close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر احمد سوره غاشیه

sned_غاشیه.jpg

تفسيراحمد سوره غاشیه

تتبع و نگارش : الحاج امين الدين «سعيدي  سعيد افغاني»

مهتمم و ديزاين: الحاج سليم عابد «پيمان»

سوره الغاشيه
اين سوره در «  مكه  » نازل شده و 26 آيه دارد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ ﴿١ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ ﴿٢ عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ ﴿٣تَصْلَى نَارًا حَامِیَةً﴿٤ تُسْقَى مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ ﴿٥ لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلا مِنْ ضَرِیعٍ ﴿٦ لا یُسْمِنُ وَلا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ ﴿٧ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ ﴿٨لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ ﴿٩ فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ ﴿١٠ لا تَسْمَعُ فِیهَا لاغِیَةً ﴿١١ فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ ﴿١٢ فِیهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ ﴿١٣ وَأَکْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ  ﴿١٤وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ ﴿١٥ وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ ﴿١٦ أَفَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الإبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ  ﴿١٧وَإِلَى السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ ﴿١٨ وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ﴿١٩ وَإِلَى الأرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ ﴿٢٠ فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ ﴿٢١لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ  ﴿٢٢ إِلا مَنْ تَوَلَّى وَکَفَرَ ﴿٢٣ فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأکْبَرَ ﴿٢٤ إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ ﴿٢٥ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ﴿٢٦

برای دانلود نسخه  pdf  اینجا کلیک کنید.

معلومات مؤجـز:
نام این سوره « الغاشیه » ( پوشاننده ) است که اسم از آیه اول این سوره گرفته شده است که در مراحل ابتدائی مکهٔ مکرمه  نازل شده است.
سوره
ٔ « الغاشیه »  مکی  بوده و دارای (1) رکوع ، (26 ) بیست وشش آیت، (92) نود ودو کلمه، (384 ) سه صدو هشتاد و چهار حرف  و (216 ) دوصد وشانزده نقطه است.
محتوا سوره:
«الغاشیه » طوریکه در فوق یاد اور شدیم، به معنی پوشاندن است وانتخاب این نام «غاشیه» برای قیامت به خاطر آن است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زیر پوشش خود قرار می دهد.
محتوی  مجموعی  واساسی سوره «الغایشه» را می توان در نقاط ذیل جمعبندی نمود:
1- قیامت و
مخصوصاً جزاهای  دردناكی برای کفار ، وپاداشهای شوق انگیز  برای مؤمنان است.
 2- محور دوم بحث در این سوره مبحث توحید است  كه با اشاره به آفرینش آسمان و خلقت كوهها و زمین و توجه انسانها به این سه موضوع اسرارآمیز بیان شده است.
آفرینش آسمان و زمین و كوهها وحیوانات همه نشان می دهد كه این عالم بی حساب نیست و خلقت انسان به این عظمت آن ،هدفی داشته است تا انسان در راه قرب الله  و در مسیر تكامل حركت كند.
  البته راه سعادت در صورتی پیموده می شود كه با میل و اراده و اختیار همراه باشد.
 3- نبوت و بیان برخی از وظایف پیامبر صلی الله علیه وسلم .
 در اخیر سوره به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفته شده که مخالفت  که این عناصر  بی شعور در برابر رسالت برحق شما بعمل می اورند نباید خسته شود، وباید به کار خویش ادامه دهد ، ای محمد تو پند دهنده  وهشدار دهنده ، هستی   ، یاد دهانی ونصحیت کن ، حقایق فرموش شده را بیاد شان بیاور ، وبرای شان اذعان بدار که: در پایان کار بسوی الله بر می گردند وپروردگار به حساب شان می رسد.
اسباب نزول آیه 17 سوره غاشیه:
محمد بن جریر طبری ، مورخ ومفسر قرآن وابن ابو حاتم عالم شهیر جهان اسلام از قتاده روایت کرده اند : چون خدا نعمت های جنت را ستود ، گمراهان تعجب کردند .
 پس
«أَ فَلا ینْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ كَیفَ خُلِقَتْ » نازل شد.
وجه‌ تسمیه:
این‌ سوره‌ بدان‌ سبب« الغاشیه‌» نامیده‌ شد كه‌ با این‌ فرموده ‌خداوند متعال: هَلْ أَتَاكَ حَدِیثُ الْغَاشِیةِ ‏افتتاح‌ شده ‌است‌. طوریکه متذکر شدیم «الغاشیه‌ » از نامهای‌ روز قیامت‌ است‌.
ترجمهٔ مؤجـز:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام الله بخشنده مهربان
»هَلْ أَتاكَ حَدیثُ الْغاشِیةِ »(1)« آیا داستان غاشیه (روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را می‏پوشاند) به تو رسیده است؟!»
« وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ » (2)( رو ها  در آن روز زبون وترسنده  ، )
«عامِلَةٌ ناصِبَةٌ» (3)(تلاش كرده و رنج دیده ،)
« تَصْلی ناراً حامِیةً » ( 4) (در آتش سوزان در افتند)
«تُسْقی مِنْ عَینٍ آنِیةٍ » (5) (از آن چشمه بسیار، گرم آبشان دهند ،)
«لَیسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ» (6) (طعامی جز خار ندارند ،)
«لا یسْمِنُ وَ لا یغْنی مِنْ جُوعٍ » (7 ) (كه نه چاق می كند و نه دفع گرسنگی )
«وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ » (8)(و در آن روز روهایی تازه باشند
،)
«لِسَعْیها راضِیةٌ » (9) (از كار خویشتن خشنود ، )
«فی جَنَّةٍ عالِیةٍ » ( 10 ) (در جنتی برین ، )
«لا تَسْمَعُ فیها لاغِیةً » (11)  (كه در آن سخن لغو نشنوند ،)
«فیها عَینٌ جارِیةٌ » (12) (و در آن چشمه سارها روان باشد ، )
«فیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ» (13 ) (و تختهایی بلند زده ،)
«وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ»(14 ) (وجام های منظم گذاشته شده ای  ، )
«وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ » (15 )  (و بالشت های منظم  چیده شده ای،)
«وَ زَرابِی مَبْثُوثَةٌ » (16 ) (و فرشهایی فاخر گسترده )
«أَ فَلا ینْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ كَیفَ خُلِقَتْ »(17 )  (آیا به شتر نمی نگرند كه چگونه آفریده شده ؟)
«وَ إِلَی السَّماءِ كَیفَ رُفِعَتْ» (18 ) (و به آسمان كه چگونه بر افراشته شده اند ؟)
« وَ إِلَی الْجِبالِ كَیفَ نُصِبَتْ»(19 ) (و به كوهها كه چگونه نصب شده اند ؟ )
«وَ إِلَی الْأَرْضِ كَیفَ سُطِحَتْ » (20 ) ( و به زمین كه چگونه هموار  شده ؟)
«فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (21 ) (پس پند ده ، كه تو پند دهنده ای هستی،)
«لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ » (22 ) (تو بر آنان فرمانروا نیستی، )
«إِلاَّ مَنْ تَوَلَّی وَ كَفَرَ » (23 ) (مگر آن كس كه رویگردان شد و كفر ورزید ،)
«فَیعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَرَ » (24 ) (پس خدایش به عذاب بزرگ تر عذاب می كند ،)
« إِنَّ إِلَینا إِیابَهُمْ » (25 ) (هر آینه بازگشتشان به سوی ماست، )
«ثُمَّ إِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ» (26 ) (سپس حسابشان با ماست، )
تفسیر مختصر :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ‌
به نام خدای بخشاینده مهربان
»هَلْ أَتاكَ حَدیثُ الْغاشِیةِ »(1)« آیا داستان غاشیه (روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را می‏پوشاند) به تو رسیده است؟!»
« وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ » (2)( رو ها  در آن روز زبون وترسنده  ، )
ابوعبداللّه محمدبن احمد انصاری قرطبی، مفسرو فقیه
  شهیر جهان اسلام در تفسیر خویش می نویسد : حضرت امام حسن بصری درروایت فرموده است :زمانیکه حضرت فاروق اعظم (رض) به کشور شام مشرف شد،راهبی نصرانی که شخصی کهنسالی بود نزد او آمد وطبق مذهب خویش مشغول عبادت، ریاضیت وزحمت بود، ودر آثر زحمت صورتش متغیر شده بود، بدنش خشک ولباسش ژولیده وبد هیأت بود، وقتی که فاروق اعظم او را دید، به گریه افتاد، مردم سبب گریه را جویا شدند، فرمود : من بر حالت این پیر مرد تأسف می کنم ، که این بیچاره برای هدفی زحمت وجانفشانی کشیده ، امابه آن هدف یعنی رضای پروردگار نایل نشده است، وآنگاه حضرت فاروق اعظم این آیه را تلاوت کرد:« وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ ، عامِلَةٌ ناصِبَةٌ » (تفسیر قرطبی )

«عامِلَةٌ ناصِبَةٌ» (3)(تلاش كرده و رنج دیده)
« تَصْلی ناراً حامِیةً » ( 4)(در آتش سوزان در افتند)
«تُسْقی مِنْ عَینٍ آنِیةٍ » (5)(از آن چشمه بسیار، گرم آبشان دهند ،)
«
لَیسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ» (6)(طعامی جز خار ندارند ،)یعنی طعام دیگری جز بته خار دار تلخ به آنان داده نمی شود .در دنیا به نعمت های الهی ناسپاسی کردند ، امروز از همه ء آن نعمت ها محروم اند ، چون مانندحیوان زندگی کردند ، باید طعام شان بته تلخ وخاردار باشد که شتر آنرا می خورد وبه تعقیب آن  گفته شده است که این بته خار دار از جمله بته های هستند که  نه کسی را چاق می کند ونه گرسنگی را رفع می سازد.
«ضریع چیست»؟
در مورد اینکه « ضریع » چیست مفسرین  تفاسیر مختلفی ارائه نموده اند:
برخی از مفسرین گفته اند:
ضریع نوعی از بته  خار است كه به زمین می چسبد و گیاهی است سمی (زهری ) كه هیچ حیوانی به آن نزدیك نمی شود. ، و قریش این نوع خار را زمانیکه
 كه تازه باشد
«  شبرق » ووقتی خشك می شد « ضریع»  می نامید . خلیل، از علمای لغت می گوید: «  ضریع»  گیاه سبز بدبوئی است كه از بحر بیرون می افتد
.
ابن عباس، در تعریف « ضریع » می نویسد : درختی است از آتش كه اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را در آن است می سوزاند
.
ولی در حدیثی از پیامبراكرم صلی الله علیه وسلم می خوانیم: ضریع چیزی است در آتش دوزخ، شبیه خار، تلخ تر از صبر( نوعی گیاه بسیار تلخ ) ، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش، خداوند آن را ضریع نام نهاده است
.
بعضی نیز گفته اند: « ضریع »  طعامی است ذلت آفرین كه دوزخیان برای رهائی از آن به درگاه خدا تضرع می كنن
د واین غذا نه انان را چاق می کند ونه در دفع گرسنگی تاثیر دارد.طوریکه می فرماید:
«لا یسْمِنُ وَ لا یغْنی مِنْ جُوعٍ » (7 )(این غذای نیست که بر اثر آن تقویت جسم وفرونشاند گرسنگی بعمل اید  یعنی غذای است ،كه نه چاق می كند و نه دفع گرسنگی )
علمآمیگویند : غذایی است گلوگیر كه خود نوعی عذاب است. آنها كه در این دنیا انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از راه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم كرده، و اجازه ندادند محرومان جز از غذاهای گلوگیر و ناگوار استفاده برند، باید در آنجا غذائی داشته باشند كه « عذاب الیم» آنان گردد.
در آیات بعدی پروردگار با عظمت ما  به شرح حال مؤمنان نیكوكار و توصیف نعمتهای بی نظیر جنتی می پردازند ومی فرماید :
«وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ » (8)دراین مبارکه به  تعریف وتوصیف جنتیان وچهره های آن پرداخته می فرماید :روی ها  در آن روز شاداب ، تازه و باطراوت و غرق در سرور است، برعکس روی ها دوزخیان که  غرق درذلت و اندوه می باشند .
«
ناعمة» از ریشه «  نعمة »  در اینجا اشاره به چهره هایی است كه غرق نعمت شده و شاداب و نورانی است.
«لِسَعْیها راضِیةٌ » (9)این چهره ها وروی ها توصیف چنانی دارد که : از سعی و تلاش خود راضی و خشنود است.
به عكس دوزخیان كه از تلاش و كوشش خود جز خستگی و رنج بهره ای نبردند .

و« عاملة ناصبة» بودند، جنتیان نتایج تلاش و كوشش خود را به احسن وجه می بینند و كاملاً راضی و خشنودند. تلاشهائی كه در پرتو لطف خدا به صورت چند برابر،  گاه ده و گاه هفتصد برابر و گاه بیشتر رشد یافته، و گاه با آن جزای بی حساب را دریافت كرده اند: « انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب » ( سوره زمر/10)

سپس به شرح این مطلب پرداخته، می گوید: آنان در جنتی عالی قرار دارند:
«فی جَنَّةٍ عالِیةٍ » ( 10 ) (در جنتی برین ، ) کلمه : «عالیة» ممكن است اشاره به « علو مكانی» باشد یعنی آنها در طبقات عالی جنتند، و یا « علو مقامی» ؛ و مفسران هر دو احتمال را در تفاسیر خویش نگاشته اند . ولی تفسیر دوم مناسب تر به نظر می رسد. هر چند جمع میان دو معنی نیز ممكن است.
 بعد به توصیف دیگری از این جنت كه جنبه روحانی و معنوی دارد پرداخته، می افزاید
:
«
لا تَسْمَعُ فیها لاغِیةً » (11) (كه در آن سخن لغو نشنوند ،)و هیچ سخنی كه حاكی از نفاق ، عداوت و یا جنگ و جدال باشد ، و یا كینه توزی و حسد، دروغ، تهمت ،  غیبت و نه حتی لغو و بی فایده. و چه آرام بخش است محیطی كه از همه این سخنان پاك باشد و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ای از  ناراحتیهای زندگی دنیا ، شنیدن این گونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظام اجتماعی را برهم زده و آتش فتنه ها را شعله ور می سازد.

بعد از ذكر این نعمت روحانی و آرامش روحی به بیان قسمتی از نعمتهای مادی جنت پرداخته، می گوید:

«فیها عَینٌ جارِیةٌ » (12)(و در آن چشمه سارها روان باشد ، )
«عین» اسم جنس است. یعنی در آن چشمه هایی روان است که هرجا بخواهند آن ها را می برند.

«فیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ» (13 )
(و تختهایی بلند زده ،)
«
سُرُرٌ » جمع « سریر» از ریشه « سرور» به معنی تختهایی است كه در مجالس انس و سرور بر آن می نشینند.

بلند بودن این تختها به خاطر آن است كه جنتیان بر تمام مناظر اطراف خود مسلط بوده و از مشاهده آن لذت برند. این احتمال نیز وجود دارد كه توصیف این تختها به« مرفوعة »  اشاره به اینست که این تخت ها از جمله گرانبها ترین تخت ها بشمار رفته ، طوریکه در توصیف این تخت ها برخی ازمفسران گفته اند که این تخت ها از قطعات طلا ساخته شده و مزین به زبرجد و دّر و یاقوت است.

و از آن جا كه استفاه از آن چشمه های گوارا و شراب های طهور جنتی، نیاز به ظرف هایی دارد، در آیه بعد می افزاید:
«وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ»(14 ) (وجام های منظم گذاشته شده ای  ، ) قدحهای زیبا و جالبی در كنار این چشمه ها گذارده شده.هر زمان اراده كنند قدح ها از چشمه ها پر می شود و در برابر آنان قرار می گیرد،  تازه به تازه می نوشند و سیراب می شوند و لذت می برند لذتی كه توصیفش برای ساكنان دنیا غیرممكن است.

أكواب : جمع « كوب»  به معنی « قدح» یا ظرفی است كه دسته دار باشد. توجه به این نكته لازم است كه در قرآن تعبیرات مختلفی درباره ظرفهای شراب طهور جنتیان آمده، در اینجا و بعضی از آیات دیگر کلمه « أكواب» به كار رفته،  در حالی كه در بعضی دیگر از آیات «اباریق» جمع « ابریق» به معنی ظرف دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات  و یا « كأس» آمده است.
 در ادامه به نكته های بیشتری از جزئیات نعمتهای جنتی پرداخته اضافه می كند
:
«وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ » (15 )  (و بالشت های منظم  چیده شده ای،)
نمارق : جمع « نمرقه» به معنی پشتی كوچك است كه بر آن تكیه می كنند و معمولاً به هنگام استراحت كامل از آنها استفاده می شود و کلمه «
مصفوفة» دلالت بر  تعدد و نظم آنها دارد ، این تعبیر نشان می دهد كه آنها جلسات انس دست جمعی تشكیل می دهند و این اجتماع خالی از هر گونه لغو و بیهودگی و تنها بیان الطاف الهی و نعمتهای بی پایان او و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت است و  چنان لطف و لذتی دارد كه چیزی با آن برابری نمی كند. سپس به فرشهای فاخر جنتی اشاره كرده، می فرماید:

«وَ زَرابِی مَبْثُوثَةٌ »(16 ) (و فرش هایی فاخر گسترده )
 زرابی : جمع « زریبة» به معنی فرشهای عالی خواب دار است كه هم نرم و راحت است و هم گرانبها و پرقیمت.

خلاص کلام اینکه : جنت جایگاهی است بی نظیر از هر جهت ، خالی از هر گونه ناراحتی و جنگ و جدال، با انواع میوه های رنگارنگ و نغمه های دلپذیر و چشمه های آب جاری و شرابهای طهور و خدمت گزارانی شایسته و همسرانی بی مانند و تختهایی مرصع و فرشهائی فاخر و دوستانی باصفا و ظروف و قدحهائی جالب در كنار چشمه ها و خلاصه نعمتهایی كه نه به الفاظ محدود این جهان قابل شرح است و نه در علم خیال قابل درك ؛ همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است كه با اعمال صالح خود اجازه ورود در این كانون نعمت الهی را كسب كرده اند.

در آیات بعدی این سوره، سخن از كلید اصلی وصول آن همه نعمتها كه« معرفة الله» است به میان آمده و با ذكر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند، از آفرینش بدیع خدا و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به جنت را نشان می دهد. در ضمن اشاره ای است به قدرت بی پایان خدا كه كلید حل مساله « قیامت »  است.

«أَ فَلا ینْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ كَیفَ خُلِقَتْ »(17 )  (آیا به شتر نمی نگرند كه چگونه آفریده شده ؟)
«وَ إِلَی السَّماءِ كَیفَ رُفِعَتْ» (18 ) (و به آسمان نگاه نمى‏كنند كه چگونه برافراشته شده؟! ؟)
« وَ إِلَی الْجِبالِ كَیفَ نُصِبَتْ»(19 )(و به كوهها كه چگونه نصب شده اند ؟ )
مفسرین در تفاسیر خویش می نویسند که درسه آیات متذکره درس با روحیه برای انسان نگاشته شده که در پیشرفته ترین پوهنتون ها نظیر آن را نمی توان یافت :
یک دهقان ویک چوپان که در سحرا بزرگ مصروف چراندان رمه های خویش است ، زیر پایش زمین است، بالاى سرش آسمان، در چهار طرف اش كوهها و در برابر اش  شترها، و اگر در هر یك از این مخلوقات نظر اندازد ودقت كند، اسرار بسیارى را كشف مى‏كند. مثلاً شتر از اسب بیشتر مى‏دود، نسبت به خر بیشتر بار مى‏برد. در میان حیوانات بعضى براى سوارى، بعضى براى گوشت و بعضى هم براى شیر مورد استفاده قرار مى‏گیرند، ولى شتر همه چیزش قابل استفاده است.

برای نگهدارش اش به مشکل مواجه نمی شود ، زیرا وقت در سحرا  رها شوند ، ضرورت به محافظت آنان نیست ، غذای شان مانند فیل وحیوانات دیگر نیست که بدست اوردنش به مشکل مواجه شود .
در صحرا ها عربستان سعودی آب بسیار کم است ، همه جا وهمیشه میسر نمی شد ، خداوند به قدرت خویش در شکم شتر تانکر پس انداز گذاشته است ، که می تواند با نوشیدن آب برای هفت یا هشت روز ذخیره کند ، وبه تدریج حسب نیاز از آن استفاده کند ، برای سوار شدن بر این حیوان بسیار بلند ، نیاز به زینه بود ، ولی حق تعالی پاهای  اورا دارای سه بند قرار داده است که در هر پا  دو زانو گذاشته است ، که آنها را جمع می کندومی نشیند ، که سوار شدن وپایین آمدن بر آن آسان می شود ، وبه قدری زحمتکش هست که از همه حیوانات باری سنکین تری برمی دارد.
در بیابانهای عرب در تابستان به علت گرما سفر خیلی مشکل است ، خداوند شتر را چنان خلق کرده که تمام شب راه می رود ،
قوى‏ترین، كم خرج‏ترین، پرفایده‏ترین و آرام‏ترین و بردبارترین حیوان است، وچنان مطیع  طبع است ، که طفل کوچک  مهار او را بگیرد هر کجا که می خواهد می تواند آن را ببرد، علاوه این ، خصوصیات دیگری هم دارد که به انسان درس قدرت وحکمت بالغه خداوند را می دهد.
 پیدایش آسمانها و كوهها و زمین تصادفى نیست، بلكه كاملاً حكیمانه آفریده شده و در جاى خود قرار داده شده‏اند
.
در هر نعمتى یك جهتى برجستگى دارد (در شتر، نحوه‏ى آفرینش؛ در آسمان، بلندى؛ در زمین، گستردگى و در كوهها نحوه‏ى نصب شدن.)
آسمان‏ها، كرات، مَدار كرات، نظم و حساب آنها كه هر روز گوشه‏اى از عجایب  آنها كشف مى‏شود، از عرصه‏هاى همیشگى مطالعه و كشف و تأمّل هستند.
كوه‏ها و ریشه‏هاى آنها در دل زمین، مثل میخها و حلقه‏هاى زنجیر زمین را از تزلزل و اضطرابى كه در اثر مواد گداخته درون زمین پدید مى‏آید، حفظ مى‏كنند، برفها را در خود ذخیره نموده و به تدریج روانه مى‏كنند، مانع  طوفان‏ها را گرفته و سبب تصفیه هوا مى‏شوند، مخزن انواع معدن‏ها و مواد صنعتى بوده و علاماتى براى مسافران و بسترى براى پرورش بعضى از گیاهان هستند. دیگر كوهها از طریق انواع سنگهاى قیمتى و زینتى مثل عقیق یا سنگهاى عمرانى همچون مرمر در ساختمان‏ها، سرمایه‏اى پایان‏ناپذیر براى بشر هستند و خلاصه در این آیات به مسائل جهان‏شناسى و حتّى تمام مسائلى همچون دهقانی  ، صنعت و امور فضایى به نحوى اشاره شده است.

«وَ إِلَی الْأَرْضِ كَیفَ سُطِحَتْ » (20 )( و به زمین كه چگونه هموار  شده ؟)
در این آیه به انسان از نشانه های قدرت  خویش  در آسمان و زمین یاد اوری می نماید وبرایش می گوید که زمین چگونه هموار کرده شده است .
خداوند متعال در آیات متعددی از جمله : (آل عمران، 19؛ بقره، 164؛ روم، 22؛ جاثیه، 3؛ عنکبوت، 44؛ یونس، 3؛ عنکبوت، 61؛ غافر، 57؛ ذاریات، 47-48؛ انبیاء، 32؛ رعد، 2) به نشانه های قدرت خویش در آسمان و زمین اشاره نموده . بزرگی، گستردگی، وسعت و بیشمار بودن کرات آسمانی و کهکشانها آشکار ترین نشانه بر قدرت بی انتهای الله است.

«فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (21 )(پس پند ده ، كه تو پند دهنده ای هستی)
«لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ » (22 )(تو بر آنان فرمانروا نیستی )
- این بدین معنای است که :
اجبار و وادار ساختن مردم به پذیرش پندها و موعظه ها، از تکالیف و رسالت هاى پیامبرصلی الله علیه وسلم نیست .«لست علیهم بمصیطر»  «صَطَر» و «سَطَر»، به یک معنا مى باشد (مفردات) و «مسیطر» به معناى عهده دار و مسلّط است. (مقاییس اللغة)
- مساله دوم در فهم این آیه چنین است که،
پذیرش دین، اجبارى نیست.«لست علیهم بمصیطر»

- سومین نقطه از فهم آیه چنین است که : اهتمام شدید پیامبرصلی الله علیه وسلم ،  به هدایت مردم «لست علیهم بمصیطر» با توجّه به این که پیامبرصلی الله علیه وسلم،هرگز درصدد سلطه جویى بر مردم نبود، تأکید آیه شریفه، بر نفى سیطره، بیانگر تلاش وافر و پى گیرى مستمر آن حضرت صلی الله علیه وسلم  در زمینه هدایت مردم است.
- چهارمین نقطه را که  میتوان در تفسیر این گفت اینست که :
اثر نبخشیدن پند و اندرزهاى دینى براى مردم، تکلیف ابلاغ معارف الهى را ساقط نمى کند.
«فذکّر ... لست علیهم بمصیطر» در آیه شریفه، بیانگر روگردانى برخى مردم، از تذکرات پیامبرصلی الله علیه وسلم  است و بیان مى
 دارد که در این موارد، نباید معارف الهى را بر مردم تحمیل کرد. آیه قبل با توصیف پیامبرصلی الله علیه وسلم به «تذکر دهنده»، آن حضرت را حتى در این موارد، به تذکر دادن مأمور ساخته است.
«إِلاَّ مَنْ تَوَلَّی وَ كَفَرَ » (23 )(مگر آن كس كه رویگردان شد و كفر ورزید ،)
«فَیعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَرَ » (24 )(پس خدایش به عذاب بزرگ تر عذاب می كند )
« إِنَّ إِلَینا إِیابَهُمْ » (25 )(هر آینه بازگشتشان به سوی ماست )
«ثُمَّ إِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ» (26 )(سپس حسابشان با ماست )
آیا زبان مروج در جنت زبان عربی است؟
ما فوقآ در مورد نعمت ها وغذا ها وچگونگی زندگی،اهل جنت وغذا های اهل جهنم معلوماتی مختصری ارایه داشتم، اینک  در مورد زبان مروج اهل جنت نیز مختصرآمی نویسیم:
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در مجموع فتاوی جلد چهارم بخش (العقیدة)  خویش مینویسد:
معلوم نیست که مردم درروز قیامت بکدام  زبانی صحبت میکنند، و با چه زبانی خطاب الله تعالی رامی شنوند،برای اینکه الله تعالی و رسولش صلی الله علیه وسلم در این باره به ما خبری نداده اند... و به صحت نرسیده که زبان مردم در آن عربی باشد و در این مسئله نمی دانم که بین صحابه نزاعی باشد بلکه آنها به این مسئله نپرداخته اند زیرا سخن در این باره جزو فضولی است ولی بین متاخرین قیل و قالهایی شده:
برخی  از مردم می گویند: جنتیان  با زبان عربی صحبت میکنند .
برخی  دیگر می گویند: جنتیان  با زبان  سریانی صحبت  میکنند ، زیرا زبان آدم علیه السلام سریانی بوده.
ولی برخی دیگری راعقیده براین است که: فقط اهل جنت با زبان عربی صحبت میکنند .
البته تمامی این اقوال دارای حجت نیستند که نه از طریق عقل نه از طریق نصوص حجت  نیستند بلکه همگی ادعاهایی هستند که خالی از دلیل درستی هستند و خداوند سبحان بدان آگاهتر است.( مجموع فتاوی شیخ الإسلام أحمد بن تیمیة
جلد چهارم بخش (العقیدة) 
ولی حکم نهایی  در این بابت طبق شریعت اسلام همین است که هرکس در سرای قیامت با زبان مادری خود سخن می گوید.
واینکه تعدادی استدلال می نمایند که زبان اهل جنت عربی وزبان اهل دوزخ عجمی یعنی غیر عربی صحبت میکنند ، ادعای بدون دلیل و غیر معقول از جانب اهل بدعت و برخی از مذاهب منحرفه در بین مسلمانان بخش وتبلیغ  گردیده است .

هکذااین ادعا ناشی از حدیث دروغ و ساختگی است که به پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت داده شده که می گوید:«أحبوا العرب لثلاث: لأنی عربی، والقرآن عربی، ولسان أهل الجنة عربی» یعنی: عرب را دوست بدارید به سه دلیل: برای آنکه من عرب هستم، و قرآن عربی است و زبان اهل بهشتعربی است.عقیلی در «الضعفاء» (3/348) می گوید: حدیث منکر است و هیچ اصلی ندارد.

آیا بی برکتی روزاز علایم قیامت است؟
بسیاری از انسانها بی برکتی روز وشب را از جمله علایم نزدیکی قیامت می  دانند وزیاتر وقت به احادیثی پیامبر صلی  الله علیه وسلم از جمله به  حدیث شماره 1036  امام بخاری به روایت حضرت ابوهریره (رض)  استدلال می نمایند:
طوریکه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:
« لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى یقْبَضَ الْعِلْمُ ، وَتَكْثُرَ الزَّلازِلُ ، وَیتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، وَتَظْهَرَ الْفِتَنُ ، وَیكْثُرَ الْهَرْجُ وَهُوَ الْقَتْلُ الْقَتْلُ ، وحَتَّى یكْثُرَ فِیكُمْ الْمَالُ فَیفِیضَ» (قیامت برپا نمی شود تا اینكه این علامات پدیدار گردند: از بین رفتن علم، زیاد شدن زلزله، نزدیك شدن زمان، ظاهر شدن فتنه، زیاد شدن آشوب و فتنه كه همان قتل می باشد و زیاد شدن بیش از اندازه مالهایتان.)
و امام احمد در حدیث شماره 10260 از ابوهریره روایت نموده كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:« لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى یتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، فَتَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْرِ ، وَیكُونَ الشَّهْرُ كَالْجُمُعَةِ ، وَتَكُونَ الْجُمُعَةُ كَالْیوْمِ ، وَیكُونَ الْیوْمُ كَالسَّاعَةِ ، وَتَكُونَ السَّاعَةُ كَاحْتِرَاقِ السَّعَفَةِ»  (تا زمان نزدیك نگردد و سال مانند ماه، ماه مانند هفته، هفته مانند روز، روز مانند ساعت و ساعت مانند آتش گرفتن شاخه های درخت خرما نگردد، قیامت برپا نمی شود.)
 ابن كثیر- رحمه الله می فرماید: اسناد آن به شرط مسلم صحیح است. البانی در صحیح الجامع شماره 7432 آن را صحیح دانسته است
.
این دو حدیث دلالت می كنند بر اینكه از نشانه های قیامت نزدیك شدن زمان است. علماء در معنی نزدیكی زمان اختلاف داردند و در این مورد سخن بسیار است. از بهترین این سخنان این سخن است كه: نزدیك شدن زمان را بر نزدیكی حسی و نزدیكی معنوی حمل می كنند.

نزدیكی معنوی:
منظور از نزدیكی معنوی این است كه بركت زمان از بین می رود. و این در دورانهای آینده واقع می شود.
این قول را قاضی عیاض، نووی و حافض ابن حجر( رحمهم الله) اختیار كرده اند.
نووی می گوید: مراد از كوتاه شدن روز، عدم بركت در آن است. مثلاً روز می گذرد در حالیكه از آن به اندازه یك ساعت فایده می برند.
حافظ می گوید: و حق این است كه مراد از بین رفتن بركت از تمام چیزها و حتی زمان است كه از نشانه های نزدیك شدن قیامت می باشد.
از نزدیكی معنوی همچنین می توان به آسانی ارتباط بین مكانهای دور و سرعت رفت و آمد بین این مسافتها كه از آن به نزدیكی زمان تفسیر می شود، اشاره كرد. فاصله هایی كه در گذشته در چندین ماه طی می شدند اغراق نیست اگر بگوییم حالا در بیشتر از چند ساعت طول نمی كشد.
شیخ بن باز در تعلیق فتح الباری (2/522)می گوید: نزدیكی كه در حدیث ذكر شده به نزدیكی بین شهرها و قاره ها و كمی مسافت به آنها به سبب اختراع طیارات وسایل ترانسپورتی  و تمام چیزهایی كه مانند آن هستند، تفسیر می شود. 
نزدیكی حسی:
منظور از نزدیكی حسی این است كه زمان به صورت محسوس كوتاه می شود. ساعات شب و روز به سرعت می گذرند و بین گذشت این ساعت ها فاصله پیدا نمی شود، و واقع شدن آن امری غیر ممكن نیست. برای تأیید آن به زمان دجال می توان اشاره كرد كه در آن روز به اندازه سال، ماه و هفته طول می كشد. در نتیجه همانگونه كه ایام طولانی می گردند، كوتاه نیز می شوند كه آن به خاطر اختلال در نظام عالم و نزدیك شدن پایان دنیا است.
حافظ در الفتح از ابن ابی جمره نقل می كند كه گفت:« مراد از نزدیك شدن زمان در حدیث « لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْرِ» ، به كوتاه شدن آن اشاره دارد. با این حساب پس كوتاه شدن باید حسی باشد و بر معنای معنوی نیز حمل می گردد. اما در حسی فاصله منظور نمی باشد. و شاید آن از اموری باشد كه باعث نزدیك شدن قیامت می گردد. اما از نظر معنوی پس برای آن مدت و فاصله منظور می باشد كه علماء دینی آن را می دانند. و اهل دنیوی نیز اگر زیرك و عاقل باشند آن را خواهند دانست كه ایشان نمی توانند مانند گذشته كارهای بزرگی را كه انجام می دادند، انجام دهند. به خاطر آن دچار شك و تردید می شوند ولی علت آن را نمی توانند درك كنند. شاید علت آن به سبب ضعف ایمان باشد كه به آشكار نمودن بیش از حد كارهای خلاف شرع می پردازند. و شدیدتر از آن خوراكیهایی است كه در آن شكی و شبهه ای وجود ندارد كه حرام می باشند و بسیاری از مردم كاری به حلال و حرم آن ندارند و در بدست آوردن آن تمام تلاش خود را به كار می گیرند و عقل خویش را به كار نمی گیرند. نتیجه و ماحصل بحث این می شود كه بركت در زمان ، روزی و در گیاهان به خاطر ایمان قوی و تبعیت از اوامر خداوند و دوری از نواهی او می باشد. و دلیل بر این مدعا قول الله تعالی می باشد:« وَلَوْ أَنَّ أَهْل الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَكَات مِنْ السَّمَاء وَالأَرْض»«اگر اهل قریه ای ایمان بیاورند و تقوای خدا داشته باشند بركات آسمان و زمین را بر ایشان می گشاییم».
و سیوطی در الحاوی للفتاوی(1/44) در باره معنی این حدیث كه ذكر شد این طور گفته است:«گفته شده منظور از آن كوتاه شدن به صورت حسی می باشد. ساعات شب و روز نزدیك برپا شدن قیامت كوتاه می شوند. و گفته شده به صورت معنوی می باشد كه مراد از آن به سرعت گذر كردن زمان و از بین رفتن بركت از تمام چیزها حتی زمان است...و قولهای دیگری نیز در این باره وجود دارد. و الله اعلم.»
این سه قول از بین رفتن بركت، سهولت ارتباط و نزدیك شدن به صورت حسی، بینشان تعارضی نیست و مانعی بر اینكه حدیث بر همه آنها دلالت كند، وجود ندارد. سخنان دیگری نیز در باره زمان گفته اند كه درجه قوت آنها به مانند آنچه ذكر شد، نیست.
از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
خطابی گفته كه منظور از آن لذت بردن از زندگی است. حافظ از زبان او نقل می كند كه می گوید: می خواهد آن را زمان خروج مهدی- الله اعلم- كه راستی در زمین پدیدار می شود، عدل پیروز می گردد و مردم از زندگی لذت می برند و مدت آن كوتاه می باشد، پدید آورد. و ایام خوش مردم در زمان كوتاهی سپری می شود كه اگر مدت آن به درازا كشد و طولانی شود، مكروه و ناپسند می گردد در نتیجه مدت آن كوتاه می باشد. سپس حافظ می گوید: می گویم كه خطابی در آنچه ذكر كرده به سوی تأویل رفته است. زیرا در زمان نقصان پدید نمی آید. و گر نه كسی كه حدیث را ضمانت كرده آن را در زمان ما به وجود می آورد. در نتیجه ما از این حدیث به جای نقصان در زمان، زودگذری ایام را درك می كنیم. زیرا كه زمان ما با زمان قبل از ما هیچ فرقی ندارد. و منظور از این حدیث لذت بخش بودن زندگی نیست. و حق آن است كه مراد از آن از بین رفتن بركت می باشد.
ابن بطال می گوید: مراد نزدیك شدن عمر انسانها به خاطر كمی عبادت می باشد تا اینكه به خاطر غالب بودن فسق و گناه و ظاهر شدن انسان های فاسد، كسی نیست كه امر به معروف و یا نهی از منكر كند .
و این تأویل خلاف ظاهر حدیث است و این جمله به وسیله حدیث دیگری از رسول الله صلی الله علیه و سلم رد می شود كه فرمودند:«السَّاعَةُ حَتَّى یتَقَارَبَ الزَّمَانُ،فَتَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْر..الح »از ظاهر آن فهمیده می شود كه مراد نزدیك شدن خود زمان است نه نزدیك شدن مدت عمر انسانها.والله اعلم( برای تفصیل موضوع مراجعه شود به : فتح الباری (13/21) شرح حدیث رقم (7061) ، (إتحاف الجماعة للتویجری(1/497) ، "السنن الواردة فی الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها" لأبی عمرو عثمان الدانی، تحقیق د/ رضاء الله المباركفوری . « أشراط الساعة» للوابل (صفحه 120)

موجودیت پرندگان درجنت:
مطابق روایات اسلامی در جنت هم پرندگان وهم  جانورانی وجود دارد که غیر از خداوند متعال کسی آنها را نمی‌داند. الله بزرگوار  درباره نعمت‌هایی که اهل جنت از آن تغذیه میشوند میفرماید : « وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُون » ( سوره الواقعة: آیه  21. ) (و گوشت پرنده‌ای که بخواهند و آرزو کنند). ‏
در حدیثی که در سنن ترمذی ازحضرت انس روایت گردیده است آمده که :‌ درباره کوثر از رسولالله صلی الله علیه وسلم سوال شد: کوثر چیست؟
 فرمود: «ذاک نهر اعطانیه الله، اشد بیاضاً من اللبن و احلی من العسل فیه طیر اعناقها کاعناف الجزر، قال عمر: ان هذه لناعمه، قال رسول
الله صلی الله علیه وسلم اکلتها انعم منها»(آن نهری است در جنت که‌ خداوند به من اعطاء نموده است. از شیر سفیدتر است و از عسل شیرین‌تر است. در آن پرندگانی وجود دارد که گردن های آن، مانند گردن های شترها (دراز) اند.
عمر گفت: پس این باید شتر مرغ باشد. رسول
الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: خوردن آن از شتر مرغ بهتر است. (مشکاة المصابیح (2/91).
ابو نعیم در حلیه و حاکم در مستدرک از ابن مسعود نقل کرده است: « جاء رجل بناقة مخطومة،‌ فقال: یا رسول
الله، هذه الناقة فی سبیل الله، فقال: لک بها سبعماته ناقة مخطومة من الجنة».
(مردی شتری مهار شده را نزد رسول
الله صلی الله علیه وسلم آورد و گفت: این شتر را در راه خدا صدقه می‌کنم، پیامبر درجواب فرمودند: خداوند در عوض آن هفتصد شتر مهار شده را به‌ شما خواهد داد). حاکم راجع به‌ این روایت گفته‌: این روایت بنا به‌ شرائط شیخین صحیح می‌باشد، ذهبی و شیخ ناصر الدین البانی نیز با او موافقت نموده‌اند.
در صحیح مسلم از ابو مسعود انصاری اینگونه‌ وارد شده است: « لک بها یوم القیامه سبعمائة ناقة کلها مخطومة». (روز قیامت در برابر این شتر هفتصد شتر مهار شده‌ به‌ تو داده‌ می‌شود).

خـمـر یا شرابی جنتی :
از جمله شرابی که خداوند از روی فضل خود بر‌ اهل جنت ارزانی می‌دارد، خمر است و خمر جنت خالی از عیب و نقص هایی است که مشروبات دنیا دارند. شراب دنیا عقل را از بین می‌برد، سر و شکم را به درد می آورد و موجب امراض متعددی  می‌شود. اما خمر و شراب جنت از همه  این عیوب و نقصها خالی هستند، شراب جنت: براق، گوارا و زیبا می‌باشند:  «یُطَافُ عَلَیْهِم بِکَأْسٍ مِن مَّعِینٍ * بَیْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ * لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ»( الصافات: 45 47 ) «قدحهای می‌برگرفته از رودبار جاری شراب، گرداگرد آنان در گردش است. ‏ می سفیدرنگ و خوشگواری برای نوشندگان. ‏ نه در آن تباهیها و گرفتاریهائی (همچون بیهوشی و سردرد و سایر مضرّات و مفاسد) است، و نه میخواران از آن به حالت تهوّع (و استفراغ و عرق و کثرت بول) در می‌آیند».
خداوند زیبائی شراب جنت را بیان نموده و سپس بیان می‌دارد که‌ نوشنده بدون اینکه عقلش دچار خلل گردد از آن لذت می‌برد: «وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ» (محمد: 15) «و رودبارهائی از شرابی است که سراپا لذت برای نوشندگان است».
و در وصف شراب های جنت می‌فرماید که نوشنده از نوشیدن آن ملول نمی‌شود
:«لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ» (سوره الصافات: 47)«و نه میخواران از آن به حالت تهوّع (و استفراغ و عرق و کثرت بول) در می‌آیند».
«یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ * بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ» (سوره الواقعة: 17- 18)«نوجوانانی، همیشه نوجوان (برای خدمت بدیشان، پیرامونشان در آمد و رفت هستند و باده را) برای آنان می‌گردانند. ‏ (برای آنان به گردش درمی‌آورند) قدحها و کوزه‌ها و جامهائی از رودبار روان شراب را».
ابن کثیر در تفسیر آیه‌های فوق می‌فرماید: دچار سر درد نمی‌شوند و عقلهایشان دچار اختلال نمی‌گردد
.
ضحاک از ابن عباس نقل می‌کند که‌ گفته‌: «فی الخمر اربع خصال: السکر، الصداع، القیء و البول، فذکر الله‌ خمر الجنة، و نزهها عن هذه‌ الخصال».«مستی، سر درد، ‌استفراغ و ادرار از جمله‌ ویژگیهای مشروبات دنیایی هستند و خداوند شراب جنت را از این چهار خصلت پاک و منزه نموده است). تفسیر ابن کثیر : (6/514).
خداوند در آیه‌ی دیگری در وصف شراب جنت می‌فرماید: «یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ * خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ» (المطففین: 25
26)«به آنان از شراب زلال و خالصی داده می‌شود که دست نخورده و سربسته است. مُهر و دربند آن از مشک است (و با دست زدن بدان، بوی عطر مشک در فضا پراکنده می‌شود). مسابقه‌دهندگان باید برای به دست آوردن این (چنین شراب و سایر نعمتهای دیگر جنت) با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی بگیرند».
خداوند برای این شراب دو وصف را ذکر کرده است: اول اینکه مختوم است، یعنی سر به مهر است و دوم اینکه آنهایی که آن را می نوشند در پایان نوشیدن آن بوی مسک را احساس می‌کنند.
شهوت وجماع در جنت:
قابل تذکر است که در روایات اسلامی آمده است  که در جنت  هر لذتی برای انسانها وجود دارد، از جمله خوردن و نوشیدن و شهوت و لذت جنسی، بنابراین در جنت  شهوت و جماع وجود دارد.
مهم نیست که دیگران چه می گویند، آنها که با وحی در ارتباط نبودند؟! مهم اینست که خداوند متعال از طریق وحی به پیامبرش صلی الله علیه وسلم خبر داده که در جنت  جماع و لذت شهوانی وجود دارد و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز آنرا برای امتش بیان کرده چنانکه فرمودند:  «إِنَّ الرَّجُلَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ یُعْطَی قُوَّةَ مِائَةِ رَجُلٍ فِی الأَکْلِ وَالشُّرْبِ وَالشَّهْوَةِ وَالْجِمَاعِ . فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ الْیَهُودِ : فَإِنَّ الَّذِی یَأْکُلُ وَیَشْرَبُ تَکُونُ لَهُ الْحَاجَةُ ؟! قَالَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : حَاجَةُ أَحَدِهِمْ عَرَقٌ یَفِیضُ مِنْ جِلْدِهِ فَإِذَا بَطْنُهُ قَدْ ضَمُرَ » رواه أحمد برقم 18509 ، والدارمی برقم 2704
 .
یعنی: همانا به مردی از اهل جنت قوت و نیروی یکصد مرد (این دنیا) برای خوردن و نوشیدن و شهوت و جماع داده می شود، مردی یهودی گفت: آنکسی که می خورد و می نوشد نیاز به قضای حاجت دارد؟! رسول الله  صلی الله علیه وسلم  فرمود: «قضای حاجت آنها به صورت ترشحات خوشبویی خواهد بود که همچون مشک از پوستشان خارج شده و شکم را سبک می‌گرداند».
پس تا زمانیکه فرمایش رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود شهوت و جماع را درجنت  تصدیق می کند، سخن بدون دلیل دیگران ارزشی ندارد و ما از پیامبر خود پیروی می کنیم و سخنانش را تصدیق می کنیم.
در ضمن در خود آیات قرآن به وجود حورالعین اشاره شده و بیان داشته که آنها زوج مردان جنتی خواهند بود:  « کَذَلِکَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ » (دخان 54). یعنی: «آری‌! چنین‌ است‌ و آنها را با حوریان‌ درشت‌چشم‌، همسر می‌گردانیم‌» یعنی: ایشان‌ را با همدم‌ ساختن‌ زنان‌ حور عین‌ که‌ آنها را برایشان‌ حلال‌ گردانیده‌ایم‌، مورد اکرام‌ قرار می‌دهیم‌، به‌ طوری‌ که‌ هر یک‌ از آنان‌ هر تعداد از حور عین‌ که‌ بخواهد، برایش‌ آماده‌ است‌.
و تعبیر « زَوَّجْنَاهُمْ = همسر می‌گردانیم‌« دلیلی بر جماع جنتیان با حور عین است.
اما بعضی از اهل علم گفته اند که در جنت فرزندی بر اثر جماع متولد نمی شود، چنانکه امام بخاری رحمه الله می گوید: «
 وَقَدْ رُوِیَ عَنْ أَبِی رَزِینٍ الْعُقَیْلِیِّ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ لَا یَکُونُ لَهُمْ فِیهَا وَلَدٌ». یعنی: از ابی زرین عقیلی از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت شده که فرمودند: « همانا برای اهل جنت زاد و ولدی نیست».این حدیث مورد اشاره ی بخاری در مسند امام احمد (15773) آمده است.
آیازنان هم دارایی حور جنتی اند؟
کلمهٔ حور از « سفیدی» گرفته شده بمعنای « زنان سفید» ، و « عین»  یعنی « چشم گشاده» ، واین اصطلاح  فقط برای زنان بکار گرفته میشود، و از آنجاییکه در دنیا مردان به خواستگاری زنان میروند مردان طالب هستند و زنان مطلوب، لذا خداوند حوران جنتی را در قرآن ذکر کرده تا تشویق شوند، ولی از آنجاییکه مسئله جنس چیزی است که نفوس بشر (چه زن و چه مرد) به آن میل پیدا میکند، بنابراین اگر زنی وارد جنت شود که در دنیا ازدواج نکرده باشد و یا شوهرش دوزخی شده باشد، مردانی که در دنیا زن نداشته، و یا زنانشان دوزخی بوده میتوانند با هم ازدواج کنند.
و نا گفته نماند که در جنت دیگر ممنوعیتی وجود ندارد و هر آنچه نفس اشتهاء کند آنرا میابد چه برای زنان و چه مردان، و همانطور که در احادیث ذکر شده در جنت چیزهایی وجود دارد که نه کسی آنرا دیده و نه شنیده و نه   در قلب کسی خطور کرده است، و وظیفه یک بنده آن است که سعی کند خودش را با اعمال صالح به آنجا برساند، و سپس چیزهایی را ملاحظه خواهد کرد که به ذهن بشر نمیرسیده است.
-
  در حدیثی از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: « قَال اللَّه تَعالَی: أَعْددْتُ لعِبادِیَ الصَّالحِینَ مَا لاَ عیْنٌ رَأَت، ولاَ أُذُنٌ سَمِعتْ ولاَ خَطَرَ علَی قَلْبِ بَشَر، واقْرؤُوا إِنْ شِئتُم: «  فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جزَاءً بِما کَانُوا یعْملُونَ » ( سوره  السجدة: 17 ) (متفقٌ علیه) »« خداوند (در حدیث قدسی) فرمود: من برای بندگان نیکوکار خویش چیزی را مهیا نمودم که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه در دل کسی خطور نموده است و اگر می خواهید بخوانید. (هیچکس نمی داند که چه نعمت های بی نهایت که سبب روشنی چشم است برای شان ذخیره گردیده است). (سوره سجده: 17) » 
و خداوند متعال در قران عظیم الشان میفرماید:« وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی
 أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُون»  (سوره فصلت/31)« و برای شما است در انجا آنچه که نفسهایتان میل کند و برای شماست انجا آنچه درخواست کنید » 
و میفرماید:« وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْیُنُ وَأَنْتُمْ فِیهَا
 خَالِدُونَ»  (سوره زخرف / 71) ( و میباشد در جنت آنچه که نفس میل کند و چشم ها از دیدنش لذت گیرد و شما در ان جاویدان هستید) 
غلمان جـنـتـی:
آنچه که در جنت با عنوان « پسران زیبارو» برای اهل جنت وعده داده شده اند به معنای این نیست که اهل جنت می توانند با آنها عمل لواط انجام دهند زیرا جنت از خبائث بدور است و این عمل زشت در جنت وجود ندارد!
خداوند تبارک و تعالی در سوره ی طور در مورد اهل جنت می فرماید:«
 وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ * وَأَمْدَدْنَاهُم بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ * یَتَنَازَعُونَ فِیهَا کَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِیهَا وَلَا تَأْثِیمٌ * وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّکْنُونٌ»(سوره طور 21-24)  یعنی: کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در جنت) به آنان ملحق می‏کنیم؛ و از (پاداش) عملشان چیزی نمی‏کاهیم؛ و هر کس در گرو اعمال خویش است! و همواره از انواع میوه‏ها و گوشتها ( از هر نوع که بخواهند) در اختیارشان می‏گذاریم! آنها در جنت جامهای پر از شراب طهور را که نه بیهوده‏گویی در آن است و نه گناه، از یکدیگر می‏گیرند! و پیوسته بر گردشان نوجوانانی برای (خدمت) آنان گردش می‏کنند که همچون مرواریدهای درون صدفند! که در قرآن این نوجوانان بنام غلمان نام برده شده اند ولی باید دانست که وظیفه ی این نوجوانان جز خدمت به اهل جنت چیز دیگری نیست. یعنی: این بدین معنی است که نوجوانان‌ خوبروی ‌همراه‌ با جام‌ میوه‌ و غذا و دیگر نعمت‌ها برگرداگرد جنتیان‌ می‌گردند، به‌ خدمت ‌سرگرم‌اند و رفت‌وآمد می‌کنند و آن‌ نوجوانان‌؛ در زیبایی‌، خرمی‌، رخشندگی‌ و صفای‌ خود؛ بسان‌  «مرواریدی‌ اند که‌ نهفته‌ است» یعنی: در پرده‌ صدف‌ پنهان‌ و در داخل‌ صدف‌ مصون‌ است‌ و هیچ‌ دستی‌ به‌ آن‌ نرسیده‌ است‌؛ سپید و چشم‌ربا و خرم‌. در حدیث‌ شریف‌ به‌ روایت‌ قتاده‌ آمده‌ است: «از رسول‌‌اکرم ‌‌صلی الله علیه وسلم پرسیدند: یا رسول‌الله! خدمتکار (جنت‌ خود) مانند مروارید است‌ پس‌ چگونه‌ است‌ کسی‌ که‌ آن‌ خدمتکار به‌ وی‌ خدمت‌ می‌کند؟ فرمودند: سوگند به‌ ذاتی‌ که‌ جانم‌ در اختیار اوست‌، فضل‌ و برتری‌ در میان‌ آنان‌، همانند فضیلت‌ ماه‌ شب‌ چهارده‌ بر سایر ستارگان‌ است‌».(انوارالقرآن)
بنابراین وجود نوجوانانی زیباروی در جنت دلیل بر استمتاع جنسی اهل جنت از آنان نیست!! و جز لواطبازان زمانه کسی نمی تواند برای انجام عمل قبیح و ضد فطری خود توجیه بیاورد.
ثانیا وجود آن نوجوانان ربطی به احکام شرعی دنیوی ندارد تا کسی بخواهد با استناد بدانها عمل زشت همجنس بازی را توجیه نماید.
تبدیلی زنان دنیوی به حوریان جنتی:
زنها بعد ازمرگ که داخل جنت می شوند به حور تبدیل نمی شود، بلکه حوریان جنتی با زنان دنیایی متفاوت هستند؛ چنانکه قرآن کریم در مورد حوریان جنتی می فرماید: « فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ» (سوره رحمن 56).یعنی: در آن باغهای جنتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی‏ورزند؛ و هیچ انس و جنّ پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است.
این معنی دیدگاه کسانی را نفی می‌کند که می‌گویند: حوران همان همسران دنیوی هستند که خداوند متعال آنها را بعد از پیری و کهولت بار دیگران جوان می‌آفریند. آری می‌پذیریم که خداوند متعال زنهای مؤمنه را در سن جوانی وارد جنت می‌کند. اما آنها غیر از حورانی هستند که خداوند آنها را می‌آفریند.
قرآن عظیم الشان  درباره حسن و جمال حوریان جنتی  می‌فرماید:
«وَحُورٌ عِینٌ * کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ» ( سوره  الواقعة:22 23)یعنی: و همسرانی از حور العین دارند، همچون مروارید در صدف پنهانز.)
منظور از مکنون: پنهان و محفوظ است. یعنی نور خورشید، رنگ‌های آنها را تغییر نداده است. در جائی دیگر خداوند حوران جنتی را به‌ یاقوت و مرجان تشبیه کرده است.
و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «
 ..وَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ زَوْجَتَانِ یُرَی مُخُّ سَاقِهِمَا مِنْ وَرَاءِ اللَّحْمِ مِنْ الْحُسْنِ..». بخاری. فتح الباری: (6/318)، مسلم و ترمذی نیز آن را ‏روایت کرده‌اند. ‏ ‏‏یعنی: «.. برای هر کدام از مردان اهل جنت دو ‏همسر (حور) هست که در اثر زیبائی و لطافت بدن، مغز استخوان پاهایشان از بیرون ‏دیده می‌شود..».
ولی زیبایی زنانی که وارد جنت می شوند بسیار بیشتر از حور خواهد شد، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:
 «إِنَّ فِی الْجَنَّةِ لَسُوقًا، یَأْتُونَهَا کُلَّ جُمُعَةٍ، فَتَهُبُّ رِیحُ الشَّمَالِ فَتَحْثُو فِی وُجُوهِهِمْ وَثِیَابِهِمْ، فَیَزْدَادُونَ حُسْنًا وَجَمَالًا، فَیَرْجِعُونَ إِلَی أَهْلِیهِمْ وَقَدِ ازْدَادُوا حُسْنًا وَجَمَالًا، فَیَقُولُ لَهُمْ أَهْلُوهُمْ: وَاللهِ لَقَدِ ازْدَدْتُمْ بَعْدَنَا حُسْنًا وَجَمَالًا، فَیَقُولُونَ: وَأَنْتُمْ، وَاللهِ لَقَدِ ازْدَدْتُمْ بَعْدَنَا حُسْنًا وَجَمَالًا». مسلم (2833).
یعنی: «در جنت اجتماعی است که جنتیان هر بار پس از مدت زمانی به اندازه یک هفته (دنیا) به آنجا می‌روند؛ پس از آن نسیم صبا شروع به وزیدن می‌کند و بر صورت‌ها و لباس‌هایشان می‌وزد؛ از این رو در حالی نزد همسرانشان باز می‌گردند که بر جمال و زیبایشان افزوده شده است. لذا همسرانشان به آنان می‌گویند: به خدا سوگند! که پیش از رفتن از نزد ما بر جمال و زیبایی شما افزوده شده است؛ مردان جنتی نیز می‌گویند: به خدا سوگند که جمال و زیبایی شما نیز افزایش یافته است».
و وضعیت زنان در جنت؛ همراه با شوهر دنیایی خود خواهند بود، چنانکه می فرماید:«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ» (سوره زخرف 70).یعنی: ‏شما و همسرانتان به جنت درآئید، در آنجا شادمان و شادکام و مکرّم و ‏محترم خواهید بود.‏
و اگر شوهرشان جهنمی باشد، در آنصورت به ازدواج یک مرد جنتی درخواهند آمد، همچنین اگر زنی قبل از اینکه در دنیا ازدواج کند، فوت نماید او در جنت با مردی که در دنیا ازدواج نکرده مرده است، ازدواج می کند.
برای توضیح بیشتر این موضوع باید گفت :
موقعیت یک زن در دنیا خارج از حالات زیر نیست:
1-
    قبل از ازدواج (بصورت عازب) میمیرد، که در اینصورت خداوند همسری از دنیا را برایش تعیین میکند، همسری که مورد پسند آن زن باشد، زیرا یکی از نعمتهای جنتی همانا نزدیکی زن و شوهر میباشد و این نعمت منحصر به یکی غیر از دیگری نیست.
2-
    بعد از طلاق و قبل از ازدواج با همسر دیگر میمیرد، که در اینصورت نیز حکمش مانند حکم بالا است، یعنی خداوند همسری را از دنیا برایش تعیین میکند همسری که مورد پسند آن زن باشد.
3-
    زن شوهر دارد، ولی شوهرش دوزخی میشود و با او به جنت نمیرود، در اینصورت مردانی که در دنیا زن نداشته اند و یا زن داشته اند ولی دوزخی شده اند، به ازدواج این زنان در میآیند.
4-
    بعد از ازدواج میمیرد، که در اینصورت شوهرش در جنت همان شوهر دنیایش میباشد.
5-
    شوهرش میمیرد، و او تا لب مرگ بی شوهر میماند، که در اینصورت شوهرش در جنت همان شوهر دنیایش میباشد.
6-
    شوهرش میمیرد و یک مرد دیگر با او ازدواج میکند، که در اینصورت اگر در دنیا بمرور زمان با چند شوهر دیگر یکی پس از دیگری ازدواج کرده باشد، در اینصورت شوهرش در جنت آخرین شوهرش در دنیا میباشد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است: «  المرأة لآخر أزواجها » (صحیح - سلسلة أحادیث صحیحة ألبانی) و حذیفه ابن یَمان به زنش گفت: « اگر میخواهی من شوهرت در جنت باشم، پس بعد از مرگ من با هیچکس ازدواج نکن، زیرا یک زن در جنت نصیب آخرین شوهرش در دنیا میباشد هر چند شوهران زیادی یکی پس از دیگری داشته باشد، و برای همین خداوند ازدواج با زنان پیامبر پس از مرگ او حرام فرمود زیرا همه آنها در جنت زنان پیامبر خواهند بود»این بود موقعیتهای یک زن در دنیا، و مقابل هر یک از این حالات در جنت، پس هیچکس در جنت بی همسر نمیماند.
حجاب حوریان درجنت:
اول باید دانست که ما انسانها از بسیاری از امورات غیبی خبر نداریم، زیرا خداوند آن اخبار را به پیامبرش نفرموده است و آنچه که بر ما واجب است؛ این است که ما باید به آنها ایمان داشته باشیم و از کنجکاوی بیش از حد خودداری کنیم.
چنانچه ګفته آمدیم نوعیت، کیفیت و وصف بخش از امور در آن عالم با امکانات وسیع  و غیر نهایی الله تعالی به نحوی خواهد بود و است که ما تصوردقیق ازآن را فعلا  نداشته و  بسیاری مفاهیم و اهداف به شکل دیګر بهتر و خوبتبر تأمین شود و یا به بخش از مفاهیم و جوانب اصلا درآن وقت تعمق ضرورت نه افتد و یا به شکل و تصور فعلی ما وجود نداشته باشند. با آن بخش از قضایا را با درنظر داشت بخش از نصوص و روایات شرعی درین مبحث باشما شریک ساختیم. 
دوما : در جنت نظر سوء وجود ندارد و کسانی که در آن قرار می گیرند دارای قلب مریضی نیستند که مردانی بدنبال زنانی در جنت بگردند بلکه جنت سرای کرامت است و در آن شر و بدی وجود ندارد و شهوت حرامی وجود ندارد.
نکته بعدی اینکه، حوریان جنتی که برای شخصی در نظر گرفته می شوند، با هیچ مرد دیگری رابطه نداشته و هیچکس بغیر از آن مرد از او استفاده نمی کند.
شیخ عبد الرحمان بن ناصر بن عبدالله آل سعدی ناصریدر تفسیر آیه 48 صافات می نویسد: « وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِینٌ»  و اهل جنت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بی عیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمارآلود دارند، « قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ» یعنی این که آنها (حوریان) فقط به شوهرانشان نگاه می کنند و به دیگران نگاه نمی کنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمی دوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل می باشند، به گونه ای که آنان در جنت هیچ کسی را جز همسرانشان نمی خواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا این که  منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن جنتی زیبا و کامل است و زیبایی اش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند.
و همه ی اینها بر زیبایی مردان و زنان جنت دلالت می کند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمی کند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد . و نیز به شدّت پاکدامنی همه ی آنها دلالت می نماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آن جا به همدیگر حسد و کینه نمی ورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد.
و در تفسیر آیه 56 الرحمن می نویسد:« فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ» یعنی در آن
  کاخ ها حوریانی هست که چشم فرو هشته اند. یعنی چشمانشان فقط به شوهرانشان معطوف، از آن جا که شوهرانشان بسیار زیبا و خوب هستند و کاملا آن ها را دوست دارند، شوهرانشان نیز فقط به آن ها چشم دوخته اند چون آن ها بسیار زیبا می باشند و آن ها را به شدّت دوست دارند و وصالشان لذّت بخش است.
« یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ» یعنی هیچ احدی ازجن وانس قبل از آنان به آنها دسترسی  پیدا نکرده است و به سبب اینکه به طریقه ی نیکو شوهرداری می کنند و دارای ناز و دلبری و ملاحت هستند به نزد شوهرانشان محبوب هستند، به همین جهت فرمود:« کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ» انگار آنان یاقوت و مرجان هستند، و این به خاطر صفای آنان و زیبایی منظر و رخساره ی آنان
  است.
و الله تعالی در آیه 72 الرحمن می فرماید:« حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ» زنانی زیبا که در خیمه ها نگاه داشته شده اند.
بنابر این چون حوریان جنتی را کسی جز شوهرانشان نمی بیند، در اینصورت حجاب برای آنها نزد شوهرانشان وجود ندارد.
در کل چون نصی صریح در مورد وجود ندارد نمی توان گفت که وضعیت آنها چگونه است.ولی آنچه که مسلم است آنان نزد شوهران خود نیازی به حجاب ندارند.و نصی وارد نیست که آیا مردها به زنان دیگر جنتی نگاه می کنند یا خیر!

 

 

صدق الله العظیم و صدق  رسوله نبی الکریم.

 

 

فهرست عمدهٔ مطالب:
معلومات مؤجز
محتوی  سوره
 اسباب نزول آیه 17 سوره غاشیه 
وجه‌ تسمیه

ترجمه مؤجز 
تفسیر مختصر 
آیا زبان مروج در جنت زبان عربی است؟
آیا بی برکتی روز ازعلایم قیامت است ؟
 
نزدیكی معنوی
نزدیكی حسی
 موجودیت پرندگان در جنت 
 خمر یا شرابی جنتی 
شهوت وجماع در جنت 
آیازنان هم دارایی حور جنتی  اند ؟
غلمان جنتی   
تبدیلی زنان دنیوی به حوریان جنتی  
حجاب حوریان درجنت  

منابع و مأخذ های عمده:
- تفسیر وبیان کلمات قرآن کریم (تالیف شیخ حسنین محمد مخلوف واسباب نزول علامه جلال الدین سیوطی ترجمه از عبد الکریم ارشد فاریابی
- تفسیر انوار القرآن - نوشته: عبدالرؤ ف مخلص
هروی
 -
فیض  الباری شرح صیح البخاری  داکتر عبد الرحیم فیروز هروی
- تفسیر طبری - امام المفسرین 
- تفسیر المیزان
- تفسیر پرتوی از قران
-  تفسیر القرآن الکریم - ابن کثیر (متوفی سال 774 هـ)

- مفردات الفاظ القرآن،از راغب اصفانی
- جلوه های از اسرار قرآن حکمتیار
- تفسیر معارف القران  مولف حضرت علامه مفتی محمد شفیع عثمانی  دیوبندی مترجم مولانا محمد یوسف حسین پور 
- تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب (متوفی سال 1387 هـ)
- تفسير نور تألیف دکتر مصطفی خرّم دل
- تفسیر کابلی (تالیف :شیخ محمود الحسن دیوبندی  مترجم : هیاتی از علمای افغانستان )
- صحیح مسلم
- صحیح البخاری

 

 برای مشاهده دیگر تفاسیر بر روی سوره های زیر کلیک کنید.

 

تفسیر احمد سوره نبأ

تفسیر احمد سوره نازعات

تفسیر احمد سوره  عبس

تفسیر احمد سوره تکویر

تفسیر احمد سوره انفطار

تفسیر احمد سوره مطففین

تفسیر احمد سوره انشقاق

تفسیر احمد سوره بروج

تفسیر احمد سوره طارق

تفسیر احمد سوره اعلی

تفسیر احمد سوره غاشیه  

تفسیر احمد سوره فجر

تفسیر احمد سوره بلد

تفسیر احمد سوره شمس

تفسیر احمد سوره لیل

تفسیر احمد سوره ضحی

تفسیر احمد سوره شرح

تفسیر احمد سوره تین

تفسیر احمد سوره علق

تفسیر احمد سوره قدر

تفسیر احمد سوره بینه

تفسیر احمد سوره زلزله

تفسیر احمد سوره عادیات

تفسیر احمد سوره قارعه

تفسیر احمد سوره تکاثر

تفسیر احمد سوره عصر

تفسیر احمد سوره همزه

تفسیر احمد سوره فیل

تفسیر احمد سوره قریش

تفسیر احمد سوره ماعون

تفسیر احمد سوره کوثر

تفسیر احمد سوره کافرون

تفسیر احمد سوره نصر

تفسیر احمد سوره مسد

تفسیر احمد سوره اخلاص

تفسیر احمد سوره فلق

تفسیر احمد سوره ناس 

 

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی