایند که چگونه ملک الموت در یک زمان اقدام به قبض روح تعداد کثیری از انسانها می کند ؟
قبل از همه  میخواهم توضیح بدارم که استعمال کردن نام «عزرائیل » برای فرشته قبض روح (ملک الموت ) دقیق نمی باشد .
باید نام اصلی این فرشته که « ملک الموت»  است ، مورد استفاده قرار گیرد زیرا نام «عزرائیل »  در قرآن  عظیم الشان و احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم وارد نشده است، بلکه این نام  از اسرائیلیات گرفته شده که بهتر است ترک شود و در عوض نام
 « ملک الموت»  بجای آن استفاده شود، زیرا این اسم یعنی « ملک الموت » در قرآن و احادیث ذکر شده است.
ثانیا، خداوندی که ملائکه های با قدرتی از قبیل ملک الموت، جبریل، میکائیل، و غیره خلق کرده است این نیرو و قدرت و سرعت نیز به آنها بر حسب شغلشان عطا فرموده است.
مجاهد رحمة الله علیه ‌گفت: «زمین ‌مانند طشتی‌ تحت‌ اشراف‌ و احاطه‌ ملک الموت‌ قرار داده‌ شده‌ است، به‌ طوری‌ که ‌هرگاهی‌ بخواهد، هر روحی‌ را از آن‌ می‌گیرد».
 
و در قرآن گرفتن روح، گاهی به خداوند نسبت داده شده، مانند آیه: «الله یتوفی الأنفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیهاالموت و یرسل الأخری إلی أجل مسمی إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» (سوره الزمر :42)
و گاهی گرفتن روح به ملائکه نسبت داده میشود، مانند آیه: «الذین تتوفاهم الملائکة طیبین ...» (سوره   النحل : آیه  32) ،« ...توفته
 رسلنا و هم لا یفرطون» (سوره الانعام : 61) ، « الذین توفاهم الملائکة ظالمی أنفسهم...» ( سوره النساء : 97)

و گاهی گرفتن روح به ملک الموت نسبت داده میشود، مانند آیه: «قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم » (سوره السجدة : 11) 
و این آیات بدین معناست که اولا خداوند است که انسانها را میمیراند و به امر او روح از بدن خارج میشود، و ثانیا ملک الموت دارای کمکیارانی از ملائکه است که مقدمات مرگ یک شخص را فراهم میکنند، و سپس ملک الموت است که روح را از بدن جدا میسازد و تحویل میگیرد و سپس آنرا به دست ملائکه عذاب و یا رحمت میسپارد تا اینکه آن روحها در عالم برزخ تا روز قیامت در نعیم و یا عذاب سپری کنند.
 
ولی اینجا لازم به تذکر است که بجای اینکه فکر کنیم که چگونه ملک الموت قادر به قبض ارواح در یک لحظه است، به فکر آن باشیم که قبل از ملاقات با او هنگام مرگ، چه اعمال صالحی را برای خود پیشه کرده ایم.
صورت حال جنتیان:
اهل بهشت به بهترین و زیباترین شکل و صورت (یعنی: شکل و صورت پدر خود حضرت آدم علیه السلام وارد بهشت می‌شوند. پس هیچ شکل و صورتی کامل تر و زیباتر از صورتی که خداوند آدم ابوالبشر را بر آن آفریده است وجود ندارد. خداوند آدم را با دست های خود آفریده، آفرینش وی را به اتمام رسانده و به زیباترین صورت او را در آورده است. لذا هر کس که وارد بهشت شود، به صورت آدم و ساختار جسمی او خواهد بود. خداوند آدم را بسیار قد بلند، مانند: درخت خرما بلند آفریده است که طول او شصت ذراع بوده است. در صحیح مسلم از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت شده‌ که‌ رسولالله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خداوند آدم را به صورت خود آفریده است. بلندی قدش شصت ذراع است. لذا هر کس که داخل بهشت شود بر همان صورت آدم داخل می‌شود. طولش شصت ذراع است. بعد از آفریدن آدم ارتفاع قامت انسانها همواره رو به کاستی بوده است».( صحیح مسلم، کتاب: الجنة ، باب یدخل الجنة اقوام افئدتهم مثل افئدة الطیر: 2841 .) و از جمله‌ زیبائی صورت و چهره های اهل بهشت این است که مانند نوجوان بدون ریش خواهند بود. چنان به‌ نظر می‌رسند که سرمه کشیده اند، و همه‌ی آنها33 ساله وارد بهشت می‌شوند.

در مسند احمد و سنن ترمذی از معاذ بن جبل روایت شده‌ که‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «یدخل اهل الجنه جرداً مرداً کانهم مکحلون ابناء ثلاث و تلاثین».(اهل بهشت در حالی وارد بهشت می‌شوند که‌ مجرد و بدون ریش هستند. چنان زیبا خواهند بود، که گوئی سرمه به چشم کشیده اند و 33 سال عمر دارند). صحیح مسلم: (7928). 

صورت حال دوزخیان :
اهل دوزخ به شکل و صورتی بسیار بیمناک و فربه‌ - که مقدار حجم آنها جز پروردگار کسی دیگر نمی‌تواند، اندازه کند- وارد دوزخ می‌شوند.
در حدیثی روایت شده حضرت  ابو هریره  آمده است: «ما بین منکبی الکافر مسیرة ثلاثة ایام للراکب المسرع».
 صحیح مسلم، باب النار یدخلها الجبارون (4/2190).

یعنی: (در روز قیامت لاشه‌ی کافر چنان بزرگ می‌شود که‌ اسب سوار تند و تیز در طی سه‌ روز می‌تواند فاصله‌ی میان دو شانه‌ی آن را بپیماید).

بزرگی حجم و جسم کافر بخاطر آن است تا به‌ عذاب و شکنجه اش افزوده شود. امام نووی در شرح این احادیث می‌فرماید: «همه اینها بخاطر آن است که‌ شکنجه اش به حد نهائی برسند. آری ایمان به‌ همه این کارها واجب است. چون رسول صادق المصدوق بدان خبر داده است. شرح نووی علی مسلم :(17/186).

ابن کثیر در شرح و توضیح این احادیث می‌گوید: «لیکون ذلک انکی فی تعذیبهم، واعظم فی تعبهم و لهیبهم، کما قال شدید العقاب: (لیذوقوا العذاب)» ( نهایه : لابن کثیر.)

(این افزودگی به‌ لاشه‌ی کافر بدان جهت است تا عذاب بیشتری را بچشد، همانطور که خدای شدید العقاب می‌فرماید: تا عذاب را بچشند).
وضعیت کودکان در قیامت :

حکم شرعی همین است که :انشاءالله کودکان مسلمانانی که پیش از سن بلوغ وفات یافته اند ، جای شان در بهشت خواهند بود. خداوند می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ»
 ( سوره الطور: 21 )(کسانی که خودشان ایمان آورده‌اند و فرزندانشان از ایشان در ایمان آوردن پیروی کرده‌اند، (در بهشت) فرزندانشان را بدیشان ملحق می‌گردانیم (تا زادگان دلبند خود را در کنار خود ببینند و از انس با آنان لذت بیشتر ببرند) بی‌آنکه ما اصلاً از عمل آن کسان چیزی بکاهیم (و از اندوخته پدران و مادران چیزی برداریم و به فرزندانشان بدهیم، و یا بدین وسیله بر حسنات فرزندان بیفزائیم و یا گناهانشان را از این راه بزدائیم). چرا که هر کس در گرو کارهائی است که کرده است). ‏
حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه از جمله: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (سوره مدثر 38.) به اهل بهشت بودن کودکان مسلمانان استدلال نموده است. زیرا آنان عملی را انجام نداده‌اند که در برابر اعمال خود مسئول باشند.
امام بخاری باب مستقلی را تحت عنوان «فضل من مات له ولد فاحتسب» مطرح نموده است و آن حدیث حضرت انس رضی الله عنه که به شرح زیر می‌باشد آورده است که‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما من الناس مسلم یتوفی له‌ ثلاث لم یبلغوا الحنث الا ادخله‌ الله‌ الجنة بفضل رحمته‌ ایاهم».
 (هر مسلمانی سه فرزند نابالغ را از دست بدهد خداوند به فضل و رحمت خود او را وارد بهشت می‌کند).
احمد به‌ سندی حسن از طریق خنساء دختر معاویه بن صریم از عمه‌اش نقل کرده‌ که‌ می‌ گوید: از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدم: ای رسول خدا! چه‌ کسی در بهشت است؟ فرمود:«النبی فی الجنة و الشهید فی الجنة، و المولود فی الجنة. فتح الباری : (3/246) (پیامبران، شهداء و نوزادان (نابالغان) در بهشت هستند).
امام مسلم و امام احمد در مسند از ابو هریره رضی الله عنه روایت کرده‌اند که‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «صغارهم دعامیص الجنة، یتلقی احدهم اباه او قال ابویه‌، فیأخذ بثوبه‌، او قال بیده‌، کما آخذ انا بصنفة ثوبک هذا، فلا یتناهی، او قال: فلا ینتهی حتی یدخله‌الله‌ و ایاه الجنة». (کودکان مسلمان خدمتگزاران اهل بهشت هستند، آنان پدر خود یا والدین خود را دیده، خود را به لباس آنان آویزان می‌کنند. همانطور که من الآن گوشه لباس تو را گرفته‌ام. این معامله به آنجا منجر می‌شود که خداوند آن کودک و والدینش را وارد بهشت می‌سازد).
وضعیت کودکان مشرکین و کفار در قیامت :

امام بخاری بابی را تحت عنوان «ما قیل فی اولاد المشرکین» مطرح نموده و حدیث زیر را از ابن عباس رضی الله عنه نقل کرده است: «سئل رسولالله‌ عن اولاد المشرکین، فقال: الله‌ اذ خلقهم اعلم بما کانوا عاملین».(درباره فرزندان نابالغ مشرکین از رسولالله صلی الله علیه وسلم سوال شد؟ فرمودند: خداوند در موقع آفریدن آنها دانسته که چه عملی را انجام می‌دهند).ابوهریره‌ نقل می‌کند که‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «کل مولود یولد علی الفطرة، فابواه یهودانه، او ینصرانه او یمجسانه، کمثل البهیمة، تنتج البهیمة هل تری فیها جدعاء» (هر نوزادی با فطرتی سالم به دنیا می‌آید. پدر و مادرش او را به‌ یهودی، نصرانی و یا مسیحی تبدیل می‌کنند. مانند: حیوانات که‌ حیوانی را متولد می‌کند، آیا در میان آنها حیوانی را دیده‌اید که‌ گوشش بریده شده‌ باشد). (بخاری ، کتاب الجنایز . فتح الباری: 246/3 .)
بر اساس اظهارات ابن حجر، بخاری با نقل این روایات اشاره به این دارد که او در این مساله اظهار نظر نمی‌کند. اما بعد از تفسیر سوره روم بهشتی بودن آنها را قاطعانه‌ اعلام داشته‌ است. ایشان احادیث این باب را به گونه‌ای ترتیب داده که حکایت از بهشتی بودن کودکان مشرکین دارند، زیرا امام بخاری ابتدا احادیث دال بر توقف و بعد از آن احادیث مرجِح به بهشتی بودن و در پایان احادیث یقین بخش برای بهشتی بودن آنها را نقل کرده است، آنجا که‌ حدیث زیر را گزارش داده‌:«و اما الولدان الذین حوله‌ فکل مولود یولد علی الفطرة، فقال بعض المسلمین: و اولاد المشرکین؟ فقال: و اولاد المشرکین».(و فرزندانی که‌ پیرامون آنها هستند، پس هر فرزندی با فطرت پاک به‌ دنیا می‌آید. بعضی از مسلمانان پرسیدند: آیا کودکان مشرکین نیز آنجا هستند؟ فرمود: آری).

ابن حجر می‌گوید: حدیث روایت شده‌ از ابو یعلی از انس به‌ سند مرفوع مؤید دیدگاه امام بخاری است.

«سالت ربی اللاهین من ذریة البشر ان لا یعذبهم فاعطانیهم»(رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: از پروردگارم تقاضا کردم که فرزندان نابالغ انسانها را عذاب ندهد، پروردگار این سوال مرا پذیرفت). «اللاهین» بنابر تفسیر ابن عباس همان اطفال هستند.
و هم چنین برای بهشتی بودن فرزندان مشرکین به‌ حدیث زیر استدلال شده است:«اطفال المشرکین خدم اهل الجنة» سلسله الاحادیث الصحیحه: (1468) .(اطفال مشرکان خدمت گزار اهل بهشت هستند).
این دیدگاه که اولاد مشرکان در بهشت هستند، دیدگاه تعدادی کثیری  از علماء مانند: ابی الفرج بن جوزی و... است. امام نووی در این باره می‌گوید: « و هو المذهب الصحیح المختار الذی ذهب الیه المحققون لقوله تعالی: و ما کنّا معذبین حتی نبعث رسولاً. اسراء : 15»
(مذهب صحیحی که‌ انتخاب شده‌ و محققین نیز آن را تأیید نموده‌اند این است که‌ فرزندان مشرکین وارد بهشت می‌شوند، زیرا خداوند بیان داشته‌ که‌: تا پیامبری به‌ میان قومی ارسال نکنیم، هرگز آنان را عذاب نمی‌دهیم).
وضعیت مجانین ودیونگان در قیامت :
ودر اخیر میخواهم در مورد وضعیت شخص مجنون  یا دیوانه ( و حتی کرولال و اهل فتره یعنی کسی که پیام ورسالت پیامبران الهی به او نرسیده باشد) مطالب ذیل بیان بدارم.
شیخ محمد ناصرالدین البانی رحمه الله در کتاب «چگونه قرآن را تفسیر کنیم» می فرماید :«با آنها در قیامت معاملة بخصوصی  خواهد شد و آن بدین صورت است که خداوند فرستاده‌ای را به سوی آنها می‌فرستد که آنها را بیازماید، چنانچه مردم در حیات دنیا امتحان می‌شوند، پس هر کسی آن فرستاده را در عرصة قیامت استجابت نمود و از وی اطاعت نمود، به بهشت می‌رود و کسی که عصیان و نافرمانی نماید وارد آتش می‌گردد.
( سلسله احادیث صحیحه (2468) ‏)
این موضوع در احادیثی  چنین بیان گردیده است :
1- «
أربعة یحتجون یوم القیامة، رجل أصم لا یسمع، ورجل هرم، ورجل أحمق، ورجل مات فی الفترة وفیه: فیأخذ مواثیقهم لیطیعنه فیرسل إلیهم رسول أن ادخلوا النار، فوالذی نفسی بیده لو دخلوها لکانت علیهم بردا وسلاما ثم رواه عن أبی هریرة وقال فی آخره: فمن دخلها کانت علیه بردا وسلاما، ومن لم یدخلها رد إلیها»( مسند امام احمد -  صحیح جامع الصغیر البانی)یعنی: چهار نفر روز قیامت استدلال می‌کنند؛ ناشنوایی که نمی‌شنود، مرد کهن سال و مردی که عقل ندارد(مجنون است) و مردی که در فتره ( پیام و رسالت پیامبران الهی به او نرسیده است)از دنیا رفته است. از آن‌ها عهد و پیمان می گیرند که خداوند را فرمانبری کنند . او رسولی به نزدشان می فرستد و به آن ها می گوید که وارد آتش شوند. سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر داخل شوند برایشان تبدیل به سردی و سلامتی می گردد، سپس آن را از ابوهریره روایت می کند و در آخر حدیث می گوید: هرکس داخل شود برای او تبدیل به سردی و سلامتی می گردد و هرکس بدان وارد نشود او را به آتش برمی گردانند.
2-
محمد بن یحیی الذهلی و بزار از طریق عطیه العوفی از ابوسعید خدری روایت کرده اند که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودالهالک فی الفترة، والمعتوه والمولود یقول الهالک فی الفترة لم یأتنی کتاب، ویقول المعتوه: رب لم تجعل لی عقلا أعقل به خیرا ولا شرا، ویقول المولود: رب لم أدرک العقل، فترفع لهم نار فیقال لهم: ردوها، قال:فیردها من کان فی علم الله سعیدا لو أدرک العمل، ویمسک عنها من کان فی علم الله شقیا لو أدرک  العمل، فیقول: إیای عصیتم فکیف لو أن رسلی أتتکم  وفی روایة البزار فکیف برسلی بالغیب قال البزار لا یعرف إلا من طریق عطیة عنه»یعنی: کسی که در فتره بمیرد و معتوه و مولود. اولی می گوید: رسالتی به من ابلاغ نشد و معتوه می گوید: پروردگارا ، برای من عقل قرار ندادید تا به وسیله آن خیر و بدی را بفهمم و مولود می گوید: پروردگارا من قادر به تعقل نبودم. آنگاه آتش برایشان مهیا می شود و گفته می شود بدان وارد شوید؛ آنگاه هرکس در صورت مواجهه با عمل، در علم خداوند سعادتمند شود، بدان وارد می شود و هرکس در علم خداوند در صورت مواجهه با عمل، شقاوتمند گردد از ورود بدان خودداری   می کند آن وقت به آن ها گفته می‌شود: خودم را نافرمانی و معصیت کردید حال اگر رسولانم نزد شما می آمدند چگونه با آن ها معامله می‌نمودید. و در روایت بزار آمده: چگونه با رسولان من معامله می نمودید در حالی که آن ها شما را به ایمان به غیب دعوت می نمودند و بزار می‌گوید: این روایت جز از طریق عطیه شناخته نشده است.

 

 

 

صدق الله العظیم و صدق  رسوله نبی الکریم.

 

 

 

 

فهرست :
معلومات مؤجز 
اسباب نزول  
وجه‌ تسميه
 
ترجمه  مؤجز سوره 
آشنایی به  سوره
تفسیر مؤجزسوره  
ماموریت ملک الموت
قبض روح پیامبر صلی الله علیه وسلم 
سرعت عمل ملک الموت 
صورت حال جنتیان
صورت حال دوزخیان 
وضعیت کودکان در قیامت 

وضعیت کودکان مشرکین و کفار در قیامت
وضعیت مجانین ودیونگان در قیامت 


 

منابع و مأخذ های عمده:
- تفسیر وبیان کلمات قرآن کریم (تالیف شیخ حسنین محمد مخلوف واسباب نزول علامه جلال الدین سیوطی ترجمه از عبد الکریم ارشد فاریابی
- تفسیر انوار القرآن - نوشته: عبدالرؤ ف مخلص
هروی
 -
فیض  الباری شرح صیح البخاری  داکتر عبد الرحیم فیروز هروی
- تفسیر طبری - امام المفسرین 
- تفسیر المیزان
- تفسیر پرتوی از قران
-  تفسیر القرآن الکریم - ابن کثیر (متوفی سال 774 هـ)

- مفردات الفاظ القرآن،از راغب اصفانی
- جلوه های از اسرار قرآن حکمتیار
- تفسیر معارف القران  مولف حضرت علامه مفتی محمد شفیع عثمانی  دیوبندی مترجم مولانا محمد یوسف حسین پور 
- تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب (متوفی سال 1387 هـ)
- تفسير نور تألیف دکتر مصطفی خرّم دل
- تفسیر کابلی (تالیف :شیخ محمود الحسن دیوبندی  مترجم : هیاتی از علمای افغانستان )
- صحیح مسلم
- صحیح البخاری

 

 برای مشاهده دیگر تفاسیر بر روی سوره های زیر کلیک کنید.

 

تفسیر احمد سوره نبأ

تفسیر احمد سوره نازعات

تفسیر احمد سوره  عبس

تفسیر احمد سوره تکویر

تفسیر احمد سوره انفطار

تفسیر احمد سوره مطففین

تفسیر احمد سوره انشقاق

تفسیر احمد سوره بروج

تفسیر احمد سوره طارق

تفسیر احمد سوره اعلی

تفسیر احمد سوره غاشیه  

تفسیر احمد سوره فجر

تفسیر احمد سوره بلد

تفسیر احمد سوره شمس

تفسیر احمد سوره لیل

تفسیر احمد سوره ضحی

تفسیر احمد سوره شرح

تفسیر احمد سوره تین

تفسیر احمد سوره علق

تفسیر احمد سوره قدر

تفسیر احمد سوره بینه

تفسیر احمد سوره زلزله

تفسیر احمد سوره عادیات

تفسیر احمد سوره قارعه

تفسیر احمد سوره تکاثر

تفسیر احمد سوره عصر

تفسیر احمد سوره همزه

تفسیر احمد سوره فیل

تفسیر احمد سوره قریش

تفسیر احمد سوره ماعون

تفسیر احمد سوره کوثر

تفسیر احمد سوره کافرون

تفسیر احمد سوره نصر

تفسیر احمد سوره مسد

تفسیر احمد سوره اخلاص

تفسیر احمد سوره فلق

تفسیر احمد سوره ناس 

 

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی