close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر احمد سوره علق

برای دانلود سوره شعراء همراه با 12 تفسیر و ترجمه فارسی بافرمت pdf اینجا کلیک کنید

gn4s_علق.jpg

تفسيراحمد سوره علق

تتبع و نگارش : الحاج امين الدين «سعيدي  سعيد افغاني»

مهتمم و ديزاين: الحاج سليم عابد «پيمان»

سوره العلق
  سوره  علق در «  مكه »  نازل شده و داراى 19 آيه میباشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ﴿١ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ ﴿٣ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿٤ عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ ﴿٥ کَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿٦ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿٧ إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى ﴿٨ أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنْهَى ﴿٩ عَبْدًا إِذَا صَلَّى ﴿١٠ أَرَأَیْتَ إِنْ کَانَ عَلَى الْهُدَى ﴿١١أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى ﴿١٢ أَرَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿١٣ أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى﴿١٤ کَلا لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ ﴿١٥ نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ﴿١٦فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ ﴿١٧ سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ ﴿١٨ کَلا لا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ﴿١٩

برای دانلود نسخه  pdf  اینجا کلیک کنید.

معلومات مؤجـز:
سورهٔ«العلق »که بنام سورهٔ « اقرأ » هم یاد می شود از سورهای مکی  میباشد، این سوره دارای (1) یک رکوع، (19 ) نزده آیت،(73) هفتاد وسه کلمه، (197 ) یکصدونود وهفت حرف، و(125 ) یکصدو وبیست وپنج نقطه است.
اسباب نزول:
اسباب نزول (آیه 6 سوره علق ):
ابن منذر از ابو هریره (رض ) روایت کرده است: ابوجهل گفت: آیا محمد پیش چشم شما روی خویش برزمین می زند؟ گفتند: بله، گفت: قسم به لات وعزی  اگر من اورا ببینم که این کار را انجام می دهد بر گردنش سوار می شوم ورویش را به خاک می مالم پس آیه 
«‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیطْغَى ‏»  نازل شد .
درحدیثی شماره (4958 ) امام بخاری آمده است: « از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که: ابو جهل گفت اگر محمد را ببینم که در نزدیک خانه (کعبه) نماز می خواند، بر گردنش سوارمی شوم، چون این خبر به  پیامبر صلی الله علیه وسلم رسید، فرمود: « اگر خواسته باشد  چنین کند . « لو فعله لاخذته الملائکه » ملائکه (عذاب ) اورا می گیرند.
نسایی رحمه الله از ابو هریره  رضی الله عنه روایت می کند که ابوجهل می خواست چنین کند، ولی دیدم که به عقب بر می گردد، و
دستش را  بر رویش می گیرد، کسی از وی پرسید: چه شده است؟ گفت: بین من وبین او، یعنی محمد صلی الله علیه وسلم چویی از آتش قرار دارد، وپیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: « اگر نزدیک می شد ملائکه او را تکه تکه می کردند».
اسباب نزول آیه (9) سورهٔ علق:
ابن جریر از ابن عباس  روایت کرده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم مشغول نماز خواندن بود که ابو جهل بن هشام آمد وآن بزرگوار را از نماز خواندن منع کرد، آنگاه خدا « «‏ أَرَأَیتَ الَّذِی ینْهَى،‏ عَبْداً إِذَا صَلَّى ،‏ أَرَأَیتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى، ‏ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى،‏ أَرَأَیتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى‏، ‏ أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَى ، كَلَّا لَئِن لَّمْ ینتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیةِ ،‏ نَاصِیةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ » را نازل کرد.
اسباب نزول آیه (17 الی 18 ) سوره علق:
ترمذی ودیگران از ابن عباس روایت کرده اند: نبی اکرم صلی الله علیه وسلم در حال نماز خواندن بود، ابو جهل آمد وگفت: آیا تو را از این کارمنع نکرده بودم ؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم تهدیدیش کرد.
 ابو جهل گفت: تو خوب می دانی که در این دیار اکثر انجمنها ومجامع قوم وقبیله متعلق به من است ، آنگاه پروردگار با عظمت آیات :
«‏ فَلْیدْعُ نَادِیه، ‏ سَنَدْعُ الزَّبَانِیةَ ‏» را نازل کرد.
ابوجهل کیست:
قریش یکی از جمله مشهورترین و مهمـ‌ترین قبایل عرب در حجازبشمار می رفت. مؤرخین طایفه مشهور و بزرگ قریش را مقارن ظهور اسلام 25 طایفه به شرح ذیل معرفی داشته اند:
1-
بنی هاشم، 2- بنی مطلب، 3- بنی حارث، 4- بنی امیه، 5- بنی نوفل، 6- بنی حارث بن فهر، 7- بنی اسد، 8- بنی عبدالدار، 9- بنی زهره، 10- بنی تیم بن مره، 11- بنی مخزوم، 12- بنی یَقَظه، 13- بنی مرّه، 14- بنی عدی بن کعب، 15- بنی سهم، 16- بنی جُمَح، 17- بنی مالک، 18- بنی معیط، 19- بنی نزار، 20- بنی سامه، 21- بنی ادرم، 22- بنی محارب، 23- بنی حارث بن عبدالله، 24- بنی خزیمه، 25- بنی بنانه (مسعودی، مروج الذهب، جلد 1، صفحه277، بطون قریش )
ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیره مخزومی مشهور به
 « ابوجهل» از اشراف قریش و از مشرکان معروف مکه و برادرزاده ولید بن مغیره بود، او  مصروف امور تجارتی در مکه واز جمله مالدران مشهور اهالی مکه بحساب می آمد .در این هیچ جای شکی نیست که: ابوجهل از قبیله قریش است ولی از جمله کاکا های پیامبر صلی الله علیه وسلم بحساب نمی آید.  زیرا پدر رسول الله صلی الله علیه وسلم عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم است. بنابراین پیامیر صلی الله علیه وسلم ازسلسله  بنی هاشم و ابوجهل از سلسله  بنی مخزوم  است، که بدین صورت سلسله نسبی شان متفاوت می باشد.( ابن سعد، الطبقات‏الکبرى ، ترجمه، جلد ‏7، صفحه 413.)
ابوجهل  بیشترین دشمنى را نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم وبخصوص کسانیکه جدیدآ به دین اسلام مشرف می شدند، روا می داشت. لجاجت  ودشمنی او با پیامبر صلی الله علیه وسلم وبخصوص با مسلمانان ودین مقدس اسلام  به سرحدی رسید که او را «ابوجهل‏» نامیدند.همین ابوجهل بود که «سمیه‏» مادر عمار یاسر را به بشهادترسانید ، وبالاخره خودش نیز در جنگ «بدر» به قتل رسید و نام ننگى از وى در تاریخ اسلام باقى مانده است.
وجه‌ تسمیه:
 این‌ سوره‌ «علق‌»، «اقرأ» یا «قلم‌» نامیده‌ شده است،  زیرا خدای ‌سبحان‌ الله تعالی  آن‌ را با فرموده‌اش« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ ‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏...»  آغاز نموده‌ است‌.
 شایان‌ ذكر است‌ كه‌ صدر این ‌سوره‌، اولین‌ آیات‌ نازل ‌شده‌ قرآن‌ كریم‌ می‌باشد اما بقیه‌ این‌ سوره‌ بعد از انتشار دعوت‌ آن‌ حضرت‌ صلّی الله علیه و سلّم در میان‌ قریش‌ و بروز تحریكاتشان‌ علیه‌ دعوت‌، نازل‌ شده است
.
محتوا سوره :
اکثریت مطلق مفسران بدین باور اند که از محتوااین سوره طوری معلوم میشود که این سوره اولین سوره است که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم  نازل شده است.
در آغاز به پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه وسلم  دستور قرائت و تلاوت مى‏دهد و سپس از آفرینش این انسان با عظمت، از یك قطعه خون بى‏ارزش، سخن مى‏گوید
.
در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى‏كند.
و در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه على رغم این همه موهبت و اكرام الهى راه طغیان را پیش مى‏گیرند سخن به میان مى‏آورد.
و سر انجام به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدایت مردم و اعمال نیكند اشاره مى‏كند و سوره را با دستور سجده و تقرب به درگاه پروردگار پایان مى‏دهد.
آغاز وحی در تاریخ اسلام:
اکثریت به  اتفاق مفسرین  جهان  اسلام  دراین مورد متفق الری اند که : آیاتی از اول سوره علق، اولین آیات نازل شده وحی  را تشکیل می‌دهند:«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق/ 1-5) «بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان، و پروردگار تو کریمترین (کریمان‏) است. همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را که انسان نمی‏دانست ( بتدریج به او) آموخت»
امام احمد می فرماید: عبدالرزاق و معمّر پسر زهری برایمااز عروه‌، و او ازحضرت بی بی  عائشه ( رضی ‌الله عنها ) روایت ‌کرده‌اند که‌گفته است‌:
«‌اولین  چیزی‌ که به پیامبر صلی الله علیه وسلم  وحی‌ گردیده است به صورت رؤیای صادقانه در خواب بوده است‌. هیچ خوابی نمی‌دید مگر این‌ که مثل سپیده صبح تحقّق می‌یافت‌. پس از این مرحله‌، دوست داشت ‌گوشه‌گیری و خلوت ‌کند. در غار حراء‌ گوشه‌گیری و خلوت می‌کرد و در آنجا چندین شب عبادت می‌کرد، بدون این ‌که به پیش اهل و خانواده‌اش برگردد، و زاد و توشۀ خلوت کردن را تهیّه و با خود بردارد.
 بعد از آن به نزد خدیجه برمی‌گشت و برای شبهای دیگری دوباره زاد و توشه برمی
‌گرفت و با خود می‏برد. تا وقی از اوقات ‌که در غار حراء بود حقّ و حقیقت بدو رسید.
فرشته به پیش او آمد و گفت‌: بخوان. فرمود: من خواندن نمی‌دانم . . . پیا مبر صلی الله علیه وسلم ّ  روایت فرموده است‌:
 فرشته مرا گرفت و فشار و تکانم داد تا بدانجا که خسته و درمانده شدم و نیروئی برایم نماند. سپس مرا رها کرد و گفت‌: بخوان. من گفتم‌: خواندن نمی‌دانم‌. برای بار دوم مرا گرفت و فشار و تکانم داد تا بدانجا که خسته و درمانده شدم و نیروئی برایم نماند. سپس مرا رها کرد و گفت‌: بخوان‌. گفتم‌: خواندن نمی‌دانم‌. برای بار سوم مرا گرفت و فشار و تکانم داد تا بدانجا که خسته و درمانده شدم و نیروئی برایم نماند. سپس گفت‌
:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ (١)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (٢)اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ (٣)الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (۴)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) (۵)( ای محمّد! بخوان چیزی را که به تو وحی می‌شود. آن را بیاغاز و) بخوان به نام پروردگارت. آن که (‌همۀ جهان را) آفریده است‌. انسان را از خون بسته آفریده است‌. بخوان‌! پروردگار تو بزرگوارتر و بخشنده‌تر است (‌از آنچه تو می‌انگاری‌. بعد از این‌، بزرگواریها و بخشندگیها از او خـواهی دید که تعلیم قرائت در بـرابر آنها ساده و ناچیز است‌)‌. همان خدائی که به وسیلۀ قلم (‌انسان را تعلیم داد و چیزها بـه او) آموخت‌. بدو چیزهائی را آموخت که نمی‌دانست‌.)پیامبر صلی الله علیه وسلم بـا این آیات در حالی به خانه برگشت که  اندامش می‌لرزید. وقتی ‌که به پیش خدیجه رفت‌، فرمود: « زَمّلُونی زَمّلُونی‌«  ( مرا بپوشانید. مرا بپوشانید) ‌.او را پوشاندند تا ترس و هراس او برطرف‌ گردید. آن گاه فرمود:« یا خدیجهُ مالیَ‌؟‌« »ای خدیجه مرا چه شده است‌؟‌«‌.
خدیجه او را از رخداد آگاه‌ کرد. فرمود:«قَد خَشیتُ علی نَفسی‌.» «واقعاً بر خویشتن ترسیدم‌«‌.
خدیجه بدو گفت‌: هرگز! هرگز! مژده باد تو را، به خدا سوگند هرگز خدا تو را خوار نمی‌دارد. زیرا تو پیوند خویشاوندی را مراعات می‌کنی و صلۀ رحم را بجای می‌آوری‌. راستگو هستی و راست می‌گوئی‌. به درد دردمندان می‌رسی و درماندگان را کمک و یاری می‌کنی‌، و از مهمانان به خوبی پذیرائی می‌کنی‌، و در برابر حوادث حقّ تعالی‌، یار و مددکار دیگران می‌شوی‌.
آن‌ گاه خدیجه پیغمبر صلّی الله علیه   وسلّم را با خود به پیش ورقه پسر نوفل پسر اسدپسر عبدالعزی پسر قصی برد.
ورقه پسر کاکی خدیجه بود. در زمان جاهلیّت عیسوی شده بود. کتاب عربی می‌نوشت‌. کتاب‌های عبری را از روی انجیل ، ‌تا آنجا که خدا می‌خواست بنویسد -‌ می‌نوشت‌. پیر و کور شده بود.
خدیجه بدو گفت‌: ای پسر کاکا، سخن پسر برادرت را بشنو. ورقه گفت‌: پسر برادرم، چه می‌بینی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم  از چیزی‌ که دیده بود بدو نقل کرد . ورقه گفت‌: این همان رازداری است (‌به نام جبرئیل‌) که به پیش موسی می‌آمد. کاش در آن وقت جوان می‌بودم‌. کاش من زنده می‌بودم در آن هنگام‌ که قوم تو، تو را بیرون خواهند کرد.
پیامبر صلی الله علیه و وسلّم فرمود
: «أو مُخرجیّ هُم‌؟‌«.(‌‌آیا ایشان مرا بیرون خواهند کرد؟)‌.
ورقه‌ گفت‌: بلی. هرگز مردی چیزی را با خود نیاورده است بسان چیزی ‌که تو با خود آورده‌ای مگر این‌ که با او دشمنی شده است‌. اگر من زنده باشم  به تو سخت‌ کمک خواهم‌ کرد و کاملاً یاریت خواهم داد. ولی مدتی ،نگذشت ‌که ورقه وفات یافت . . . تا آخر»‌‌. این روایت در صحیح مسلم و صحیح بخاری از قول زهری نقل شده است.
آیه « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَق‏*... » در واقع آغاز بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم بود، و علامه مبارکفوری در کتاب « رحیق المختوم» می نویسد: «با بررسی قرائن و شواهد و دلایل مختلف، می‌توانیم سالروز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را شامگاهان دوشنبه بیست و یکم رمضان، مطابق با دهم اگوست سال 610 میلادی، شب هنگام، معین سازیم که در آن اوان، ایشان دقیقاً چهل سال قمری و شش ماه و دوازده روز از عمر شریفشان می‌گذشته است که با 39 سال شمسی و 2 ماه و 20 روز برابر خواهد بود».
همچنین ایشان در ادامه می نویسد: « سیره‌نویسان در ارتباط با تعیین نخستین ماه گرامیداشت پیامبر صلی الله علیه وسلم-  به نبوت از سوی خداوند و فرو فرستادن وحی بر آن حضرت، اختلاف فراوان دارند. عده زیادی از سیره‌نویسان بر آن شده‌‌اند که ماه ربیع‌الاول بوده است؛ گروه دیگری ا ز آنان بر آن‌اند که ماه رمضان بوده است؛ برخی نیز گفته‌‌اند: ماه رجب بوده است. ما ترجیح داده‌ایم که ماه رمضان بوده باشد؛ به دلیل این آیة شریفه که می‌فرماید: « شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» (سوره  (البقرة: 185). و این آیه شریفه دیگر که می‌فرماید: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» . (سوره القدر: 1) . که درنتیجه شب قدر در ماه رمضان قرار می‌گیرد، و شب قدر همان شبی است که در آیه 2، سوره دخان، خداوند درباره آن می‌فرماید: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ» (سوره الدخان: 3). و نیر به دلیل آنکه اقامت آن حضرت در غار حراء در ماه رمضان بوده، و واقعه نزول جبرئیل بر ایشان نیز در همین ماه بوده است؛ چنانکه همگان می‌دانند. قائلان به آغاز نزول وحی در ماه رمضان نیز در باب تعیین دقیق این روز با یکدیگر اختلاف دارند، و روایات در این زمینه مختلف است. بعضی گفته‌‌اند: روز هفتم، برخی گفته‌اند: هفدهم، و بعضی دیگر نیز گفته‌اند: هجدهم.
ابن اسحاق و برخی دیگر از سیره‌
نوسان بر آن‌اند که این روز، روز هفدهم بوده است؛ اما، ما ترجیح دادیم که روز بیست و یکم بوده باشد، به این دلیل که تمامی سیره‌نویسان یا اکثر آنان متفق‌القول‌اند بر اینکه بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم-  در روز دوشنبه اتفاق افتاده است؛ چنانکه آن حضرت خود فرموده‌اند: «فیه ولدت و فیه انزل علی» و به روایت دیگر: «ذاک یوم ولدت فیه و یوم بعثت او انزل علی فیه» (صحیح مسلم، جلد 1، صفحه 368؛ مسند احمد، جلد 5، صفحه 297، 299؛ بیهقی، جلد 4، صفحه 286، 300: حاکم نیشابوری، جلد 2، صفحه 62). روز دوشنبه در ماه رمضان نیز در آن سال مطابق بوده است با روز هفتم؛ روز چهاردهم؛ روز بیست و یکم، و روز بیست و هشتم؛ از سوی دیگر، بنا به دلالت احادیث صحیح، شب قدر جز با یکی از شبهای فرد در دهه آخر رمضان منطبق نمیگردد، و شب قدر در محدوده این شبها جابه جا می‌شود. اگر این آیه شریفه را که می‌فرماید: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ».  با روایت ابوقتاده که می‌گوید بعثت آن حضرت روز دوشنبه بوده است، کنار هم بگذاریم، همچنین با مراجعه به تقویم تطبیقی که موارد مطابقت روز دوشنبه را با ایام رمضان در آن سال تعیین می‌کند؛ برای ما یقینی شده است که بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم  شب هنگام، شامگاه روز 21 رمضان بوده است».
ترجمهٔ مؤجـز: 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام الله بخشنده مهربان
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ »(1) ( بخوان بنام پروردگارت که بیافرید )
«‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ » (2)‏(‏انسان را از خون بسته آفریده است .‏)
«‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏»(3) (‏بخوان ! پروردگار تو بزرگوارتر و بخشنده‌تر است )
« الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏» (4)(‏همان خدائی كه به وسیله قلم ( انسان را تعلیم داد و چیزها به او ) آموخت .‏)
«‏ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ ‏» (5)(‏بدو چیزهائی را آموخت كه نمی‌دانست .‏)
«‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیطْغَى ‏» (6)(‏قطعاً ( اغلب ) انسانها سركشی و تمرّد می‌آغازند .‏)
«‏ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ‏» (7)(‏چون خود را مستغنی و بی‌نیاز ببینند .‏)
«‏ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى ‏» (8 )(‏مسلّماً بازگشت ( همگان در آن جهان ) به سوی پروردگار تو خواهد بود ).‏
«‏ أَرَأَیتَ الَّذِی ینْهَى ‏» (9)(‏آیا دیده‌ای كسی را كه نهی می‌كند و باز می‌دارد .‏)
«‏ عَبْداً إِذَا صَلَّى ‏» (10 )(‏بنده‌ای را را که نماز می گزارد  ؟ ) .‏
«‏ أَرَأَیتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى ‏» (11 )( آیا میدانی اگر بر هدایت بودی  ؟ ) .‏
«‏ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى ‏» ( 12 )( ویا به پرهیز گاری فرمودی  ؟ ) .‏
«‏ أَرَأَیتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ‏» (13 ) (‏آیا دیدی اگر تکذیب کرد وروبرتافت  ؟ ) .‏
« ‏ أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَى ‏» (14 )( آیا نمی داند که خدا می بیند .)
« كَلَّا لَئِن لَّمْ ینتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیةِ ‏» (15 )( ‏هرگزا هرگز ! چنین نیست ، اگر باز نیاید ، حتمآ اورا بکشیم از موی پیشانی ).
«‏ نَاصِیةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ‏» (16 )(موی پیشانی دروغگوی خطا کار).
«‏ فَلْیدْعُ نَادِیه ‏» (17 )(‏پس فرا خواند یاران مجلسش را ).
«‏ سَنَدْعُ الزَّبَانِیةَ ‏» (18 )(‏وما حتمآ فرا خوانیم دفع کنندگان پیاده را ) .
«‏ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ‏» (19 )(‏نه چنین است ، پیروی اش مکن ، به سجده برووتقرب بجو ).
اهداف اساسی این سوره:
1- توجه انسان به الله تعالی که او رب است و آفریدگار و ارجمند و آموزش دهنده است و کنار زننده پرده های جهل و نادانی؛
 2- توجه بشر به اینکه خداوند او را از علق آفریده است و اینکه او تحت ربوبیت خداوند است و حامل لوای علم و معرفت و هنگامی که خود را مستغنی می یابد فساد و طغیان می کند؛
 3- توجه به این که بازگشت همه چیز به سوی خداست. آغاز و انجام همه به دست او و به سوی اوست ؛
4-
 متوجه ساختن انسان به وظایف او که باید قرائتش بلکه همه افعالش به نام خدا و در سبیل هدایت باشد و دستور تقوا دهد، با حق ستیزه نکرده و به آن پشت نکند و بداند که خداوند او را می بیند (و او در محضر و مرءای خداست)؛
5-
 ترساندن از نکال خداوند که او موی سر او را می گیرد و با حقارت و ذلت به سوی عذاب می کشاند؛
6 - وتوجه به اینکه خداوند می خواهد از طغات و فاسدین پیروی نشود و بندگان خدا در پیشگاه او به خاک مذلّت بیافتند و قرب و نزدیکی او را بخواهند
.
تفسیر سوره:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ ‏ »(1) ( بخوان بنام پروردگارت که بیافرید )
‏( ای محمّد ! بخوان چیزی را كه به تو وحی می‌شود . آن را بیاغاز و ) بخوان به نام پروردگارت . آن كه ( همه جهان را ) آفریده است.‏
یعنی: بخوان‌ به‌نام‌ آن‌كه‌ تو را پرورش ‌داد و به‌ مصالح‌ و منافعت‌ عنایت‌ ورزید. پس‌ این‌ تعبیر، هم‌ بر انس‌ و الفت‌ بیشتر دلالت‌ می‌كند و هم‌ بر طاعت‌ برانگیزاننده‌تر است‌.
 آری‌! بخوان‌ به‌نام‌ آن‌
 «كه ‌آفرید» پس‌ خداوند جلّ جلاله  خود را با این‌ صفت‌ برای‌ ما وصف‌ می‌كند تا نعمت‌ آفرینش‌ را به‌ یادمان‌ بیاورد زیرا نعمت‌ آفرینش‌ اولین‌ نعمتها و بزرگترین‌ آنهاست‌.
 یعنی: ای‌ پیامبر! بخوان‌ به‌نام‌ خداوندی‌ كه‌ تو را آفریده ‌است‌، هر چند كه‌ قبلا نه‌خواننده‌ بوده‌ای‌ و نه‌ نویسنده‌ زیرا ذاتی‌ كه‌ كائنات‌ را آفریده ‌است‌، بر این‌ امر نیز تواناست‌ كه‌ قدرت‌ خواندن‌ را در تو ایجاد نماید.
«الَّذِی خَلَقَ» از ذکر صفت تخلیق در اینجا، شاید حکمت این باشد که همچنان که بر مخلوقات انعام واحسان شده است ، از همه نخستین انعام به او اعطای شده است ، ودر اینجا مفعول «خلق » یعنی آنچه آفریده شده است را ذکر نفروده به این اشاره است که همه کائنات مخلوق او تعالی باشند .

«‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ » (2)‏(‏انسان را از خون بسته آفریده است .‏)
 سپس در جمله خلق شدن سایر مخلوقات اشاره خاصی به خلقت انسان نموده وفرموده است که :انسان را از خون بسته افریده ، و به تدبیر او پرداخته است باید امرونهی کند و امر ونهی بافرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب‌ها انجام می‌شود. بنابراین، بعد از امر به خواندن، آفرینش انسان را بیان کرد.
«‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏»(3)(‏بخوان ! پروردگار تو بزرگوارتر و بخشنده‌تر است )
جود و احسان او فراوان می‌باشد، و از بزرگواری و احسان او این است که انواع دانش‌ها را به انسان آموخته است.
« الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏» (4)(‏همان خدائی كه به وسیله قلم ( انسان را تعلیم داد و چیزها به او ) آموخت.‏) این نشانه اکرام وعنایت بی پایان او ست که انسان را از«لخته خونی »  به شکل «انسان » در آورد ، وبه او خواندن ونوشتن را اموخت یگانه موجود که پیام دیگران را از طریق «خواندن » درک می کند وبا «نوشتن » حفظ  نموده وآنرا به آیندگان  انتقال می دهد وبه این تر تیب از تجارب گذشتگان خویش مستفید می  شود.
از این آیه مبارکه چند مطلب را می توان استنباط کرد :
«قرائت » ،«علم » ،« قلم »  رمز بر تری وفضیلت انسان بر سایر مخلوقات .
اولین ومهمترین وسیله آموزش قلم است:
در حدیثی که از حضرت ابو هریره روایت گردیده ، آمده است : پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده : « لما خلق الله الخلق کتب فی کتابه  فهو عند ه فوق العرش ان رحمتی غلبت غضبی » یعنی وقتی که خداوند در ازل مخلوق را آفرید، در کتابی که پیش او در عرش هست ، این را نوشت که « رحمت من بر غضبم غالب است » ونیز هم در حدیثی ثابت است که رسول الله صلی  الله علیه وسلم فرمود : « اول ما خلق الله القلم فقال له أکتب فکتب ما یکون الی یوم القیامه فهو عنده فی الذکر فوق عرشه » یعنی خداوند از همه ی آنچه را که  تا قیامت بودنی بود ، نوشت واین نامه پیش خداوند بالای عرض موجود است . (قرطبی )

انواع قلم:
علما
ء  قلم در جهان را به سه نوع تقسیم می نمایند :
- یکی اولین قلم که خداوند آن را به ید قدرت خویش آفرید ، وبه نوشتن تقدیر کاینات به آن  دستور داد ،
- دوم قلم فرشتگان که آنان به وسیله آن تمام وقایع آینده ومقادیر آنها ونیز اعمال انسان را به آن می نویسند ،
- سوم قلم عمومی مردم که به وسیله آن مقاصد وکلام خویش را می نویسند ، وکتابت  در حقیقت یک نوع بیان است که صفات بخصوص انسان است . (قرطبی )
امام التفسیر مجاهد از ابو عمرو نقل فرموده است که خدواند متعال در همه کائینات چهار چیز را به ید قدرت خویش آفریده است ، علاوه بر اینها نسبت به بقیه  کاینات فرموده است که کن یعنی باشید همه موجود گشته اند ، وآن چهار چیز عبارتند از : قلم ، عرش ، جنت عدن ، وآدم علیه السلام .
اولین علم کتابت:
علماء می فرمایند که : اولین فن علم کتابت به ابو البشر حضرت ادم علیه  السلام آموخته شد ، واول از همه او به نوشتن پرداخت .( کعب احبار) .
 ( کعب احبار): 
ابو اسحاق کعب بن ماتع الحمیری الاحبار، شخصی یهودی ومربوط قبیله ذوالکیلا ازیمن بود زمانیکه مسلمان شده درزمان خلافات حضرت عمر بن خطاب زندگی می‌کرد. او معلوماتی زیادی در کتاب یهود (اعم از عهد عتیق ، وعهد جدید ) وداستان های  مربوط به پیامبران گذشته داشت. اخبار و اقوال زیادی که معمولاً به اسرائیلیات مشهور اند از وی برجای مانده‌است. )
وبرخی از علما فرموده اند که اول از همه فن کتابت به حضرت ادریس آموخته شد ، واز همه اول کاتب در دنیا ایشان می باشد . ( ضحاک ) وبرخی دیگری از علما فرموده اند که  هرکس که به کتابت پرداخته است ، آن  تعلیم از جانب الله است .
«‏ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ ‏» (5)(‏بدو چیزهائی را آموخت كه نمی‌دانست .‏) خداوند انسان را از شکم مادرش بیرون آورد درحالیکه هیچ چیزی نمی‌دانست و برایش شنوایی و بینایی و حواس پنجگانه اعطا فرمود ،و اسباب علم ودانش را برای او فراهم کرد پس به انسان قرآن و حکمت آموخت و به وسیله‌ی قلم به او چیزهایی آموخت قلمی که با آن دانش‌ها و حقوق ثبت می‌گردند .خداوندی که نعمت‌هایی به بندگان داده است که توان شکرگزاری آن‌را ندارند. سپس با توانگر کردن آن‌ها و روزی فراوان بر آن‌ها منّت گذارده است.
ولی انسان به سبب نادانی و ستمگری‌اش وقتی خود را بی‌نیاز ببیند سرکشی می‌نماید و از پذیرفتن هدایت سرباز می‌زند و فراموش می‌کند که به‌سوی پروردگارش بازخواهد گشت. بلکه گاهی به جایی می‌رسد که هدایت را رها می‌کند و دیگران را به ترک گفتن آن فرا می‌خواند. بنابراین، از نماز خواند که
بهترین اعمال ایمان است جلوگیری می‌کند.
مفسرین در تفسیر « عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (به انسان چیزهائی آموخت که نمی‌ دانست‌.»  که این نخستین حقیقت قرآنـی است‌ که دل پیغمبر خدا صلّی الله علیه   وسلّم در نخستین لحظه آن را دریافت داشته است‌. این حقیقت‌، ذهن و شعور او را، زبان او را، ‌کار و رویکرد او را بعد از ان در طول زندگانیش تصرّف‌ کرد، و نخستین پایۀ ایمان بشمار آمد.
امام شمس ‌الدین ابوعبدالله محمّد ابن قیّم جوزیّه در کتاب خود: «‌زادالمعاد فی هدی خیر العباد» ‌که رهنمود و رهنمون پیغمبر خدا صلّی الله علیه واله وسلّم را در ذکر و یاد خدا خلاصه کرده است‌،‌ گفته است‌:
پیامبر صلی الله علیه وسلم  از همۀ آفریدگان ‌کامل‌تر به ذکر و یاد خداوند بزرگوار می‌پرداخت‌. اصلاً همۀ سـخنانش دربارۀ ذکر و یاد خدا و پیرامون آ‌ن بود. امر و نهی و مقرّراتش برای ملّت‌، ذکر و یاد خدا بود. خبر دادنش از نامها و صفتهای پروردگار، و بیان احکام و افعال و وعد و وعیدش ذکر و یاد خدا بود. مدح و ثنای نعمتهای الهی و تسبیح و تقدیس معبودش ذکر و یاد خدا بود. درخواست و دعایش‌، و رغبت و رهبتش ذکر و یاد خدا بود. سکوت ‌کردن و خاموشی ‌گزیدن او ذکر و یاد دلش از خدا بود. در هر زمانی و در هر حالی به یاد خدا و در ذکر خدا بود. ذکر و یاد خدا در حال ایستادن‌، نشستن‌، بر پهلو افتادن‌، ‌گام زدن‌، سوار شدن‌، حرکت‌ کردن‌، پائین آمدن‌، ‌کو‌حیدن‌، و اقامت‌ گزیدن‌، با نفسهایش همراه و جاری بود.هنگامی‌ که بیدار می‌شد می‌فرمود:
« الحمدُ لله الّذی أحیانا بَعدَما أماتَنا وَ إلیه النّشُورُ‌.« (حمد و سپاس خداوندی را سزا است ‌که ما را زنده کرد بعد از این‌ که ما را میرانده بود. زنده شدن دوباره د‌ر دست او است‌«.
«‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیطْغَى ‏» (6) (‏قطعاً ( اغلب ) انسانها سركشی و تمرّد می‌آغازند .‏)
«‏ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ‏» (7) (‏اگر خود را دارا و بی‌نیاز ببینند .‏)
«‏ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى ‏» (8 )(‏مسلّماً بازگشت ( همگان در آن جهان ) به سوی پروردگار تو خواهد بود ( و او سركشان و متمرّدان را به كیفر اعمالشان می‌رساند ) .‏
«‏ أَرَأَیتَ الَّذِی ینْهَى ‏» (9)(‏آیا دیده‌ای كسی را كه نهی می‌كند و باز می‌دارد .‏)
بازداشتن از نماز  بزرگترین مخالفت با پروردگار با عظمت ومبارزه با حق است . کسی از این اعمال نیک نهی می‌کند که خودش بر هدایت نیست و دیگران را به آنچه که خلاف پرهیزگاری است فرمان می‌دهد.
«‏ عَبْداً إِذَا صَلَّى ‏» (10 )(‏بنده‌ای را چون به نماز ایستد ؟ ( آیا چنین بازدارنده‌ای مستحقّ عذاب الهی نیست‌ ؟ ).‏
«‏ أَرَأَیتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى ‏» (11 )(‏به من بگو : اگر ( این طاغی یاغی بر راه راست و ) بر طریق هدایت بود. (چه مقام و منزلتی در پیش خدا می‌داشت‌ ؟ ) .‏
«‏ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى ‏» ( 12 )(‏یا این كه ( دیگران را به جای بازداشتن از نماز و سایر عبادات ) به تقوا و پرهیزگاری دستور می‌داد ( آیا این برایش بهتر نمی‌بود ؟ ) .‏
«‏ أَرَأَیتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ‏» (13 ) (‏به من بگو : اگر تكذیب كند ( قرآن و همه كتابها و چیزهائی را كه پیغمبران با خود آورده‌اند ) و پشت كند ( به ایمان و همه كارهای خوب و پسندیده ، آیا سزاوار چه كیفری خواهد بود ، و حال و وضعش در قیامت چگونه خواهد شد ؟ ) .‏
این آیه مبارکه این مفهوم  عالی را می رساند ، که تنها این آیت به عمل شنیع ابو جهل در برابر پیامبر صلی الله علیه وسلم محدود نمی شود ، بلکه همهء کسانی را در بر می گیرد که در برابر « عبادت الله » حساسیت وممانعت نشان می  میدهد ومانع آن می شوند که کسی الله را عبادت کند .
« ‏ أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَى ‏» (14 )(‏آیا او ندانسته است كه خداوند ( همه احوال او را می‌پاید ، و همه اعمال وی را ) می‌بیند ؟‏اگر از « ممانعت » خود دست نه بردارد ، واز « تکذیب حقیقت » و«اعراض از حق » خود داری نکند ، حتمآ اورا مو های پیشانی اش محکم خواهیم گرفت وبسوی جایگاه مناسبش خواهیم کشانید.هانگونه که مجرم زبون وذلیلی را از موی های پیشانی اش می گیرند وبه محکمه می کشند ومجازات می کند .
« كَلَّا لَئِن لَّمْ ینتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیةِ ‏» (15 )( ‏هرگزا هرگز ! ( آن چنان نیست كه او می‌پندارد ) .
این آیه با توصیف « الناصیه » ، موی پیشانی  به «کاذبه ، درغگو و «خاطئه »  خطا کار » از جمله اعجاز های علمی دیگری قرآن عظیم الشان است .
مطابق تحقیقات که در اواخر قرن بیست  در مورد وظایف بخش های مختلف مغز انسان   توسط علماء بعمل آمده است ، علماء بدین نتیجه رسیده اند که : بخش مخصوص مغز در انسانها جنایتکاران رشد بیشتر می  یابد ، این بخش مغز ، در قسمت جلوی سر وزیر موی پیشانی قرار دارد .
«‏ نَا صِیةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ‏» (16 )(موی پیشانی دروغگوی خطا کار).
«‏ فَلْیدْعُ نَادِیه ‏» (17 )(‏بگذار او همنشینان و هم‌مجلسان خود را صدا بزند و به كمك بطلبد ( تا او را در جنگ با مؤمنان ، یاری بدهند ) .‏ امّا ما:
«‏ سَنَدْعُ الزَّبَانِیةَ ‏» (18 )(‏ما هم به زودی فرشتگان مأمور دوزخ را صدا می‌زنیم
( تا او را به دوزخ ببرند و به ژرفای آن بیندازند ) .‏
فرشتگانی ‌که سختگیر و تندخو و نیرومندند . . . در این صورت سرنوشت پیکار معلوم است‌!در پرتو این سرنوشت خیالی هراس‌انگیز، این سوره پایان می‌پذیرد با رهنمود و رهنمون مؤمن فرمانبردار بدین امر ‌که بر ‌کار خود اصرار و پافشاری‌ کند، و بر ایمان و طاعت خود ثابت و استوار بماند:
«‏ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ‏» (19 )(‏هرگزا هرگز ! از او اطاعت مكن و ( به نماز خواندن خود ادامه بده و در برابر آفریدگار خویش ) سجده ببر و ( بدین وسیله به پروردگارت ) نزدیك شو.‏
اهمیت قلم در اسلام:

قلم ترجمان بزرگان بود قلم بهتر از تیغ برّان بود،نسل ادم ،  جهت ابراز عواطف و احساسات درونی و خواسته ها و دستورات و باز دهی اندوخته های فکری و ابراز نظرات و عقاید خویش نیازمند به ابزار ووسا یل است که عمد ه ترین آ ن ها زبان و قلم است.
گرچه از راه های دیگری نیز می توان منظور و مقصود و پیام خو درا به هم نوعان رساند ، همچون ایمأ و اشاره ودر آوردن صداهای شبیه صدا های حیوانات که انسان های ما قبل تاریخ از این طریق ها تبادله ی افکار نموده ، پیام های خود را به همدیگر می رسانیده اند ، و همچنان خنده و گریه که کودکان تا موقعی که زبان فرا نگرفته اند سرور خو د را در قالب خنده ، درد والم و گرسنگی و تشنگی شان را با گریه به پدر و مادر و سایر اطرافیان بیان می دارند.
وگاهی هم سکوت ، اعتصاب غذا ، تحصّن ، تغییر دادن قیافه و... وسیله ی بیان منویّات و خواسته ها و نیاز ها ی انسان واقع می شود . ولی در اکثر موارد زبان و قلم مورد استفاده قرار می گیرد واز این دو وسیله ، قلم اهمیّت بیشتری دارد. چون اثرش جاودانی و ماندگار است.

بعضی از دانشمندان گفته اند : « البیان بیا نان : بیان اللسان و بیان الا اقلام ، بیان اللسان قد تدرسه اللاعوام و بیان الا اقلام باق علی مرّ الایام »  بیان دوگونه است : بیان زبان و بیان قلم ، بیان زبان با گذشت زمان کهنه می شود واز بین می رود ، ولی بیان قلم ها برای همیشه باقی می ماند .
پروردگار ما در قرآن عظیم الشان  اهمیت قلم و نگارش را چنان صریح و با تأکید بیان می کند که به قلم و آنچه می نگارد سو گند یاد می کند « ن والقلم وما یسطرون » (سوره قلم/1).
بر اهل سواد پوشیده نیست که محکم ترین و بالاترین تأ کید سوگند یاد نمودن است آنهم به یک امر مهم و عظیم ، عظمت و اهمیت قلم و آنچه می نگارد در این که : سرچشمه ی پیدایش تمدن های انسانی ، پیشرفت و تکامل علوم ، بیداری اندیشه ها و افکار و شکل گرفتن مذهب ها و سرچشمه هدایت و آگاهی بشر است .
گردش نیش قلم بر صفحه ی کاغذ ، سرنوشت بشر را رقم می زند ، لذا پیروزی و شکست جوامع انسانی به نوک قلم ها بسته است .
قلم ، حافظ علوم و دانشها ، پاسدار افکار اندیشمندان ، حلقه ی اتصال فکرعلماء ، پل ارتباطی گذشته و آینده ی بشر است وحتی ارتباط آسمان و زمین نیز از طریق لوح و قلم حاصل شده است .
قلم ، انسان هایی را که جدا ازهم ، ازنظر زمان و مکان زندگی می کنند، پیوند می دهد .
قلم ، راز دار بشر و خزانه دار علوم و جمع آ وری کننده ی تجربیّات قرون و اعصار است، اگر قرآن به آن سوگند یاد می کند به همین دلیل است زیرا همیشه سوگند به یک امر بسیار عظیم و پرارزش یاد می شود .
قرآن کریم معجزه جاوید پیامبر صلی الله علیه وسلم ، کتابت شده از سوی خداوندی است که خالق قلم است و قلم و کتابت از مقوله هایی هستند که نه تنها کهنه نمی شوند بلکه هر روز جنبه هایی تازه از آنها پدیدارمی گردد. سوگند خداوند در قرآن به نام قلم، گویاترین شاهد بر قداست و شرافت آن است: ن والقلم و ما یسطرون؛ ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت. (سوره قلم1) هم چنان که در نخستین ارتباط وحیانی با رسول صلی الله علیه وسلم  سخن از قلم به میان می آورد: الذی علم بالقلم؛ آن که (نوشتن) به قلم آموخت.
( سوره علق4)
یکی از مهم ترین رویدادهای زندگی بشر پیدایش خط و نگارش قلم بر روی کاغذها یا سنگ ها بود که دوران تاریخ را از ماقبل تاریخ جدا کرد. قلم حافظ علوم و دانش ها، پاسدار افکار اندیشمندان و حلقه اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آینده زندگی بشر است و حتی ارتباط آسمان ها و زمین نیز از راه لوح و قلم حاصل شده است. برخی مفسران قلم را در آیه 1 سوره قلم به قلمی تفسر کرده اند که فرشتگان بزرگ خدا وحی آسمانی را با آن می نویسند و یا نامه آدمیان را با آن رقم می زنند، ولی به باور برخی د یگر آیه مفهوم گسترده ای دارد که این تفسیر بیان یکی از مصداق های آن است، همان گونه که ما یسطرون نیز مفهوم وسیعی دارد و تمام آنچه را که در طریق هدایت و کمال فکری و اخلاقی و عملی بشر به رشته تحریر درمی آورند، شامل می شود و منحصر به وحی آسمانی یا اعمال انسانها نیست.
برخی دیگر نیز سوگند خوردن خدای تعالی به قلم و آنچه می نویسند را سوگند به یکی از نعمت ها دانسته اند؛ چرا که عظمت قلم و نوشتن را برابر با کلام دانسته اند. در عظمت این دو نعمت همین بس که خدای سبحان بر انسان منت نهاده که وی را به سوی کلام و قلم هدایت کرده و طریق استفاده از این دو نعمت را به او یاد داده.
اگر قرآن به قلم سوگند یاد می کند از این روست که قلم رازدار بشر و خزانه دار دانش ها و جمع آوری کننده تجربیات قرن ها و دوران هاست و این امری بسیار پرارزش و محترم است. قلم و آنچه به وسیله آن به رشته تحریر درمی آید در واقع همان چیزی است که سرچشمه پیدایش تمام تمدن های انسانی، و تکامل دانش ها و بیداری اندیشه ها به شمار می آید؛ چرا که قلم و نوشته از عظیم ترین نعمت های الهی است که خدای تعالی بشر را به آن هدایت کرده و به وسیله آن حوادث غایب از انظار و معانی نهفته در درون دلها را ضبط می کند و انسان به وسیله قلم و نوشتن می تواند هر حادثه ای را که در پس پرده مرور زمان و بعد مکان قرار گرفته، نزد خود حاضر سازد.

نتیـجـه:
قلم تمدن ساز است، زبان گویای تاریخ وپل ارتباطی جوامع انسانی است ، حافظ علوم و دانشها است

 

 

صدق الله العظیم و صدق  رسوله نبی الکریم.  

فهرست:
معلومات مؤجز
اسباب نزول 
ابوجهل کیست 
 وجه‌ تسمیه 
 
محتوی سوره 
 آغاز وحی  در تاریخ اسلام 
 
ترجمهٔ مؤجز
هداف اساسی این سوره
 
 
تفسیر سوره   
اولین ومهمترین وسیله آموزش قلم آست 
انواع قلم 
اولین علم کتابت 
اهمیت قلم در اسلام

منابع و مأخذ های عمده:
- تفسیر وبیان کلمات قرآن کریم (تالیف شیخ حسنین محمد مخلوف واسباب نزول علامه جلال الدین سیوطی ترجمه از  عبد الکریم ارشد فاریابی
- تفسیر انوار القرآن - نوشته: عبدالرؤ ف مخلص
هروی
 -
فیض  الباری شرح صیح البخاری  داکتر عبد الرحیم فیروز هروی
- تفسیر طبری - امام المفسرین 
- تفسیر المیزان
- تفسیر پرتوی از قران
- تفسیر القرآن الکریم - ابن کثیر (متوفی سال 774 هـ)

- امام سیوطی کتاب   »اسباب النزول  »
- مفردات الفاظ القرآن،از راغب اصفانی
- جلوه های از اسرار قرآن مهندس حکمتیار
- تفسیر معارف القران  مولف حضرت علامه مفتی محمد شفیع عثمانی  دیوبندی مترجم مولانا محمد یوسف حسین پور 
- تفسیر فی ظلال القرآن/ سید قطب (متوفی سال 1387 هـ)
- تفسیر نور تألیف دکتر مصطفی خرّم دل
- تفسیر کابلی (تالیف :شیخ محمود الحسن دیوبندی  مترجم : هیاتی از علمای افغانستان )
- صحیح مسلم
- صحیح البخاری

 برای مشاهده دیگر تفاسیر بر روی سوره های زیر کلیک کنید.

 

تفسیر احمد سوره نبأ

تفسیر احمد سوره نازعات

تفسیر احمد سوره  عبس

تفسیر احمد سوره تکویر

تفسیر احمد سوره انفطار

تفسیر احمد سوره مطففین

تفسیر احمد سوره انشقاق

تفسیر احمد سوره بروج

تفسیر احمد سوره طارق

تفسیر احمد سوره اعلی

تفسیر احمد سوره غاشیه  

تفسیر احمد سوره فجر

تفسیر احمد سوره بلد

تفسیر احمد سوره شمس

تفسیر احمد سوره لیل

تفسیر احمد سوره ضحی

تفسیر احمد سوره شرح

تفسیر احمد سوره تین

تفسیر احمد سوره علق

تفسیر احمد سوره قدر

تفسیر احمد سوره بینه

تفسیر احمد سوره زلزله

تفسیر احمد سوره عادیات

تفسیر احمد سوره قارعه

تفسیر احمد سوره تکاثر

تفسیر احمد سوره عصر

تفسیر احمد سوره همزه

تفسیر احمد سوره فیل

تفسیر احمد سوره قریش

تفسیر احمد سوره ماعون

تفسیر احمد سوره کوثر

تفسیر احمد سوره کافرون

تفسیر احمد سوره نصر

تفسیر احمد سوره مسد

تفسیر احمد سوره اخلاص

تفسیر احمد سوره فلق

تفسیر احمد سوره ناس 

 

 

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی